زندگی شبانه روزی خلفای راشدین

فبراير 27th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , خلفاء الراشدين

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

زندگی شبانه روزی خلفای راشدین

 

قبول سادگی در لباس

گاهی چنین بود که دو تکه لباس برای پوشیدن میسر نمی شد. یک بار فاروق اعظم رضی الله عنه برای اقامه نماز جمعه تأخیر داشتند بعد از جست و جوی مردم از ایشان جوابشان این بود که: انَّمَا حَبَسَنِی غَسلُ ثَوبِی هذا و لم یکُن ثَوبٌ غَیرُهُ. یعنی شستن این لباس که آن را پوشیده ام باعث تأخیر شده است چرا که به جز این لباس لباس دیگری نداشتم. (سیرت عمر ص 20).

حافظ ابن کثیر می نویسد که یک بار فاروق اعظم رضی الله عنه برای نماز جمعه دیر تشریف آوردند و وقتی آمدند لباس نو و جدید پوشیده بودند و با این لباسهای نو بر بالای منبر تشریف بردند. حضرت سلمان رضی الله عنه فرمودند: شما به تمامی مردم فقط یک تکه لباس تحویل دادید حالا شما از کجا دو لباس نو و جدید آورده اید؟ فرمودند: من فقط یک لباس جدید داشتم که مثل دیگر مسلمانان به من رسیده بود. در رابطه با لباس دیگر رو به طرف عبدالله (پسرشان) کرده، پرسیدند: این لباس دومی که من پوشیده ام آیا سهم شما نیست؟ پسرشان عبدالله فرمودند: الّلهُمَّ نعم: به خدا قسم این لباس سهم من است. از این رفتار معلوم می شود که فاروق اعظم رضی الله عنه حتی در دوران خلافتشان نیز صاحب دو لباس نبوده اند. ابو عثمان نقل می کنند که من فاروق اعظم رضی الله عنه را در حالتی دیدم که به لباس ایشان 12 وصله زده شده بود که بعضی از وصله ها رنگهای مختلف داشتند و بعضی از چرم بودند. (البدایه و النهایه ج 7 ص 132 اشهر المشاهیر الاسلام ج 1 ص 427 - سیرت عمر ص 120 - طبقات کبری للشعرانی ج 1 ص 16 مروج الزهب ج 2 ص 213 و احیاء العلوم ج 4 ص 228).

حضرت حسن می فرمایند که من یک بار در دوران خلافت فاروق اعظم رضی الله عنه ایشان را در حال خطبه دیدم که لباسی که به تنشان بود دوازده وصله و پیوند داشت. (منتخب کنز العمال ج 4 ص 405 و سیرت عمر ص 120 و تاریخ الخلفاء ص 68).

به لباس حضرت عمر رضی الله عنه سه وصله زده شده بود که نزدیک یکدیگر بودند و جمعاً لباس ایشان 14 پیوند داشت. (تهذیب الاسماء ج2 ص6 منتخب کنز العمال ج 4 ص 403 سیرت عمر ص 120 موطا امام مالک مع مستوی ج 2 ص 164 و موطا امام محمد چاپ کراچی ص 425).

یک بار به امیرالمؤمنین فاروق اعظم رضی الله عنه اطلاع دادند که بر روی سفره یزید بن ابی سفیان غذاهای مختلفی گذاشته می شود. لذا ایشان به غلامی که نامش یرقاء بود فرمودند که به هنگام پهن کردن سفره یزید به من اطلاع دهید. هنگامی که حضرت عمر رضی الله عنه را مطلع کرد به منزل ایشان تشریف بردند و بعد از عرض سلام داخل خانه شدند و آنها فاروق اعظم رضی الله عنه را نیز به میل غذا با خودشان شریک نمودند. بعد از فارغ شدن از گوشت و نان، گوشت کباب شده آوردند همین که یزید می خواست کباب بخورد، فاروق اعظم رضی الله عنه دست او را گرفتند و فرمودند: بعد از صرف یک نمونه غذا، میل غذاهای مختلف دیگر با رنگ های متعدد خلاف سنت نبوی صل الله علیه وسلم است. (کتاب الاعتصام، ج 1 ص 428  منتخب کنز العمال ج 4 ص 402 و احیاء العلوم ج 3 ص 90).

حضرت علی رضی الله عنه کارمند خویش عثمان ابن حنیف رضی الله عنه را از استعمال غذاهای متنوع منع فرمودند و عرض کردند که شما حالت غریبان را بنگرید که از یک نوع غذا هم محروم اند. (نهج البلاغه ج 3 ص 78).

وقتی هرمزان (یکی از بزرگان خاندان شاهی کسری) را دستگیر کردند، در معیت وفدی او را به مدینه فرستادند و این وفد را حضرت انس رضی الله عنه و احنف بن قیس رضی الله عنه همراهی می کردند. وقتی که به مدینه نزدیک شدند، وفد و گروه به او گفتند که لباس و تاج شاهی و غیره را بپوش تا اهل مدینه از تو عبرت بگیرند. هنگام ورود به شهر مدینه به همراه هرمزان به مسجد نبوی، حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه در آنجا خوابیده بودند. هرمزان پرسید: عمر کجاست؟ وفد به وی گفتند: این که خوابیده، امیر المؤمنین است. هرمزان از حالت زندگی شان پرسید و گفت: نگهبانان و دربانانش کجایند؟ چون که او هیچ پادشاه و امیری را بدون دربان و نگهبان تصور نمی کرد. آنهایی که در آنجا حضور داشتند گفتند: ایشان در میان مردم زندگی می کنند و برای خودشان نگهبان نمی گذارند. در این هنگام فاروق اعظم از خواب بیدار شدند. آنها گفتند: این هرمزان است و فاروق اعظم رضی الله عنه از او سؤالاتی پرسیدند. او گفت: جواب می دهم اما اول به من آب بدهید و این طور نباشد که قبل از نوشیدن آب مرا بکشید. فاروق اعظم رضی الله عنه فرمودند: جای ترسی نیست. هنگامی که پیاله آب را دید، گفت: اگر بمیرم در چنین پیاله ای آب نمی نوشم. بعد در پیاله دیگری به او آب دادند. گفت: بعد از نوشیدن آب مرا نکشید و این را گفت چونکه چندین بار عهد شکنی کرده بود که باز هم فارق اعظم رضی الله عنه فرمودند تا وقتی که آب ننوشیده ای خطری تو را تهدید نمی کند. او گفت من آب نمی نوشم که با این ماجرا حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه جانش را بخشید و وی مشرف به اسلام شد. (اشهر مشاهیر الاسلام، ج 1 ص 229).

از این واقعه، ساده زیستن فاروق اعظم رضی الله عنه نمایان است که چه زندگی ساده و بدور از تکلفی داشتند و خورد و نوش حضرت در ظروفی معمولی بود که پادشاهان وقت حتی حاضر نبودند به آن ظروف دست بزنند.

مرحوم حالی زندگی ساده خلفاء را به این صورت بیان فرمودند:

نه کهانو مین تهی ان تکلف کلفت   نه پوشش سی مقصود تهی زیب و زینت              امیدوار لشکر کی تهی ایک صورت    فقیر غنی سب کی تهی ایک حالت

مگا یا تها مالی نه ایک باغ ایسا       نه تها جس میت چهوتا برا کوئی پودا

در غذاها هیچ نوع تکلفی نداشتند و در پوشاک هدف زی و زینت را نداشتند. هنگام به صف ایستادن لشکر امید لشکریان همه به یک نوع بود و فقیر و غنی با هم برابر بود. همانند این می شود که باغبان باغی درست کرده است که در آن گل کوچک و بزرگی نبود.

حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه با خرجی معمولی سفر حج کردند چنانچه

المزيد


زندگی شبانه روزی خلفای راشدین

فبراير 26th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , خلفاء الراشدين

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

 

زندگی شبانه روزی خلفای راشدین

 

زندگی ساده و بی تکلف

خلفای بزرگوار در زمان رسول گرامی زندگی می کردند و برای اصحاب و خلفا رضی الله عنهم اسوه حسنه یعنی رسول اکرم صلی الله علیه و سلم موجود بود. رسول الله صلی الله علیه و سلم بر روی تختی می خوابید و اثر آن بر پشت مبارک نمایان بود. حضرت عمر رضی الله عنه بعد از دیدن این صحنه فرمودند: چرا قیصرها و کسراها (منظور پادشاهان روم و ایران آن زمان است) زندگی آرام داشته باشند و سردار دو جهان چنین در تکلف و سختی زندگی را سپری بفرمایند. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: مثال ما همانند مسافری است که زیر سایه درختی برای استراحتی کوتاه توقف می کند و همان طور که این مسافر سایه درخت را برای خود منزل نمی پندارد ما نیز نباید دنیا را منزل همیشگی خود بدانیم و در فکر سامان زندگی راحت نباشیم. غذای رسول الله صلی الله علیه و سلم بسیار معمولی بود و نانهای روغنی و سرکه را بدون تکلف استعمال می فرمودند و گاهی اوقات اصلاً غذایی برای خوردن فراهم نمی شد یعنی هیچ دو روزی پی در پی بر رسول الله صلی الله علیه و سلم نمی گذشت که در هر دو روز شکم مبارک سیر باشد. ما شِبَعَ آلُ مُحمدٍ یومینِ متتابعینِ: «خانواده رسول الله دو روز پی در پی از غذا سیر نخورده اند».

حضرت ابو هریره رضی الله عنه می فرماید که روزی جلوی روی ما حضرت عایشه رضی الله عنها یک شلوار و چادر کلفتی را نشان دادند و فرمودند که این لباس رسول الله صلی الله علیه و سلم است و لباس خود حضرت ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها نیز ساده بود. ام ایمن رضی الله عنها می فرمایند که لباسی را که عایشه استفاده می کردند قیمتش پنج درهم بود ولی امروزه کنیز من از پوشیدن چنین لباسی ابا می ورزد. ام ایمن رضی الله عنها از ام المؤمنین حضرت عایشه رضی الله عنها نقل می کنند که ایشان فرمودند: در زمان رسول اکرم من لباس پنج درهمی داشتم که هر زنی در مدینه عروسی می کرد این جامه را عاریتاً برای عروس می برد. (صحیح البخاری جلد 1، بخش 10 کتاب الهبه).

محل نشستن ابوبکر صدیق رضی الله عنه در مسجد بر روی حصیر و محل نشستن حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه بر روی فرش کهنه قدیمی و محل نشستن عمر بن عبدالعزیز رضی الله عنه بر روی گونی بود. خلفای راشدین خیلی ساده می زیسته اند اما امروزه فقط و فقط اسراف و تبذیر و تکلف حرف اول را می زند.

