ابوهریره شاگرد مکتب پیامبر
كتبهااحمد بن عباس بن علی ، في 14 أبريل 2008 الساعة: 13:40 م
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین
ابوهریره شاگرد مکتب پیامبر
آخرین روز زندگی ابوهریره
سن این صحابی بزرگوار بالا رفته بود و از مرحله میانسالی گذشته بود و به پیری رسیده بود. او پنجمین دهه عمر خود را بعد از وفات پیامبر (ص) پشت سر میگذاشت و عمرش پس از رحلت آن حضرت (ص) طولانی شده بود. او تعداد زیادی از بزرگان صحابه را تشییع جنازه کرده بود که آخرین آنها بزرگ بانوی اسلام، امالمؤمنین عایشه صدیقه (رض) بود که در سال 58 هجری دار فانی را وداع گفت و ابوهریره در نشییع جنازهاش شرکت کرد و او را تا آخرین منزلش، بدرقه نمود. پس از آن، ابوهریره بیمار شد و احساس کرد که مرگش فرا رسیده است و دوست داشت که اجلش زودتر فرا رسد و دعا میکرد که خداوند قبل از سال 60 هجری، او را به سوی خود فرا خواند. کمکم حال ابوهریره وخامت یافت و تمام بدنش سست و ضعیف گردید و یقین کرد
که این بیماری، بیماری مرگ اوست و به زودی دنیا را ترک خواهد کرد.
در مدینه هم شایع شد که بزرگترین دانشمند اسلام در آن زمان و صحابی حافظ یعنی ابوهریره، مریض شده و در شرف مردن است. مردم از هر طرف به عیادتش میآمدند و برای او آرزوی سلامتی و طول عمر کردند تا بتوانند از او علوم جدیدی فراگیرند زیرا ابوهریره علمی در اختیار داشت که هرگز سرچشمهاش خشک نمیشد. در آن اثناء شاگردش ابوسلمة بن عبدالرحمن بن عوف به عیادتش آمد و چون دید که حال استادش خوب نیست و دردش شدید میباشد، ناراحت شد و اشک از چشمانش سرازیر گشت. او را در آغوش گرفت و گفت: «بار خدایا! ابوهریره را شفا بده» اما ابوهریره گفت: «خداوندا! مرا بمیران» و نگاهی به ابوسلمه انداخت و آهسته به او گفت: «اگر میخواهی بمیری، بمیر. سوگند به خدا! زمانی خواهد آمد که مرد از کنار قبر برادرش بگذرد و آرزو کند که کاش او صاحب این قبر میبود.»
گروهی از اهل مدینه به دیدارش آمدند. ابوهریره به چهرههایشان نگاه کرد، اشک در چشمانش حلقه زد و شروع به گریه کرد. آنها از گریستن ابوهریره متأثر شدند و یکی از آنها از او پرسید: «ابوهریره! چرا گریه میکنی؟» گفت: « به خاطر طولانی بودن سفر و کمی توشهام گریه میکنم زیرا روی تپهای قرار دارم که لبه پرتگاه آن یا روی جهنم است یا روی بهشت و من نمیدانم که مرا به کدام یکی پرت خواهند کرد. حاضران از شنیدن سخنان او که قلبش مالامال از ترس خدا بود و فردی صالح و نیکو کار بود که فریب شیطان را نخورده بود، حیرت زده شدند و از سخنان او، در سن بزرگ پندی عبرت انگیز آموختند.»
سرانجام، ابوهریره فرزندانش المحرر و محرز و عبدالرحمن و بلال را خواست و موالی و دامادش سعید بن مسیب و شاگردان مهم و بزرگش را نیز فرا خواند و به آنها چنین وصیت کرد: «وقتی که مردم، برایم نوحه نخوانید زیرا برای رسول خدا (ص) نوحه خوانده نشد و به دنبالم با آتشدان حرکت نکنید و مرا شتابان به سوی قبرستان ببرید زیرا من از رسول اکرم (ص) شنیدم که فرمودند: هر وقت جنازه مرد صالح بر تابوت گذاشته شود، میگوید: «مرا زودتر ببرید مرا زودتر ببرید» ولی متأسفانه وقتی جنازه فرد ناصالح بر تابوت نهاده شود، میگوید: (وای بر من! مرا به کجا میبرید!؟ مرا
به کجا میبرید!؟) بعد از آن ابوهریره شروع به گریه کرد. گفتند: «چه چیز تو را به گریه میاندازد؟» گفت: «دوری سفر و کمی توشه» بعد به فرزندش وصیت کرد که خانهاش را در ذیالحلیفه، به غلامانش بدهند و با آنها نیکی و مهربانی کنند.
