شعري از خاقاني
كتبهااحمد بن عباس بن علی ، في 6 أكتوبر 2007 الساعة: 18:43 م
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین
قحط وفاست در بنه آخر الزمان
هان ای حکیم پرده عزلت بساز هان
دل دستگاه توست به دست جهان مده
کاین گنج خانه را ندهد کسی به ایرمان
هر لحظه هاتفی به تو آواز می دهد
کاین دامگه نه جای امان است الأمان
آواز این خطیب الهی تو نشنوی
کز جوش غفلت است تو را گوش دل گران
شمشاد و سرو را ز تموز و خزان چه باک
کز گرم و سرد لاله و گل را رسد زیان
بنمود صبح صادق دین محمدی
هین در ثناش باش چو خورشید صد زبان
دندانهای تاج بقا شرع مصطفاست
عقل آفرینش از بن دندان کند ضمان
آن شاهد لعمرک و شاگرد فاستقم
مخصوص قم فانذر و مقصود کن فکان
مه را دو نیمه کرده به دست چو آفتاب
سایه نه بر زمینش و از ابر سایه بان
بر بام سدره تا در ادنی فکنده رخت
روح القدس دلیلش و معراج نردبان
جبریل هم به نیم ره از بیم سوختن
بگذاشته رکابش و برتافته عنان
خواهی که پنج نوبت الصابرین زنی
تعلم کن ز چار خلیفه طریق آن
از صادقین وفا طلب از قانتین ادب
وز متقین حیا و ز مستغفرین بیان
همچو درخت گندم باش از برای فرض
گه راست گه خمیده و جان بسته بر میان
گه در سجود باش چو در مغرب آفتاب
گه در رکوع باش چو بر مرکز آسمان
از جسم بهترین حرکاتی صلوة بین
وز نفس بهترین سکناتی صیام دان
یا رب دل شکسته و دین درست ده
کآنجا که این دو نیست وبالی است بی کران
خاقانی از زمانه به فضل تو در گریخت
او را امان ده از خطر آخر الزمان
افضل الدین بدیل بن علی خاقانی شروانی، دیوان اشعار: در شکایت از جهان و نعت خاتم پیغمبران (ابیات منتخب)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
التصنيفات : شعر | السمات:شعر
أرسل الإدراج | دوّن الإدراج
