یک بار همسر حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه خواهش پختن حلوا نمودند. حضرت صدیق اکبر فرمودند من پولی برای تهیه وسایل حلوا ندارم. بعد از شنیدن این جواب همسرشان از مخارج روزمره خودشان مقداری پس انداز می نمودند تا بتوانند بوسیله آن پول وسایل حلوا را تهیه نمایند. هنگامی که پول پس انداز شد آن را خدمت صدیق اکبر رضی الله عنه تقدیم کردند. ایشان فرمودند این پول را از کجا آورده ای؟ ایشان جواب دادند که از مخارج هر روزه اندکی پس انداز کرده ام. صدیق اکبر رضی الله عنه پول را از ایشان گرفته و تحویل مسئول بیت المال دادند و فرمودند: این مقدار از مخارج ما اضافی است لذا آن را به بیت المال اضافه کنید و به همین اندازه از حقوقم کم کنید. (اشهر مشاهیر الاسلام ج 1 ص 93).

مسعودی در تاریخ خود نقل کرده که غذای صدیق اکبر رضی الله عنه ساده بود و همچنین لباسهایشان نیز معمولی و کلفت بود در حالی که درآمد شخصی حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه کم نبود ولی بنابر تواضع، صدیق اکبر رضی الله عنه سادگی را اختیار فرموده بودند و این ساده زیستی عادت سلف صالح و بزرگان بود که از جمله این بزرگان ساده زیست حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه بودند که ایشان نیز در عهد خلافت خود لباس معمولی و کلفت به تن می کردند. هنگامی که امرای عرب و پادشاهان یمن برای ملاقات ایشان می آمدند لباسهای شاهانه و چادرهای قدیمی و تاجهایی که با زیور آلات آراسته بودند می پوشیدند و هنگامی که با این همه فخر و ناز زندگی ساده و بی تکلف فاروق اعظم رضی الله عنه را می دیدند بسیار حیران می شدند و آنقدر متأثر می شدند که از آن سادگی تأسی و الگو برداری می نمودند. پادشاه حمیر ذوالکلاع لباسهای گران قیمت می پوشید و علاوه بر این هزار غلام برای خدمت به وی همراهش بود. هنگامی که سادگی و زندگی خالی از تکلف صدیق اکبر رضی الله عنه را دید تمام لباسهای شاهانه را از تن بیرون آورده و هم لباس صدیق اکبر شد. (مروج الذهب للمسعودی ج 2 ص 305 اشهر المشاهیر الاسلام ج 1 ص 146).  

درباره حالت فاروق اعظم رضی الله عنه می نویسند: شخصی همیشه هنگام پهن شدن سفره حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه حضور داشت اما در غذا خوردن شریک نمی شد. حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه فرمودند که چرا شما در میل غذا شریک ما نمی شوید؟ او عرض کرد: انَّ طَعَامَکَ خَشَنٌ غلیظٌ: «طعام شما سخت و قابل خوردن نیست». فاروق اعظم رضی الله عنه فرمودند: اگر بخواهم می توانم هر روز غذای خوب تهیه نمایم و هیچ مشکلی هم ندارم که بخواهم گوشت گوسفند و نانهای برشته و غذای روغن دار تهیه کنم. بعد از شنیدن این کلمات به فاروق اعظم رضی الله عنه عرض کرد: «تمام غذاهای چرب و لذیذ را می شناسید». فاروق اعظم رضی الله عن

المزيد


زندگی شبانه روزی خلفای راشدین

فبراير 25th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , خلفاء الراشدين

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین

 

زندگی شبانه روزی خلفای راشدین

 

دیانت و امانت خلفای راشدین

رسول اکرم صلی الله علیه و سلم می فرمایند که پادشاه عادل بر روی زمین سایه خداوندی است و به حاکم منصف، ثواب اعمال شصت عابد صدیق می رسد. (منتخب کنز العمال، ج 2، ص 133). در این جا مفهوم لغوی «ظل الله» یعنی سایه خدا که یک نوع استعاره است و به اصطلاح، همان رحمت، شفقت، امن، عافیت، رحم و رأفت بی انتهای خداوند و نشانه رحمت الهی است. اصلاح فساد به عهده چنین حکمرانهایی است و تأثیر گرفتن از اعمال و رفتار و گفتار ایشان شعاعهای منور زیادی ایجاد می کند بنا بر این اعمال خیر ایشان باعث ثواب زیاد و همچنین اعمال بد ایشان باعث عذاب زیاد می گردد. لذا برای حکمرانهای خائن و ظالم وعده های سختی آمده است. حضرت عمر رضی الله عنه می فرمایند: اِنَّ العمال الی الامیر ما ادی الامیر الی الله عزَّوجل فَاِذا ارتَعَ الامیرُ ارتعوا: «گردش امور افسرها و صاحبان مناصب حکومتی به طرز عمل امیر است. اگر امیر دارای صفات خوب باشد افسر هم دارای صفات خوب است و اگر امیر در خوف و هراس از خدا باشد افسران نیز چنین می شوند».

منظور این عبارت این است که افرادی که بر تخت اقتدار نشسته اند، اعم از حاکم یا هر یک از رؤسا و … اسوه رعیت هستند. لذا از اعمال و کردار این حاکمان، رعیت و زیر دستان تأثیر می پذیرند و دارای اخلاقی همانند رؤسای خود می شوند. امکان ندارد حاکمانی که مقتدر و در رأس حکومتند دارای صفات حسنه باشند اما کارمندان و زیر دستان آنها دارای صفات رذیله گردند بلکه بالعکس از امرای خود اثر پذیرفته و صفات حسنه در وجودشان خود به خود ریشه می زند. همچنین اگر در میان قوم و مملکتی خیانت و رشوه خواری و کارهای رذیله رایج گردد باید دریافت که حتما حاکم اعلی یا صاحب قدرت آنها از حسن نیت محروم و از کردار خوب عاری است. شیخ سعدی چه مناسب سروده اند که:

به نیمه بیضه چون سلطان ستم روا دارد  زنند لشکریانش هزاران مرغ به سیخ

در این باره حضرت عمر رضی الله عنه می فرمایند که شهرت و شوکت هیچ کسی را تأیید نکنید بلکه باید دریافت که آیا مسئله اساسی در وجود او یعنی دیانت و امانت وجو دارد یا خیر؟ و تا چه اندازه ای ناموس و حقوق و مقام و منزلت دیگران را حفظ می کند؟ اگر چنانچه چنین اوصافی در او بود این شخص مشهور مورد احترام دیگران قرار می گیرد. حضرت سالم بن عبدالعزیز رضی الله عنه فرمودند که حاکم همانند بازاری است که هر مالی که قدر و قیمت دارد در بازار یافت می شود لذا یک حاکم باید تمام صفات حسنه از قبیل امانت و دیانت و عدل و انصاف را رعایت کند. پس آن صفات نیز در میان عموم مردم عام می گردد. (السیاسه الشرعیه، ص 14 و اشهر مشاهیر الاسلام، ج 1).

خلیفه اول حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه آنقدر در امانتداری جانب احتیاط را رعایت می کرد که حتی به دخترشان حضرت عایشه رضی الله عنها وصیت فرمود حق الزحمه ای را که از بیت المال برای صرف خرج و مخارج خویش می گرفت بعد از وفات، همه آنها را شمرده و به بیت المال برگرداند. همچنین فرمودند که از بیت المال مسلمانان نزد من بجز دو شتر و یک کنیز چیز بیشتری نیست لذا بعد از وفات من آنها را به عمر برگردانید و ببینید اگر چیزی دیگر در خانه یافت شد آن را نیز پیش عمر بفرستید. (طبقات ابن سعد، ج 3، ص 139). 

حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه نیز به حضرت عایشه رضی الله عنها به صراحت توصیه فرمودند که ما از بیت المال غله کوچک و بزرگ و هم چنین لباس کوچک و بزرگ برداشته ایم و الآن پیش من از بیت المال چیز دیگری باقی نمانده است به جز این شتر و غلام. پس آنها را به بیت المال بفرستید و این را نیز که من از آن استفاده می کنم به بیت المال بر گردانید. (الامانه و السیاسه ج 1 ص 19 - سیرت عمر بن الخطاب لا بن الجوزی صفحه 47 واشهر مشاهیر الاسلام ج 1 صفحه 94-173).

حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه قبل از وفات به دخترش حضرت عایشه صدیقه رضی الله عنها بیست وسق (وسق، وزن پیمانه ای است) از محصول زمینی که داشت عطا کرد. نزدیک به وفات خویش به حضرت عایشه رضی الله عنها فرمودند که ای عایشه هدیه ای که من به شما داده ام اگر از آن زمین برداشت نموده ای و تحویل گرفته ای در مالکیت شماست اما اگر تا کنون غله را حاصل نکرده ای، از اکنون به بعد از آن وارثان است. (موطأ امام مالک ، ج 1، ص 378).

از این واقعه مشخص می شود که این بزرگواران در این گونه معاملات چقدر تقوی و دیانت را رعایت می فرمودند و بسیار امانتدار بودند. در هنگام فتوحات عراق، چادر گران قیمتی به دست مسلمانان افتاد. حضرت خالد رضی الله عنه بعد از مشورت با لشکر اسلام آن را به عنوان تحفه خدمت حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه فرستاد و در نامه نوشت: من این چادر را برای شما می فرستم. حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه آن را برای نفس خود نپسندید. از این رو چادر را نه خودشان استفاده کردند و نه به کسی از اهل و عیال و فامیلشان دادند، بلکه پس از مشورت با خانواده آن را به حضرت حسین رضی الله عنه عطا نمودند. (صدیق اکبر ص 449  نوشته مولانا سعید احمد اکبر آباد به نقل از فتوح البدان).