صبح آخرین روز زندگی فرا رسید و مروان بن حکم برای عیادت از ابوهریره نزد او رفت و گفت: «خدا تو را شفا بدهد ای ابوهریره!» ابوهریره چشمانش را باز کرد و نگاهی به بالا انداخت و گفت: «خداوندا! من ملاقات تو را دوست دارم تو نیز ملاقات مرا دوست بدار.»
مروان از کنارش برخاست و رفت. چند لحظه بعد، روح مطمئن او به ملکوت اعلی پیوست و دار فانی را وداع گفت و به استقبال زندگی جاودان و آرام شتافت و تاریخ با خط درشت، یکی از مهمترین حوادث سال 59 هجری را چنین ثبت کرد: (در این سال ابوهریره دوسی یمنی، یار رسول اکرم (ص) و شاگرد رشیدش، پس از عمری آکنده از کسب علم و عبادت پروردگار و کار نیک، دار فانی را وداع گفت. همه مردم برای او گریستند و به شدت از فراق او غمگین شدند.)
خبر وفات ابوهریره به سرعت در مدینه و اطراف آن شایع شد. مردم کارهایشان را رها کردند و به سوی منزل ابوهریره که در ذیالحلیفه قرار داشت، شتافتند و تابوت او را در گرما و آفتاب سوزان، به دوش گرفتند و به سوی مسجد نبوی، تشییع کردند. مردم در پیش تابوت او ساکت و آرام حرکت میکردند. پس از ادای نماز ظهر او را به مسجد نبوی بردند. در پیشاپیش تشییع کنندگان، اصحاب پیامبر (ص) و بزرگان تابعین قرار داشتند و نیز دو صحابی بزرگوار یعنی عبدالله بن عمر و ابو سعید خدری که در کنار
یکدیگر میرفتند، به کثرت میگفتند: «رحمت خدا بر ابوهریره باد.»
مردم نماز عصر را خواندند سپس تابوت ابوهریره را جلو آوردند و امیر مدینه ولید بن عقبه امام شد و مردم پشت سر او در صفوف فشرده برای نماز ایستادند. جمعیت آنقدر زیاد بود که در صحن مسجد جا نمیگرفتند. سرانجام، نماز جنازه اقامه شد. پس از نماز، ابتدا فرزندان عثمان در میان ازدحام جمعیت، تابوت او را به دوش گرفتند و به سوی قبرستان بقیع روانه شدند و این مهمان جدید را در قبرستان بزرگ مدینه که گروهی از نیکوکارترین و عزیزترین بندگان خدا را در خود جای داده بود، به خاک سپردند و با اندوه و گریه فراوان با او خداحافظی کردند.
ارواح طیبه بقیع این روح پاک را استقبال نموده و از حضور او شاد شدند. همچنین روح پاک ابوهریره نیز از حضور در جمع آنها خوشحال بود.
یاد ابوهریره زنده ماند
ابوهریره پس از عمری مملو از کارهای بزرگ و پس از اینکه اسلام از او انسان بزرگی ساخته بود که در زمان خود و بعد از آن، دنیا را از فیض وجود خود بهرمند ساخت، دارفانی را وداع گفت. او قبلاً چوپانی بیش نبود و کسی به او توجه نمیکرد. براستی که اسلام چه کارهای بزرگی را برای این مردان و امت اسلام انجام داد. اگر اسلام نمیبود، آنها میمردند و ضایع میشدند و تاریخ، آنها را به فراموشی میسپرد. اما در سایه اسلام بود که آنها جاودان شدند و نامشان برای همیشه باقی ماند.
ابوهریره یکی از نوابغ و بزرگان اسلام بود که از ابتدا هدفش را مشخص کرده بود و در راه رسیدن به آن هدف، از هیچ کوششی فروگذار نبود و برای حصول آن، مشکلات جانفرسایی را تحمل کرد و سرانجام به هدف خود رسید. او در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) همیشه تلاش میکرد که شاگرد رشید پیامبر (ص) و عالمی فقیه و آگاه به دین خدا باشد. بدین جهت او هر لحظه از آن حضرت (ص) علمی میآموخت و حفظ میکرد و برای حصول این مهم، گرسنگی شدید و فقر و تنگدستی غیر قابل وصفی تحمل کرد و توانست علم فراوان و با برکت از آن حضرت (ص) بیاموزد.
پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) همیشه در این اندیشه بود که باید علمی را که فرا گرفته به دیگران بیاموزد و عمرش را در این راه، یعنی خیر خواهی امت و بیان احکام برای آنها صرف نماید. او تلاش میکرد تا به آنچه که آموخته است، عمل کند و سیرت پیامبر اکرم (ص) را آیین زندگی خود قرار دهد بدین جهت سرگرم نشر علم و تبلیغ آن شد و برای این منظور، هر تهمت و سرزنشی را تحمل کرد. چندین بار مورد آزمایش قرار گرفت و پیروز شد. بزرگترین عامل موفقیت او در طلب علم و نشر آن نه تنها تلاش و کوشش او بلکه اخلاص، صداقت و جلب رضای خدا بود. باید گفت او علم را به خاطر رضای او نشر نمود و چون سربلندی در سرای آخرت همیشه مد نظرش بود، سعادتمندانه زیست و سعادتمندانه مرد. و اگر این سخن که میگوید: (کلام الخلق اقلام الحق) یعنی گفتار مردم، تقدیر الهی است، درست باشد، ابوهریره در این زمینه بهره بزرگ و موفقیت چشم گیری بدست آورده است. زیرا در زمان حیات و پس از آن، بهترین افراد امت یعنی علما و فقها و محدثین و خداجویان از او به خوبی یاد کردهاند و امروز نیز هر جا ذکر خیرش را بیان میکنند.
سرور کاینات و بهترین مخلوق خدا، پیامبر اکرم (ص)، به ابوهریره فرمود: «گمان میبردم که هیچ کس برای پرسیدن این سؤال از تو مستحقتر نیست، زیرا حرص شدید تو را برای فراگیری حدیث دیده بودم.» طلحة بن عبیدالله، یار رسول خدا (ص) میگوید: «شکی ندارم که ابوهریره سخنانی از پیامبر (ص) شنیده است که ما نشنیدهایم.»
و صحابی بزرگوار ابن عمر میگوید: «ابوهریره از من بهتر است، زیرا احادیثی را که بیان میکند، به آنها عالمتر است.» همچنین خطاب به ابوهریره گفت: «تو از همه ما بیشتر همراه پیامبر (ص) بودی و از همه ما بهتر احادیث او را حفظ کردی.»
امام بزرگوار ابو عبدالله الشافی میفرماید: «ابوهریره از تمام افرادی که در زمان او حدیث روایت میکردند، دارای حفظ بیشتری بوده است.»
و امام بخاری میگوید: «بیش از هشتصد نفر عالم، به نقل از ابوهریره حدیث روایت میکردند. او در زمان خودش از همه کسانی که حدیث روایت میکردند، از حفظ بیشتری برخوردار بوده است.»
امام ذهبی میگوید: «ابوهریره در حفظ آنچه از پیامبر (ص) شنیده و گفتن عین کلمات آن حضرت (ص)، بالاترین شخصیت میباشد.»
امام ابن کثیر میگوید: «ابوهریره دارای حافظهای قوی بود و از دریافت و عبادت و صداقت و بزرگی خاصی برخوردار بود. او معروفترین راوی حدیث پیامبر (ص) و از حفاظ صحابه بود.»
شیخ الاسلام ابن حجر، شارح بخاری، میگوید: «ابوهریره از همه کسانی که در زمان او حدیث روایت میکردند، حافظهاش قویتر بود و هیچ یک از اصحاب به اندازه او حدیث روایت نکرده است و همین افتخار برای او کافی است که نامش دهها هزار بار در دیوانهای بزرگ اسلامی آمده است و پس از 14 قرن، باز هم بر سر زبان هزاران نفر از علماء و طلاب، جاری میشود.»
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَى رَبُّکمْ أَنْ یکفِّرَ عَنْکمْ سَیئَاتِکمْ وَیدْخِلَکمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یوْمَ لا یخْزِی اللَّهُ النَّبِی وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یسْعَى بَینَ أَیدِیهِمْ وَبِأَیمَانِهِمْ یقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّک عَلَى کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ) (التحریم:8)
***
(یوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یسْعَى نُورُهُمْ بَینَ أَیدِیهِمْ وَبِأَیمَانِهِمْ بُشْرَاکمُ الْیوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِک هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) (الحدید:12)
مؤلف: محمدعلی دوله
مترجم: ؟
مصدر: سایت اهل سنت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
التصنيفات : صحابه | السمات:صحابه
أرسل الإدراج | دوّن الإدراج

























أبريل 15th, 2008 at 15 أبريل 2008 4:08 م
تحية الى الشعب العربي الاهوازي الباسل في الذكرى الثالثة لانتفاضته الخالدة في يوم 15 من نيسان
عاشت الاهواز حرة عربية
يوليو 9th, 2008 at 9 يوليو 2008 7:13 م
انقدر هم نوشت