بعد از فتح قادسیه و مدائن و ممالک فارس وقتیکه به خدمت حضرت عمر رضی الله عنه شمشیر و کمربند و زبرجد و سنگهای قیمتی آوردند، حضرت عمر رضی الله عنه از امانتداری لشکر مسرور شده فرمودند افرادی که این امانتها را سالم تحویل داده اند مسلماً امانتداران خوبی هستند. بدنبال این گفته حضرت علی رضی الله عنه فرمودند: انَََّکَ عفَّفتَ فَعَفَّتِ الرَّعِیهُ: دامن شما پاک و صاف است لذا عمال و رعایای شما نیز پاکدامن هستند. باری حضرت عمر رضی الله عنه به یکی از تحویل گیرندگان اموال صدقات از غله بیت المال مقداری خرما دادند. ایشان بعد ازشروع به خوردن گفتند :امیر المؤمنین! شما نیز بخورید. خلیفه مسلمین خودداری فرمودند. ایشان گفتند ما که از شیر جانوران بیت المال می نوشیم و آنها را  مرکب و سواری خویش قرار می دهیم و از گوشت آنها نیز استفاده می کنیم. حضرت عمر فاروق رضی الله عنه فرمودند من همانند شما نیستم. شما برای تحویل گرفتن صدقات زحمت می کشید و همیشه کنار حیوانات هستید لذا استفاده کردن شما از شیر و گوشت و سواری گرفتن از آنها هیچ اشکالی ندارد لیکن من چه حقی دارم در حالی که در خانه نشسته ام؟ سبحان الله، واقعاً خلفای راشدین امانتدار و از صفات حسنه و برگزیده برخوردار بودند. از این واقعه نیز به به امانت و دیانت حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه پی می بریم. ایشان وقتی دو لباس معمولی مانند مسلمانان دیگر از بیت المال می گرفتند هر وقت از جایی پاره می شدند به آنها وصله می دوختند تا آنجا که در موقع خطبه نماز جمعه یا در سفر فتح شام 12 تا 14 پیوند بر لباسهای مبارک مشهود بود. حضرت انس رضی الله عنه و حضرت ابو عثمان هندی و… روایت می کنند که در هنگام خلافت در روز جمعه گاهی 12 تا 14 پیوند بر روی لباسهایشان مشاهده می کردیم. این واقعیت ها نشانگر مقام بلند و ارجمند و امانتداری و دیانت حضرت عمر است. چرا که ایشان حقوقی به اندازه حقوق فرد متوسطی دریافت می ک

المزيد


زندگی شبانه روزی خلفای راشدین

فبراير 24th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , خلفاء الراشدين

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

زندگی شبانه روزی خلفای راشدین

 

پیشگفتار مترجم

خداوند متعال اوصاف حمیده صحابه را در جاهای زیادی از قرآن ذکر فرموده است که بین آنها اخوت و برادری قائم بوده و دلهایشان از محبّت و دوستی و الفت سرشار بود. چنانچه خداوند در قرآن می فرماید: و الّلذین آووا ونصَرُوا بعضُهُم اَولیاءُ بعض. آنها با خصائل برجسته، از قبیل مهربانی و احترام به یکدیگر مزین و با زیور شفقت و همدلی آراسته و با لباس وحدت و یکپارچگی ملبوس شده بودند و در تمام مشکلات یار و غمخوار یکدیگر بودند. از خود گذشتگی و همدردی که آنها در تمام شئون زندگی با همدیگر داشتند، تاکنون هیچ کس نتوانسته چنین نمونه ای بارز را در عصر خود شاهد باشد.

تاریخ زندگی که در طول حیات مبارک یاران رسول گرامی بالاخص خلفای راشدین روی داده است، هر یکی دارای اهمیت زیادی می باشد و برای مسلمانان درس زندگی است.

چنانچه از این یاران می توان حضر ت ابوبکر صدیق را نام برد که در زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و سلم همدرد و غمخوار آن حضرت بود و صحابه برای ایشان احترام زیادی قائل بودند. الفت و مهربانی آنها بقدری بود که حضرت علی رضی الله عنه پاره جگر خویش ام کلثوم را بدون هیچ جبر و ناراحتی در نکاح خلیفه دوم حضرت عمر در آورد اما عمر هدفی نداشت جز اینکه با خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و سلم رشته فامیلی داشته باشد. می فرمود من از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم شنیدم که روز قیامت تمام رشته ها از هم گسسته می شود مگر کسی که به خاندان من متمسک شود. حضرت ام کلثوم دختر حضرت علی بود که از بطن مبارک حضرت فاطمه به دنیا آمده بود.

دو دختر رسول اکرم را یکی بعد از دیگری در نکاح خلیفه سوم حضرت عثمان رضی الله عنه در آوردند و به این علت امت اسلام برای همیشه حضرت عثمان را به لقب ذوالنورین یاد می کند. اول حضرت رقیه را نکاح کرد و بعد از وفات ایشان با ام کلثوم ازدواج کرد و بعد از وفات ایشان رسول اکرم فرمودند: لو انَّ لی بنتاً زوجتُ عثمان واحدهً بعد واحده حتی لا یبقی منهنَّ واحدهً.

این رشته فامیلی در میان فرزندان خلفا نیز ادامه دارد. این همه رشته ها دال بر این است که در میان خلفای راشدین هیچ نارضایتی و کدورتی وجود نداشت. از آنجایی که زندگی صحابه برای ما مسلمانان مشعل راه است، بنده عزم نمودم این رساله مختصر را ترجمه نمایم که ما مسلمانان زندگی خود را با زندگی صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و سلم تطبیق دهیم. در پایان از تمام کسانی که در ترجمه این کتابچه با بنده همکاری لازم را داشتند تقدیر و تشکر می نمایم و همچنین از برادر بزرگوارم مولوی عبد المجید اسماعیل زهی که در تصحیح و حروف چینی یاری نمودند تشکر و قدردانی می نمایم و امید است از دعاهای خود ما را فراموش نفرمایید.        

       ابو عبدالفتاح عبدالله ریگی   

                          5/1/1422 ه.ق - 11/1/1380 ه ش

 

مقدمه

اگر انسان با افراد نیک و پرهیزکار مصاحبت داشته باشد، خودش نیز صالح و نیک و متقی می شود و اگر این مصاحبت با افراد فاسد و بد خلق باشد، از اینکه از این مفسدین اثر گیرد، جای هیچ گونه شک و شبهه ای نیست. امروز از هر چهار طرف شر و فساد زمانه ما را محاصره نموده است. افرادی که تا دیروز متقی بودند، امروز سرکش و طاغی شده اند و آن چهره سابق مبدل گشته است. آگاه باشید که افراد نیک از میان ما رفته اند و فقط تعداد اندکی از نیکان در قید حیاتند اما بعضی از سبک عقلان رفتن پیش آنان را عار می دانند و به این علت شر و فساد روز به روز افزون می گردد و شرافت و نیکی به مرور زمان از بین می رود.

لذا احساس می شود که کتب مختصری وجود داشته باشد که زندگی ساده صحابه و خصوصاً احوال خلفای راشدین را بررسی نموده تا به وسیله آنها اشتیاق و رغبت به عمل نیک پیدا شود. از سعادت و نیک بختی مولانا عبدالرئوف رحمانی (مدظله) بود که مختصری از حالات و واقعیات خلفاء را برای ماهنامه (تجلی) تحریر کرده بودند. لذا این مجموعه از آنها را جمع آوری نمودم. امیدوارم این رساله را بارها خوانده و علماء و مقتدیان در مساجد خویش برای مردم بخوانند تا در میان مسلمین رغبت و شوق عمل پیدا شود.

هر کسی که از این رساله مستفید می گردد، برای مؤلف و بنده حقیر و ناشر و ویراستار دعای خیر را همراه سازد.             

المزيد


علی رضی الله عنه

فبراير 23rd, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , خلفاء الراشدين

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

علی رضی الله عنه، چهارمین جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم

 

جانشین رسول الله در نابود ساختن آثار جاهلی و بت پرستی

حکم از ابو محمد هذلی نقل می کند که علی فرمود: یک روز رسول الله در تشییع جنازه ای شرکت نمود و در آنجا فرمود: آیا در میان شما کسی هست که بتان و مجسمه هایی که در شهر مدینه وجود دارد را نابود کند و مقبره ها را با  زمین هموار سازد؟ از آن میان حضرت علی گفت: یا رسول الله من حاضرم! فرمود: پس بشتاب! علی پس از انجام ماموریت نزد رسول الله بازگشت و گزارش کارش را ارائه کرد و گفت: یا رسول الله هر بتی که دیدم منهدم ساختم و همه قبرهای مرتفع را با زمین هموار کردم و تمام مجسمه ها را نابود ساختم. آنگاه رسول خدا فرمود: هر کس دوباره این بتان و مجسمه ها و قبور را مرمت و بازسازی کند به احکامی که از جانب خدا بر من نازل شده کفر ورزیده است.[41]

جریر بن حبان از پدرش نقل می کند که علی به او گفت: تو را به انجام کاری ماموریت می دهم که رسول الله مرا ماموریت داده بود. ایشان به من فرموده بودند که تمام قبرها را با زمین برابر و همه بتها را نابود کنم.[42]

ابوالهیاج اسدی می گوید: علی به من گفت: ای ابوالهیاج تو را به کاری امر می کنم که رسول الله به من امر فرموده بود و آن اینکه هرجا مجسمه ای دیدی آنرا بشکن و هر قبر مرتفعی دیدی آنرا با زمین هموار کن.[43]

 

علی شایسته ترین فقیه و قاضی

از روایات متعدد ثابت شده است که رسول الله فرمودند: «اقضاکم علی» : شایسته ترین قاضی در میان شما علی است.

از علی رضی الله عنه نقل شده که گفت: هنگامی که رسول الله مرا به یمن فرستاد سنم کم بود. گفتم یا رسول الله من تجربه قضاوت و داوری ندارم اگر اختلافی پیش آمد چگونه فیصله و داوری کنم؟ آن حضرت فرمود: «خداوند حرف حق را بر زبانت جاری می سازد و قلبت را ثابت و مطمئن می گرداند». از آن پس هیچگاه در مورد قضاوتی که انجام می دادم تردیدی به دلم خطور نمی کرد.[44]

حضرت عمر از مشکلی که برای حل آن شخصی چون ابوالحسن علی وجود نداشته باشد به خداوند متعال پناه می جست. از وی نقل شده است که فرمود: «اگر علی نبود عمر به هلاکت میرسید».[45]

و هرگاه موضوعی به نظرش مشکل می آمد و از مسائل پیچیده بود، می گفت: «این مسئله ای است که علی باید آنرا حل کند».[46]

ابو عمر از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه نقل کرده است که در میان اهل مدینه، علی شایسته ترین فرد برای قضاوت است.

یکی از نمونه های قضاوت دقیق و حکیمانه سیدنا علی موضوعی است که امام احمد بن حنبل با سند خود در کتاب «مسند علی» از علی روایت کرده است. هنگامی که رسول الله او را به نمایندگی خود به یمن فرستاد، با ماجرایی شگفت آور مواجه شد. در یکی از مناطق مردم برای شکار شیر, گودال و کمین گاهی حفر کرده بودند. روزی عده ای از مردم کنار همان گودال با هم مشاجره کردند و یکدیگر را به عقب می راندند. یکی از آنان که نزدیک بود در گودال بیفتد خود را به دیگری که در کنار او بود گرفت او نیز به شخص سومی خود را گرفت و او خود را به فرد چهارمی محکم گرفت و در نتیجه هر چهار نفر در گودال سقوط کردند و شیر آنها را مجروح کرد, یکی از آنها با کارد یا نیزه ای که همراه داشت شیر را از پا در آورد اما هر چهار نفر بر اثر شدت جراحت جان باختند.

در میان این قضیه بین مردم اختلاف و چند دستگی رخ داد و اولیای مقتولان خود را برای نبرد خونین آماده ساختند. علی برای حل اختلاف تشریف آورد و گفت آیا در زمان حیات رسول خدا اینگونه دست به گریبان شده اید؟! من بین شما فیصله می کنم. اگر به قضاوت من راضی نشدید، جنگ و مخاصمه را ترک کنید و نزد رسول الله بروید و هر آنچه ایشان فیصله کردند آنرا بپذیرید. آنگاه هر کس سرپیچی کند حقش ساقط خواهد شد. سپس گفت: خویشاوندان کسانی که این گودال را حفر کرده اند دیه چهار نفر را بدهند، به این تربیت که به نفر اول یک چهارم دیه و به نفر دوم یک سوم و به سومی نصف دیه و به چهارمی دیه کامل داده شود. اما مردم به این حکم راضی نشدند و به خدمت رسول الله رسیدند. آن حضرت نزدیک مقام ابراهیم در جوار کعبه تشریف داشتند. ماجرا را برای رسول الله تعریف کردند. پیامبر فرمود: اکنون بین شما فیصله خواهم کرد. در همین اثنا شخصی گفت: علی بین ما فیصله کرده است. آن حضرت پس از آنکه شرح داوری علی را شنید همان را تصویب فرمود.[47]

 

عالم به کتاب و سنت

شریح بن هانی می گوید: از عایشه رضی الله عنها در مورد مسح خفین سوال کردم، گفت این مسئله را از علی بپرس او در این زمینه از من بیشتر علم دارد زیرا او در سفر همراه رسول الله بوده است. چون خدمت علی رسیدم گفت: رسول اکرم فرموده است که مسح خفین برای مسافر سه شبانه روز و برای مقیم یک شبانه روز است.[49]

از سیدنا علی 586 حدیث روایت شده است.[50]

 

علی کانون محبت و مهربانی

سیدنا علی به رغم شجاعت و دلیری کم نظیر و آگاهی از فنون رزمی، بسیار نرم دل و مهربان بود. وی نرم خو، خوش اخلاق و دارای عواطف و احساسات رقیقی بود. این ویژگیهای انسانی زمانی بیشتر تجلی می کند که انسان در برابر قاتل خود قرار گرفته باشد. ایشان نسبت به قاتل خود ابن ملجم به فرزندش حسن سفارش کرد که غیر از ابن ملجم دیگری را به تهمت قتل یا شرکت در آن نکشند و فقط با یک ضربه بدون شکنجه از او قصاص بگیرند.[51]

علی وقتی در مقابل جسد حضرت طلحه ایستاده بود، سخت گریست و درحالی که خاک را از صورت او پاک می کرد فرمود: ای ابامحمد بسیار بر من دشوار است که تو را زیر ستاره های آسمان آغشته به خاک و خون ببینم. سپس فرمود: ای کاش خداوند بیست سال پیش از این روز قبض روحم می کرد.[52]

ایشان گذشته از اینکه با بزرگسالان رفتار دوستانه داشت در شفقت به کودکان نیز شهره بود. با کودکان مهربان بود و آنها را دوست می داشت و با زبان کودکی با آنها سخن می گفت. ایشان می فرمود: پدر بر فرزندان و همچنین فرزندان بر پدر حقوقی دارند. حق پدر بر فرزند این است که در هر چیز از او اطاعت کنند جز در معصیت خداوند و حق فرزند بر پدر این است که نام خوبی برایش انتخاب کنند و او را به خوبی تربیت نمایند و قرآن را به بیاموزد.[53]

ابوالقاسم بغوی با سندی که به جده اش منتهی می گردد نقل می کند که او گفته است: روزی علی را دیدم که مقداری خرما خرید و آنها را در پارچه ای گذاشت تا به خانه ببرد. شخصی گفت: ای امیر المومنین اجازه دهید من این خرماها را حمل کنم فرمود: پدر و سرپرست خانواده به حمل آنها سزاوارتر است.[54]

شخصی به خدمت او عرض کرد یا امیر المومنین من نیازی دارم و می خواهم آنرا با شما در میان بگذارم. گفت حاجت خود را بر روی زمین بنویس زیرا دوست ندارم آثار ذلت سوال را بر چهره ات ببینم. او حاجت خود را نوشت و علی بیش از طلب او حاجتش را برآورد.[55]

 

علی آغازگر بسیاری از علوم و فنون

علی آغازگر بسیاری از علوم و آثار جاودانی است که تا زبان عرب و دستور زبان آن باقی است فراموش نخواهند شد. در امالی ابوالقاسم زجاجی از ابوالاسود دؤلی نقل شده که او گفت: علی را دیدم که سر در گریبان تفکر فرو برده و می اندیشد. گفتم یا امیرالمومنین در مورد چه موضوعی فکر می کنی؟ فرمود: از این نگرانم که مردم در شهر شما (کوفه) زبان عربی را غلط تلفظ می کنند بنابراین می خواهم نوشته ای در باره ی اصول و قواعد زبان عرب تهیه کنم. گفتم: اگر چنین کاری بکنی ما را زنده گردانیده ای و زبان عرب در میان ما باقی خواهد ماند. بعد از سه روز که به خدمت ایشان رسیدم نوشته ای به من داد که قواعد ابتدایی علم نحو را در آن نوشته بود.[56]

استاد عقاد می نویسد:

می توانیم بگوییم که سیدنا علی در ترتیب علم نحو نیز بیشترین سهم را دارد زیرا به اثبات رسیده است که ابوالاسود دؤلی به علی شکایت کرد که مردم (در مناطق تازه فتح شده) زبان عربی را صحیح تلفظ نمی کنند و غلطهایی بر سر زبانهاست علی در جوابش فرمود: هرچه می گویم بنویس. سپس اصول علم نحو عربی را به او املا کرد. و بعد به ابوالاسود گفت: به همین نحو که گفتم عمل کن. به این جهت این علم به اصطلاح «نحو» معروف شد.[57]

عقاد می گوید:

اولین رهنمودها در زمینه علم توحید، قضا و فقه اسلامی و علم نحو عربی و رسم و فن کتابت آن از جانب علی بوده است.[58]

قبلا بیان شد که تعیین هجرت رسول اکرم برای سرآغاز تقویم اسلامی که به تصویب حضرت عمر رسید به پیشنهاد علی بود.[59] بنابراین تا مسلمانی روی زمین وجود دارد همین تقویم مورد استفاده قرار خواهد گرفت. انتخاب هجرت نبوی برای سرآغاز تقویم اسلامی مبنی بر حکمتها و مصلحتهای اسلامی و دعوتگرانه و ارج نهادن به ارزشهای انسانی بوده است و این عنوان اذهان دانشمندان و متفکران منصف را متوجه عظمت اسلام می کند. در عین حال فال نیک و مژده خوشی نیز هست زیرا هجرت، نقطه عطف و سرآغاز عصر جدیدی در تاریخ بشریت و چراغی فرا راه انسانهای آزاده بوده است.

 

آشنایی کامل با طبیعت نبوی

سیدنا علی اخلاق و زندگی رسول الله را با سخنان شیوا و بلیغ خود در نهایت زیبایی بیان کرده است.[60] در اینجا به فرازی از گفتار وی در وصف پیامبر اکتفا می کنیم. او می گوید:

رسول الله از همگان با حوصله تر و دارای سعه صدر بود و از همه راستگوتر و نرم خوتر و خوش مجلس تر بود. هر کس برای نخستین بار ایشان را می دید هیبتش وجود او را فرا می گرفت و هر کس با ایشان همنشین می شد ایشان را دوست می داشت. یکی از مداحان وی می گوید: هرگز پیش ار او و پس ار او همانند ایشان را ندیده ام.[61]

 

زوایای ناشناخته سیره سیدنا علی

عموما مورخان و محققانی که مطالعاتی پیرامون سیره سیدنا علی دارند معتقدند که توجه ایشان به جنگ با عراقیان و شامیان معطوف بود و فقط درگیر جنگ با اهل قبله بود و ارتباطی با مناطقی که خلفای پیشین فتح کرده بودند نداشت و توجهی به انتظام امور و استحکام نظم و عدالت در آن مناطق و سرکوبی مرتدین و ریشه کنی فساد و فتنه مبذول نداشت. و در سیره او سراغی از گسترش قلمرو حکومت اسلامی و افزودن منطقه جدیدی در حوزه اسلام یافته نمی شود؟

وقایع جنگهای داخلی عراق و شام چنان بر افکار مستولی شده که برخی حقایق زیر پرده آنها مخفی مانده است. در اینجا مطالبی را که در کتب تاریخ بطور پراکنده بیان شده و در تراجم و شرح احوال وی جایگاه ویژه ای به آن داده نشده است، می آوریم که از آن جمله وادار نمودن اهل فارس و کرمان به ادای مالیات و پایان دادن به فتنه منع خراج و شورش در برابر علی است. ابن جریر طبری، ضمن بیان حوادث سال سی و نه هجری در کتاب تاریخ الامم و الملوک می نویسد:

عمر به نقل از علی بن کثیر می گوید: وقتی ابن حضرمی کشته شد و مردم درباره خلافت علی دچار اختلاف و چند دستگی شدند، اهل فارس و کرمان به طمع افتادند که اگر خلافت را نپذیرند از پرداخت مالیات آزاد می شوند لذا اهل هر شهر و ناحیه بر عامل خود شوریدند و آنان را از میان خود اخراج و طرد کردند.

علی بن کثیر می گوید: وقتی مردم فارس از دادن خراج ابا ورزیدند، علی درباره کسی که سرکوبی اهل فارس و استانداری آن را به عهده گیرد با مردم مشورت کرد. جاریه ابن قدامه گفت: ای امیر مومنان! می خواهی مردی قاطع، سیاستمدار و با کفایت را به تو معرفی کنم؟ گفت چه کسی است؟ ابن قدامه پاسخ داد: «زیاد». حضرت فرمود: آری این کار از او ساخته است.

لذا علی «زیاد» را با سپاهی مرکب از چهارهزار نفر به فارس و کرمان گسیل داشت و ولایت آنجا را به او سپرد. زیاد به منطقه رفت و مخالفین را سرکوب نمود.

عمر از ابوالحسن و او از علی بن مجاهد به نقل از شعبی می گوید: چون اهل جبال پیمان شکنی کرده و خراج دهندگان از پرداخت خراج سر باز زدند و سهل بن حنیف را که از طرف علی استاندار فارس مقرر شده بود، اخراج کردند، علی زیاد را با سپاه بزرگی به فارس گسیل داشت. او فارس را تحت سیطره خود در آورد و آنان به پرداخت خراج تن دادند.[62]

نیز در زمان خلافت علی گروهی از نظامیان به سرزمین «سند» رفته و قسمتی را که قبلا تحت تصرف حکومت اسلامی در نیامده بود، فتح کردند. بلاذری در کتاب «فتوح البلدان» می نویسد: در اواخر سال 38 و ابتدای سال 39هـ. حارث بن مره عبدی به فرمان علی با یک گردان به سوی یکی از مرزها حرکت کرد. او در این جنگ پیروز شد و غنایمی بدست آورد. در یک روز از غنایم آنجا یکهزار غلام تقسیم شد. سپس در سال 42هـ. او با اغلب سپاهیانش در منطقه

المزيد


علی رضی الله عنه

فبراير 22nd, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , خلفاء الراشدين

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

علی رضی الله عنه، چهارمین جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم [1]

 

علی بن ابی طالب بنا بر قول صحیح ده سال قبل از بعثت به دنیا آمد.[2] ابن سعد می گوید: علی در قرن ششم میلادی سی سال بعد از عام الفیل پس از گذشت دوازده شب از ماه رجب به دنیا آمد.[3]

 

علی تحت کفالت رسول خدا

طبری با سند در تاریخ «الامم والملوک» به نقل از مجاهد می گوید: یکی از نعمتهای خداوند بر علی بن ابی طالب کفالت و سرپرستی پیامبر بر وی بود. سبب ظاهری آن این بود که قریش با بحران اقتصادی شدیدی مواجه شدند، ابوطالب که مردی عیالمند بود شرایط زندگی برایش سخت گشت، پیامبر به عمویش عباس که از سایر بنی هاشم زندگی بهتری داشت گفت: برادرت ابوطالب مردی عیالمند است، مناسب است در این موقعیت دشوار بار او را سبک کنیم. من یکی از فرزندانش را به نزد خود می برم تو هم یکی را پیش خود ببر. عباس با پیشنهاد پیامبر موافقت کرد بنابراین نزد ابوطالب رفتند و از او خواستند کفالت فرزندانش را تا رفع این بحران به آنان بسپارد. ابوطالب گفت: عقیل را برای من بگذارید و هر کدام را می خواهید ببرید؛ آنگاه رسول خدا علی را و عباس جعفر را به خانه خود بردند.[4]

 

اسلام آوردن علی

ابن اسحاق می گوید: روزی رسول خدا و همسرش خدیجه مشغول نماز بودند که علی متوجه آنان شد و از پیامبر پرسید این چه عملی است که شما انجام می دهید؟ رسول خدا فرمود: این همان دین برگزیده خداست که پیامبرانش را بدان مبعوث نموده است و از تو نیز می خواهم که تنها خدای یگانه را پرستش کنی و به لات و عزی کفر ورزی؛ علی گفت: این چیز جدیدی است که قبلا نشنیده ام، در این باره با پدرم مشورت می کنم. رسول خدا که نمی خواست قبل از دعوت عمومی رازش آشکار گردد به علی گفت: اگر تو ایمان نمی آوری پس این راز را پنهان نگه دار.

علی آن شب را پشت سر گذاشت تا خداوند در قلبش حقانیت اسلام را آشکار نمود. صبح روز بعد اول وقت نزد پیامبر حاضر شد و اسلام خود را عرضه داشت و از آن پس در خفا و پنهانی به همراه رسول خدا می رفت (و با او نماز می خواند) و اسلام خود را (بنا بر راهنمایی پیامبر) آشکار نساخت.[5]

 

هجرت

دعوت قریش و سایر قبایل به سوی اسلام، همچنان ادامه داشت و از سوی دیگر مخالفت و دشمنی قریش رو به افزایش بود، تا اینکه مسلمانان را تحریم اقتصادی نموده و در شعب ابی طالب مجبور به پناهندگی کردند. جعفر بن ابی طالب و عده زیادی از مسلمین به حبشه هجرت کردند. رسول خدا برای دعوت اهل طائف به آنجا رفت ولی مورد آزار و شکنجه قرار گرفت. حمزة بن عبدالمطلب و عمر بن خطاب و کسانی که خداوند نظر لطفی به آنها داشت به اسلام گرویدند. ابوطالب و خدیجه، دو مدافع و پشتیبان رسول خدا از دنیا رفتند، آزار قریش به مسلمین و پیامبر شدت گرفت و هرچه در توان داشتند برای خاموش کردن شعله های فروزان دعوت حق به کار می بردند.

اوس و خزرج ـ که دو قبیله بزرگ قحطان بودندـ به اسلام گرویدند، بیعت عقبه اول و دوم واقع شد و اسلام در مدینه انتشار یافت. پیامبر به اصحاب خود فرمان داد تا به یثرب (مدینه منوره) هجرت کنند. مسلمانان گروه گروه به مدینه هجرت کردند تا جایی که در مکه جز رسول خدا و علی و ابوبکر و چند تن دیگر از زندانیان و ضعیفان، کسی دیگر باقی نماند. از آن سو قریش احساس خطر کردند که به زودی رسول خدا نیز به مسلمانان در مدینه می پیوندد و در آنجا قدرت بزرگی تشکیل خواهد داد.

سرانجام سران قریش در «دار الندوه» تشکیل جلسه دادند و به توافق رسیدند که از هر قبیله یک جوان شجاع و نیرومند انتخاب کنند و همه یک باره بر پیامبر حمله نمایند و او را از پای در آورند تا بدین گونه خون او در میان همه قبایل تقسیم شود و فرزندان عبد مناف نتوانند با تمام قبایل به مبارزه برخیزند و ناچار به گرفتن دیه و خون بهای او راضی شوند؛ بدین ترتیب مصمم شدند تا نقشه شوم خود را اجرا کنند.

مشرکان منتظر فرا رسیدن شب بودند تا تصمیم خود را عملی کنند. از آن سو خداوند پیامبرش را از این توطئه آگاه ساخت و آن حضرت به علی بن ابی طالب فرمود: «امشب تو در بستر من بخواب و همان چادری که من هنگام خواب بر خود می پیچیدم تو نیز بر خود بپیچ و مطمئن باش که اینان به تو آزاری نخواهند رساند». این کار آسان و ساده نبود و کسی که از ایمان قوی و محبت رسول برخوردار نباشد و به گفته و وعده پیامبر اطمینان کامل نداشته باشد و خود را برای فدا ساختن آماده نکرده باشد، هرگز چنین کاری از او ساخته نیست و در آن بستری که خطرها گرداگرد آن را فرا گرفته اند هرگز چشمانش را خواب نمی برد.

علی از شدت فشار قریش و جو اختناق آگاه بود و می دانست اگر مشرکین پیامبر را نیابند برای تسلی خاطر خود او را خواهند کشت، امام علی همه این تصورات را نادیده گرفت و با آرامش خاطر بر بستر رسول خدا خوابید.

مشرکان در مقابل درب خانه پیامبر گرد آمدند و آماده اجرای نقشه شوم خود بودند؛ در این هنگام آن حضرت مشتی خاک برداشته و به طرف آنان پاشید و از خانه خارج شد خداوند بر چشمان آنان پرده افکند که ایشان را ندیدند. وی همچنان که خاک بر سر مشرکان می پاشید آیات اول سوره یآسین تا «فاغشیناهم فهم لا یبصرون» را تلاوت می کرد.

پیامبر بدان سو که ماموریت داشته حرکت کرد و از نظرها ناپدید شد. ناگاه رهگذری از پیش کفار گذشته و به آنها گفت: به انتظار چه کسی در اینجا نشسته اید؟ گفتند: به انتظار محمد! رهگذر گفت: خدا نومیدتان گرداند، بخدا او از خانه خارج شد و به دنبال کار خود رفت. از این رو آنان به تفحص پرداخته از کناره در به داخل نگاه کردند، ولی چون علی در جای آن حضرت خوابیده و چادر مخصوص آن حضرت را بر سر کشیده بود تردیدی نداشتند که او شخص پیامبر است. این مطلب سبب شد تا آنان تا صبح در همانجا به انتظار خروج پیامبر بمانند. چون صبح شد و علی از بستر برخاست خجل گشته و ناکام برگشتند.[6]

حضرت رسول اکرم از آنجا نزد ابوبکر صدیق رفت و فرمود: خداوند متعال به من اجازه هجرت عنایت فرمود. ابوبکر بی درنگ عرض کرد: «الصحبة»؛ رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: تو همراه من هستی. اشک شوق از شدت خوشحالی از چشمان ابوبکر جاری شد، سپس دو شتر سواری را که از قبل برای چنین روزی آماده کرده بود به پیامبر تقدیم کرد.

حضرت رسول اکرم و ابوبکر صدیق مخفیانه از مکه خارج شدند و به سوی غار ثور رفتند. حضرت ابوبکر به فرزندش عبدالله سفارش کرد که واکنش اهل مکه را در مورد آنها زیر نظر بگیرد و به عامر بن فهیره دستور داد که گوسفندانش را در روز بچرخاند و شب نزد آنها بیاورد و به دخترش اسماء نیز توصیه کرد که به آنها غذا برساند.

علی سه روز در مکه ماند و سپس به سوی مدینه رهسپار شد. وی شب راه می پیمود و روز در جایی خود را پنهان می کرد و سرانجام در نیمه ماه ربیع الاول در محل قبا به پیامبر اکرم پیوست.[7]

 

پیوند برادری در مدینه

در کتاب طبقات الکبری اثر ابن سعد و همچنین تاریخ ابن کثیر آمده است که: رسول خدا بین علی بن ابی طالب و سهل بن حنیف پیوند برادری برقرار نمود،[8] اما ابن اسحاق و دیگر سیره نویسان آورده اند که رسول خدا خود با علی عقد اخوت بست؛ امام شاه ولی الله دهلوی همین روایت را ترجیح داده است.[9]

 

ازدواج علی با فاطمه (رضی الله عنها)

در سال دوم هجرت رسول خدا دخترش فاطمه را به ازدواج علی در آورده و به فاطمه گفت: عقد نکاح تو را با محبوبترین فرد اهل بیت خودم بستم.[10]

در کتاب مسند علی حدیث مفصلی پیرامون خواستگاری فاطمه دختر رسول خدا آمده است؛ در آنجا علی می گوید: تصمیم گرفتم که از دختر رسول خدا خواستگاری کنم، باز به خود گفتم این چگونه ممکن است در حالی که من چیزی ندارم[11] سپس رابطه و محبت پیامبر نسبت به خودم را یادآور شدم و به خود جرأت دادم و از او خواستگاری کردم، پیامبر فرمود: آیا چیزی داری؟ گفتم خیر! سپس فرمود: زره حطمی که فلان روز به تو دادم کجاست؟ گفتم آن نزد من موجود است؛ فرمود: آن را (به عنوان مهریه) به فاطمه بده.[12]

 [در برخی از کتب شیعه آمده است که علی این زره را در برابر چهارصد درهم به حضرت عثمان فروخت، چون علی پول را تحویل گرفت، حضرت عثمان زره را دوباره به او هدیه داد. وقتی علی ماجرا را برای رسول اکرم بیان نمود آن حضرت برای عثمان دعای خیر کرد، سپس مقداری از آن پول را به حضرت ابوبکر داد که برای فاطمه وسایل مورد نیاز را خریداری کند.[13]]

 

جنگ خیبر و جوانمردی علی

در آخر ماه محرم سال هفتم هجرت جنگ خیبر روی داد. در این جنگ جوانمردی شیر خدا و جایگاه او نزد خدا و رسولش بیش از پیش آشکار گشت و خداوند به دستور او خیبر را که از نظر موقعیت جنگی و استراتژیکی بسیار مهم بود، فتح نمود.

علی وقتی به قلعه قموص رسید، مرحب پهلوان مشهور یهود در حالی که رجز می خواند برای مبارزه بیرون آمد؛ علی و مرحب دو ضربه شمشیر رد و بدل کردند، آنگاه علی ضربه ای به او زد که شمشیر و کلاه آهنین و سر او را شکافت و تا به دندانهایش پیش رفت و بدینسان قلعه فتح شد.

 

نیابت از جانب رسول الله و فروتنی

در سال نهم هجری حج فرض شد، رسول خدا حضرت ابوبکر را امیر و سرپرست حجاج مقرر فرمود تا با آنها حج را اقامه کند، تا آن زمان هنوز مشرکان (همراه با مسلمین) به شیوه جاهلی خویش حج را ادا می کردند. حضرت ابوبکر با مسلمانان که سیصد تن بودن حرکت نمود.

پس از حرکت وی، پیک وحی سوره برائت را بر پیامبر فرود آورد. آن حضرت علی را به حضور خواست و فرمود: آیات نخستین سوره برائت را بگیر و در روز نحر (عید قربان) هنگامی که مردم در منا گرد هم می آیند قرائت کن و به آنها ابلاغ کن که هیچ کافری به بهشت وارد نخواهد شد و پس از این سال هیچ مشرکی حج نگذارد و هیچ برهنه ای خانه خدا را طواف نکند و هر کس با پیامبر خدا عهد و پیمانی دارد، آن پیمان تا پایان مهلت خود دارای اعتبار است.

علی بر شتر پیامبر موسوم به «عضباء» سوار شد و راه مکه را در پیش گرفت تا به حضرت ابوبکر رسید. حضرت ابوبکر از او پرسید آیا برای انجام مأموریتی آمده ای یا اینکه امارت و سرپرستی حجاج به تو سپرده شده است؟ علی گفت: برای انجام ماموریتی آمده ام سپس آن دو به راه خود ادامه دادند. مردم به سرپرستی حضرت ابوبکر مراسم حج را انجام دادند. چون روز نحر (دهم ذی الحجه) فرا رسید آنگاه علی در میان مردم ایستاد و آنچه را پیامبر به او فرموده بود به مردم ابلاغ کرد.[15]

 

حجة الوداع و خطبه غدیر خم

علی در حجة الوداع در حالی که از نجران (یکی از شهرهای یمن) باز می گشت خود را به پیامبر رسانید تا در رکاب آن حضرت مناسک حج را انجام دهد. در این حج رسول خدا یکصد نفر شتر برای قربانی به همراه داشت و شصت و سه شتر را به دست خویش نحر کرد (این تعداد برابر با سالهای عمر ایشان بود) و سپس به علی فرمود که باقی مانده را از جانب وی گلو ببرد (نحر کند) و بدین ترتیب یکصد قربانی کامل شد.

بعد از آن که رسول الله سه روز ایام تشریق را در منا گذرانید رهسپار کعبه شد و طواف وداع را انجام داد و سپس به مردم فرمان داد که به خانه های خود برگردند و خود با همراهانش به سوی مدینه حرکت کرد. چون به غدیر خم[16] رسید خطبه ای ایراد نمود[17] و در آن خطبه فضایل علی را بر شمرد و فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولا اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»[18] : هر کس مرا دوست دارد علی را نیز دوست داشته باشد. خدایا هر که با او دوستی کند او را دوست بدار و هر که با او دشمنی کند او را دشمن بدار.

انگیزه ایراد این خطبه (از دیدگاه اهل سنت و بنا بر مستندات متواتر تاریخی) این بود که بعضی از مردم بر علی انتقاداتی داشتند و او را مورد ملامت قرار داده بودند؛ همچنین عده ای از سپاهیانی که در یمن با او همراه بودند به علت اجرای عدالت در اموری که آنان به گمان خود آن را ظلم و اجحاف و بخل می پنداشتند، در مورد ایشان سخنان نادرستی بر زبان آوردند در صورتیکه که حق با علی بود و اعتراض آنان موردی نداشت.[19]

در کتابهای معتبر تاریخی آورده اند که چون علی برای حجة الوداع از یمن حرکت کرد تا خود را به پیامبر برساند، یکی از یارانش را برای فرماندهی سپاه به جانشینی خود برگزید و پیش از آنان خود را به مکه نزد پیامبر رساند؛ آن مردم لباسهایی را که علی از یمنی ها به غنیمت گرفته بود بین همراهان خود تقسیم کردند. چون سپاهیان نزدیک مکه رسیدند علی به استقبال آنها رفت وقتی لباسها را بر تن آنها دید دستور داد تا همگی لباسها را از تن بیرون کنند. این جریان و همچنین دو جریان دیگر در مورد غنایم که در یمن پیش آمده بود موجب دلگیری آنان شد و در این باره به پیامبر شکایت بردند. از اینجا بود که رسول خدا برای شکستن جوی که علیه علی پیش آمده بود، در آن جمع که علی و سپاهیانش حضور داشتند سخنانی ایراد فرمودند و آنان را از نارضایتی و بدبینی از علی بر حذر داشتند. ابن اثیر اضافه می کند که: پیامبر چنین فرمود: «ای مردم از علی گلایه نکنید که او در راه خدا و برای خدا از همه سخت گیرتر است».[20]

ابن کثیر می گوید: هنگامی که پیامبر علیه السلام از انجام مناسک حج فراغت یافت و به مدینه بازگشت در بین راه در مکانی به نام غدیر خم زیر درختی روز یکشنبه هجدهم ذی الحجه توقف نمود و خطبه ای ایراد فرمود و در آن خطبه در مورد مطالب زیادی سخن گفت و همچنین درباره امانت، عدالت و صفات نیکوی علی و قرابت وی با پیامبر سخن راند و با این سخنان به کدورتی که در قلوب عده ای نسبت به علی پیش آمده بود پایان داد.

سپس ابن کثیر به تجزیه و تحلیل احادیث وارده پرداخته می گوید: احادیث صحیح و غیر صحیح در این مورد با هم آمیخته است و شیوه اکثر محدثین بر آن بوده که هر روایتی را كه در مورد یک موضوع یافته اند بدون بررسی و جدا نمودن صحیح از ضعیف آن را نقل کرده اند.[21]

 

بیعت علی با ابوبکر

رسالت پیامبر اسلام پایان یافت؛ ماموریت تبلیغ دین و تصویب شریعت و قانون الهی به پایه تکمیل رسید؛ خداوند دیدگان پیام آورش را با دخول دسته جمعی و گروهی مردم در دین اسلام خنک گردانید و آثار و علایم گسترش دین در جهان نمایان گشت و رسول خدا به وفاداری مردانی که در آغوش خویش پرورده و زیر نظر مستقیم خود تربیت نموده بود اطمینان کامل پیدا کرد و یقین نمود که آنان وفاداری خود را نسبت به این دین ثابت خواهند کرد و با بهره گیری از غیرت دینی، اصالت دین را حفظ نموده و تعالیم آن را به اجرا خواهند گذاشت. آنگاه خود را برای لقا و دیدار خداوند سبحان آماده ساخت. خداوند نیز دیدار او را دوست داشت و سرانجام رسول خدا در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول سال یازدهم هجرت به دیدار پروردگ

المزيد


عثمان ذی النورین رضی الله عنه

فبراير 21st, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , خلفاء الراشدين

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

عثمان ذی النورین رضی الله عنه، سومین جانشین رسول الله صلی الله علیه وسلم

 

اوج فتنه

در اینجا، داستان اوج گیری فتنه و شهادت سیدنا عثمان رضی الله عنه را در حالی که در خانه اش محاصره شده بود با اعتماد بر کتاب البدایه و النهایه ابن کثیر مختصراً ذکر می کنیم:

در مصر گروهی بودند که با حضرت عثمان رضی الله عنه دشمنی داشتند و او را با القاب زشت یاد می کردند و از او خرده می گرفتند که گروهی از بزرگان صحابه را بر کنار کرده و کسانی را روی کار آورده که در درجه ای پایین قرار دارند یا صلاحیت این مقامها را ندارند. اهل مصر، ولایت عبدالله بن سعد بن ابی سرح را بعد از بر کناری عمرو بن عاص نمی پسندیدند، لذا عبدالله بن سعد از این امر دست بردار شد و به جهاد با اهل مغرب و فتح بلاد بربر و اندلس و آفریقا پرداخت. از سوی دیگر، در مصر گروهی از منتسبین صحابه، مردم را علیه عثمان رضی الله عنه تحریک کرده و به جنگ با وی تشویق می کردند، که معروفترین آنها محمد بن ابی بکر و محمد بن ابی حذیفه بودند. این دو نفر لشکری آماده کرده و در ماه رجب ظاهراً برای انجام عمره ولی در حقیقت برای ایجاد آشوب و اعتراض علیه عثمان رضی الله عنه به سوی مدینه حرکت کردند. عبدالله بن ابی سرح به عثمان رضی الله عنه اطلاع داد که این گروه به ظاهر برای انجام عمره ولی در باطن برای شورش به مدینه می آیند. چون این گروه به مدینه نزدیک شدند، عثمان، علی بن ابی طالب رضی الله عنه را ماموریت داد تا نزد آنان برود و پیش از اینکه وارد مدینه شوند، به مناطق شان باز گرداند. طبق برخی از روایات حضرت عثمان رضی الله عنه گروهی از مردم را برای اینکار ماموریت داده بود، اما حضرت علی رضی الله عنه داوطلبانه برای انجام این کار اعلام آمادگی کرد، بنابراین حضرت عثمان رضی الله عنه او را نمایندگی داد و به سوی آنها فرستاد و عده ای از معتمدین نیز او را همراهی کردند. آنان حضرت علی را بسیار محترم می شمردند و در این مورد غلو و افراط می کردند، حضرت علی آنان را توبیخ و نکوهش کرد. آنها در حالی که یکدیگر را سرزنش می کردند به سوی حضرت علی اشاره کرده و می گفتند: آیا همین است کسی که به سبب او علیه امیر (خلیفه) می جنگید و به خاطر او علیه امیر احتجاج می کنید؟

حضرت علی رضی الله عنه علت شورش آنان را پرسید، مواردی ذکر کردند، حضرت علی رضی الله عنه از سوی عثمان رضی الله عنه به آنها پاسخ گفت و دلیل آن کارها را برایشان توضیح داد.( 37 ) سپس آنها را به خاطر این اقدام ناشایست سرزنش کرد و از همان جا برگردانید، بدین ترتیب از آنجا ناکام مراجعت نموده و به هدف سوء خود نرسیدند. علی رضی الله عنه نزد عثمان رضی الله عنه برگشت و خبر بازگشت آنها را به او داد. در ضمن چند پیشنهاد به ایشان داد و عثمان رضی الله عنه نیز صمیمانه از پیشنهادات خیرخواهانه ایشان استقبال کرد.

مدتی گذشت، اما بار دیگر سران گروههای مخالف از مصر و بصره و کوفه، برای شورش و حرکت به سوی مدینه با هم مکاتبه کردند و برای آن که دعوتشان در میان مردم ناآگاه بیشتر موثر باشد نامه هایی از پیش خود جعل کرده و به نام اصحاب بزرگ رسول الله صلى الله علیه وسلم که در مدینه بودند پخش می کردند و چنین مطرح می کردند که آنان خواستار قیام علیه خلیفه و حرکت به سوی مدینه هستند.( 38)

سرانجام، مصریان در شوال سال 35 هجری در حالی که به ظاهر وانمود می کردند که برای مراسم حج می روند، به شهر مدینه يورش بردند و آن را محاصره کردند.( 39 )

اهل مدینه و صحابه آنها را نکوهش کرده مانع ورودشان به مدینه شده و کوشیدند آنها را بر گردانند. ]آنان چون از ورود مایوس شدند، دست به حیله زدند و به ظاهر شروع به عقب نشینی کردند، مردم مدینه به گمان این که آنان از اراده خود منصرف شده اند، با اطمینان کامل به خانه های خود باز گشتند ولی دیری نگذشت که شورشیان دوباره بازگشته آنان را غافلگیر کردند. حتی حضرت علی به اهل مصر گفت: «شما پس از اینکه از اینجا رفتید و از رای خود منصرف شدید، چه شد که دوباره برگشتید؟» جواب دادند در راه نامه ای از دست قاصدی بدست آوردیم که در آن نامه دستور قتل ما صادر شده است. اهل بصره و کوفه نیز همین جواب را دادند و اهل شهرهای دیگر گفتند ما آمده ایم تا به کمک یاران خود بشتابیم. صحابه به آنها گفتند شما چگونه از حال یارانتان اطلاع یافتید در صورتی که شما از یکدیگر جدا شده و چندین فرسخ از آنها فاصله داشتید؟ مسلماً این توطئه ای است که بر انجام آن با یکدیگر از قبل توافق کرده اید.

گویند چون مصری ها به شهر خود بر می گشتند، در بین راه با شتر سواری برخورد کردند، او را بازرسی کردند و از او نامه ای بدست آوردند که در آن نامه دستور داده شده بود که بعضی از مصریان را بکشند و گروهی را به دار آویزند و دست و پای عده ای دیگر را قطع کنند، نامه بنام عثمان رضی الله عنه و با مهر او بود و شتر سوار از غلامان عثمان رضی الله عنه و شتر نیز از شتران وی بود. نامه را به مدینه آورده و به مردم نشان دادند، مردم جریان نامه را از امیرالمومنین پرسیدند، در جواب گفت این توطئه ای علیه من است و سوگند یاد کرد که چنین نامه ای ننوشته و به کسی دستور نوشتن چنین نامه ای نداده و از آن آگاهی ندارد و ساختن مهر تقلبی نیز کار مشکلی نیست. گروهی او را تایید کردند و گروهی دیگر تکذیب نمودند.

ابن کثیر می گوید: این نامه بنام عثمان جعل شده بود و او چنین دستوری نداده و از آن آگاهی نداشت. ابن جریر، در تاریخ خود با سند خویش می گوید: مصریان از دست شترسواری نامه ای یافتند که در آن به والی مصر دستور قتل و قطع دست و پای گروهی صادر شده بود، این نامه را مروان بن حکم به نام عثمان جعل نموده و آیه زیر را متمسک خود قرار داده بود که خداوند می فرماید: «انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً …»؛ همانا کیفر کسانی که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی خیزند و در روی زمین دست به فساد می زنند این است که کشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پای آنها بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند.( 40 )

بدون شک، شورشیان مصداق این آیه بودند، ولی او حق نداشت از سوی عثمان رضی الله عنه چنین نامه ای تزویر نموده و بدون اطلاع او بدست غلامش بسپارد و او را بر شتر وی سوار نموده، بفرستد.( 41 ) 

برخی از نویسندگان و محققان معتقدند که قضیه نامه یک برنامه خود ساخته و طراحی شده بود است که به عثمان رضی الله عنه نسبت داده شده است، از آن جمله در کتاب «موارد الظمآن الی زوائد ابن حبان» که در ذیل نقل می شود چنین بر می آید و در تاریخ طبری نیز روایتی با همین مضمون آمده است. راوی می گوید:

مصری ها برگشتند. در بین راه مرد سواری را دیدند که گاهی به آنان نزدیک می شد و گاهی فاصله می گرفت و سپس بر می گشت. مردم به او گفتند: تو را چه شده، از جانب ما در امان هستی، چه هدفی داری؟ او گفت: من قاصد امیرالمومنین به عاملش در مصر هستم، چون او را تفتیش نمودند نامه ای بدست آوردند که از زبان عثمان و با مهر ایشان بود. در این نامه به عامل مصر دستور داده شده بود که آنان را بدار آویخته یا دست و پای آنها را قطع کند. مصریان بعد از این ماجرا به مدینه برگشته نزد علی رضی الله عنه آمدند و گفتند: آیا می بینی که عدوالله در حق ما چه نوشته؟ حال خداوند خون او را برای ما حلال گردانیده است، همراه ما بیا تا نزد او برویم. علی رضی الله عنه گفت: به خدا سوگند که با شما نخواهم آمد، گفتند: پس چرا به ما نامه نوشتی؟ علی گفت: من هرگز برای شما چیزی ننوشته ام. آنگاه رو به یکدیگر کرده گفتند: آیا به امید این مرد می جنگید و ابراز خشم می کنید (که این گونه اظهار بی تفاوتی میکند)؟( 42 )

روایت شده که حضرت علی رضی الله عنه خطاب به اهل بصره گفت: شما با آنکه چندین منزل از آنها فاصله گرفته و دور شده بودید، چگونه اطلاع یافتید که چنین نامه ای بدست آنها افتاده تا دوباره برگردید؟ به خدا سوگند این نقشه و توطئه ای است که همین جا در مدینه بر آن توافق کرده اید.( 43 )

[آری شورشیان وقتی در مرحله اول با مقاومت مردم مدینه روبرو شدند، دست به حیله زدند و به ظاهر به شهرهای خود برگشتند، و سپس طبق برنامه از قبل طرح شده جعل نامه را بهانه ای برای بازگشت دوباره خود قرار دادند. مترجم]

 

محاصره و شهادت سیدنا عثمان رضی الله عنه و نقش قهرمانانه علی رضی الله عنه در حمایت او

سرانجام خلیفه مسلمین سیدنا عثمان رضی الله عنه مورد تهاجم قرار گرفت و فتنه ای رخ داد که سزاوار جایگاه خلافت و لایق دوره ای نبود که با عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم و خلافت ابوبکر و عمر رضی الله عنهما نزدیک بود. اما به گفته استاد عقاد «آشوب و بلوایی بود که از چنین افراد آشوبگر و فتنه جو بعید نبود.»

آشوبگران عثمان رضی الله عنه را در خانه اش محاصره کرده و نگذاشتند از خانه خارج شده به مسجد برود. بسیاری از صحابه در

المزيد


عثمان ذی النورین رضی الله عنه

فبراير 20th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , خلفاء الراشدين

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

عثمان ذی النورین رضی الله عنه، سومین جانشین رسول الله صلی الله علیه وسلم

 

حضرت عمر رضی الله عنه در آخرین لحظات زندگی خود، شش نفر از اصحاب را به عنوان اعضای شورا انتخاب کرد که آنان از میان خود یکی را به جانشینی وی برگزینند. این شش نفر عبارت بودند از: عثمان بن عفان، علی ابن ابی طالب، طلحة بن عبیدالله، زبیر بن عوام، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف (رضی الله عنهم)( 1 ). ایشان از اینکه به طور معین یکی از اینها را به خلافت انتصاب کند، اجتناب کرد و گفت: «نمی خواهم بار خلافت را هم در حال حیات و هم بعد از مرگ بدوش بکشم. اگر خداوند به شما اراده خیری داشته باشد، شما را به بهترین آنها متفق خواهد نمود، همان گونه که بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم بر بهترینتان متفق گردانید».( 2 )

تقوی و خداترسی بی شایبه، وی را بر آن داشت تا سعید بن زید را- هر چند او نیز از جمله ده نفر بشارت یافته به بهشت (عشره مبشره) بود- از اعضای شورا قرار ندهد. زیرا او پسر عمویش بود و می ترسید که مبادا به خاطر مراعات نسبتش با امیرالمومنین او را انتخاب کنند، بنابراین نام او را به میان نیاورد. به اهل شورا گفت که پسرش عبدالله (که از فقهای صحابه بود) در شورا به عنوان ناظر حضور یابد، ولی حق انتخاب نداشته باشد. و وصیت نمود که صهیب رومی تا سه روزی که کار شورای انتخاب خلیفه به پایان می رسد، امام جماعت مسلمین باشد و توصیه کرد مردم، اهل شورا را در این امر یاری کنند و نیز فرمود: «گمان نمی کنم مردم کسی را بر عثمان و علی ترجیح دهند».

پس از پایان مراسم تشییع و تدفین سیدنا عمر رضی الله عنه حضرت مقداد بن اسود، اهل شورا را در خانه ای فرا خواند. بعد از مدتها بحث و تبادل نظر به این نتیجه رسیدند که سه نفر از آنان به نفع سه نفر دیگر کنار روند. زبیر به نفع علی و سعد به نفع عبدالرحن بن عوف و طلحه به نفع عثمان کنار رفتند و حق خود را به آنها بخشیدند. سپس عبدالرحمن به عثمان و علی رو کرد و گفت: «کدامیک از شما نیز از حق خود دست بر می دارد تا حق انتخاب از میان دو نفر باقی مانده به او سپرده شود و او نیز با در نظر گرفتن خدا و مصلحت دین، برترین را انتخاب کند؟» عثمان و علی هر دو سکوت کردند. لذا خود عبدالرحمن از حق خود منصرف شد و گفت: «خداوند را بر عملکرد خود ناظر دانسته و مصلحت اسلام را در نظر خواهم گرفت و در انتخاب بهترین شما تمام تلاش خود را به کار خواهم برد». عثمان و علی هر دو موافقت کردند. سپس عبدالرحمن با هر یک از آنها به طور جداگانه صحبت کرد و فضایل آنها را بر شمرد و از هر کدام از آنان عهد گرفت که اگر دیگری به خلافت انتخاب شد، از او اطاعت کرده و بر این امر راضی باشد، که هر دو پذیرفتند.

با این که عبدالرحمن رضی الله عنه در همان لحظه اول می توانست یکی از آن دو نامزد را انتخاب کند، ولی بدون مراجعه به آرای عمومی و تحقیق و مشورت با مسلمانان از این کار خودداری نمود و تمام ساعات این سه شبانه روز را در نماز و استخاره و دعا و همه پرسی از فرماندهان سپاه، بزرگان صحابه از مهاجرین و انصار و اقشار مختلف مردم حتی زنان خانه دار و نوجوانان و کودکان مکتبی و مسافرانی که از اطراف به شهر مدینه می آمدند، صرف نمود.

از آنان هم در خلوت و هم در محافل عمومی نظر خواهی کرد و از آراء مردم نسبت به این دو نامزد مطلع گشت.

روز چهارم وفات سیدنا عمر که مدت انتخابات پایان می یافت، عبدالرحمن رضی الله عنه بار دیگر اهل شورا و عثمان و علی را در همان خانه فرا خواند و خطاب به آنها گفت: «من در مورد شما از مردم نظر خواهی کرده ام، هیچ کسی منکر فضیلت شما نیست». سپس مجدداً از آنان عهد گرفت که در صورت انتخاب هر یک از آنان دیگری باید راضی باشد و از فرد منتخب باید اطاعت کند. آنگاه همراه آنان به سوی مسجد رهسپار شد. در این روز حضرت عبدالرحمن عمامه ای را بر سر گذاشته بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایشان عنایت کرده بود و نیز شمشیر به دوش انداخته بود. افراد خاصی را فرستاد تا شخصیتهای مهم مهاجرین و انصار را خبر کنند. برای نماز، اذان داده شد. جمعیت به حدی فشرده و چسبیده به هم نشسته بودند که عثمان در قسمت آخر مسجد جایی پیدا کرد و نشست. عبدالرحمن از منبر پیامبر صلی الله علیه وسلم بالا رفت و بعد از کمی توقف و خواندن چند کلمه دعا، که بسیاری از مردم بر اثر ازدحام آن را نشنیدند، خطاب به عموم گفت: «ای مردم، من در این مدت چه به طور خصوصی و چه به طور علنی، درباره این دو مرد از همه شما نظر خواهی کرده ام و دیدم شما هیچ احدی را برای این کار بهتر از علی و عثمان نمی دانید؛ اینک وقت آن است که یکی از آنها انتخاب شود» سپس رو به حضرت علی کرد و گفت: «ای علی جلو تشریف بیاور!» علی جلو آمد و کنار منبر ایستاد. عبدالرحمن دست او را گرفت و به او گفت: «آیا عهد می کنی که مطابق کتاب خدا و سنت پیامبر و روش ابوبکر و عمر رفتار کنی؟» علی در جواب گفت: «خیر! ولی به اندازه توانایی خود در ادای امر خلافت تلاش خواهم کرد». عبدالرحمن دست او را گذاشت و عثمان را نزد خود فراخواند که او نیز آمد. عبدالرحمن دست او را گرفت و گفت: «با من عهد می کنی اگر به خلافت انتخاب شدی مطابق کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم و به روش ابوبکر و عمر رفتار کنی؟» عثمان گفت: «آری»( 3 ). عبدالرحمن پس از شنیدن این جواب در حالی که دست عثمان را گرفته بود، سرش را به سوی آسمان بلند کرد و سه مرتبه گفت: «خدایا بشنو و گواه باش؛ خدایا آنچه در این باره بر عهده من بود اکنون به عهده عثمان واگذار نمودم». مردم با شنیدن این جمله ها برای بیعت با عثمان به سوی منبر هجوم آوردند. در این هنگام عبدالرحمن بالای منبر در جای پیامبر صلی الله علیه وسلم نشست و عثمان را پایین تر بر پله دوم نشاند و مردم با طیب خاطر با او بیعت می کردند و سیدنا علی مرتضی طبق تعهد خود در ابتدا با ایشان بیعت کرد و بعضی گفته اند در آخر بیعت کردند.( 4 )

 

مقام و مرتبت دینی و اجتماعی سیدنا عثمان رضی الله عنه

انتخاب حضرت عثمان رضی الله عنه متناسب با سن و فضایل و جایگاه عرفی و اجتماعی والای او در جامعه اسلامی عربی بود. 

وی در سال ششم عام الفیل بدنیا آمد و از رسول خدا صلی الله علیه وسلم پنج سال کوچکتر بود. قبل از اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم به «دار ارقم» برود او مسلمان شده بود. رسول خدا قبل از هجرت و در مکه، دخترش رقیه رضی الله عنها را به نکاح او در آورد. هنگامی که آزار قریش بر مسلمین شدت گرفت، عثمان از پیامبر اجازه خواست تا به حبشه هجرت کند، لذا با اجازه پیامبر، با همسرش رقیه به حبشه هجرت نمود. رسول الله صلی الله علیه وسلم در حق آنها فرمود: «این دو همسر، نخستین کسانی هستند که بعد از آل ابراهیم و لوط علیهم السلام در راه خدا هجرت کردند». عثمان بعد از مدتی از حبشه بازگشت و دومین بار به مدینه هجرتگاه رسول خدا هجرت نمود. چون رقیه وفات کرد، رسول خدا صلی الله علیه وسلم دختر دیگرش ام کلثوم رضی الله عنها را به ازدواج حضرت عثمان درآورد. چون ام کلثوم از دنیا رفت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اگر دختر دیگری می داشتم، به تو می دادم». این فضیلت و خصوصیتی است که نصیب کسی جز عثمان نشده است و به همین دلیل ذوالنورین لقب یافت.

عثمان رضی الله عنه نزد قریش محبوبیت و احترام زیادی داشت؛ چنانکه وقتی رسول خدا از عمر بن خطاب رضی الله عنه خواست تا در صلح حدیبیه نزد قریش برود او گفت: «آیا کسی را که بیش از من مورد احترام است معرفی نکنم؟ او عثمان است». رسول خدا صلی الله علیه وسلم عثمان را خواست و به عنوان سفیر به سوی ابوسفیان و اشراف قریش اعزام کرد. عثمان به شهر مکه وارد شد و پیام رسول الله صلی الله علیه وسلم را به اطلاع سران قریش رسانید. قریش به او گفتند: اگر مایل باشد می تواند کعبه را طواف کند ولی عثمان گفت: تا رسول خدا طواف نکند، هرگز امکان ندارد من طواف کنم.( 5 )

چون بازگشت، مسلمین گفتند: «ای ابوعبدالله خوشا به حال تو که از لذت طواف خانه خدا بهره مند شدی!»؛ عثمان برآشفته و گفت: «چه گمان بدی! سوگند به خدایی که جانم به دست اوست اگر من یک سال تمام هم می ماندم بدون رسول الله صلی الله علیه وسلم طواف نمی کردم، قریش پیشنهاد طواف دادند، اما من نپذیرفتم».( 6 )

چون بازگشت عثمان رضی الله عنه به طول انجامید و شایع شد که عثمان بدست کفار به شهادت رسیده است، رسول خدا صلی الله علیه وسلم از مردم (به خاطر انتقام خون او) بیعت گرفت که تا پای جان بجنگند و فرار نکنند. مسلمین پروانه وار به سوی پیامبر صلی الله علیه وسلم که در زیر سایه درخت نشسته بود، شتافتند و با ایشان بیعت کردند و آن حضرت یکی از دو دست خود را در دیگری نهاد و فرمود: «این دست عثمان است».( 7 ) و بدین ترتیب بیعت رضوان تکمیل شد.(8) (چه فضیلتی بهتر و چه مزیتی برتر از این که محبوب خدا دست خود را به جای دست او قرار دهد؟)

عثمان رضی الله عنه در نگاه عمر رضی الله عنه نیز محترم بود. هرگاه مردم از حضرت عمر درخواستی داشتند به عثمان و عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنهما متوسل می شدند. اگر از دست این دو نفر نیز چیزی ساخته نبود، آنگاه مردم به عباس مراجعه می نمودند.( 9 ) عثمان رضی الله عنه کسی است که لشکر اسلام را در جنگ تبوک مجهز کرد و چاه رومه را خرید و برای استفاده مسلمین وقف نمود.( 10 )

امام ترمذی از عبدالرحمن بن خباب روایت کرده که فرموده است: من در محضر پیامبر صلی الله علیه وسلم حاضر بودم که مردم را برای تجهیز جیش عسره ( 11 ) فرا خواند. عثمان گفت یا رسول الله! من حاضرم صد شتر کمک کنم. سپس رسول خدا مردم را تشویق کرد، بار دیگر عثمان گفت: یا رسول الله! من دویست شتر با جهاز و مهار در راه خدا کمک می کنم. بار دیگر رسول خدا صلی الله علیه وسلم مردم را فرا خواند این بار نیز عثمان گفت: یا رسول خدا! من سیصد شتر با جهاز و مهار در راه خدا کمک می کنم. آنگاه رسول خدا در حالی که از منبر پایین می آمد فرمود: «اگر عثمان عملی غیر از این انجام ندهد، همین برای او کافی است».

نیز ترمذی از انس و حاکم از عبدالرحمن بن سمره نقل می کنند که: حضرت عثمان در آن روز هزار دینار (سکه طلا) آورد و در دامان حضرت رسول نهاد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ما ضر عثمان ما عمل بعد الیوم (از این پس هیچ کاری به عثمان آسیبی نخواند رساند) این جمله را دو بار تکرار کرد.

حاکم از حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت کرده که: عثمان دو بار بهشت را از رسول اکرم خریداری نمود؛ اول زمانی که چاه رومه را خرید و دوم زمانی که لشکر عسره را مجهز کرد.( 12 )

در مدینه آبی شیرین تر از آب چاه «رومه» وجود نداشت. مالک این چاه یهودی طماعی بود و مسلمانان به آب شیرین نیاز داشتند، لذا رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: هر کس چاه رومه( 13 ) را بخرد و وقف کند و دلوی بر آن بگذارد تا عموم مردم از آب آن به صورت رایگان استفاده کنند، خداوند از نهرهای بهشت، چشمه ای به او اختصاص خواهد داد. حضرت عثمان آن چاه را به بیست هزار درهم خرید و برای استفاده مسلمین وقف کرد.( 14 )

زمانی که حضرت عثمان زمام خلافت را بدست گرفت، مطابق سال شمسی 68 سال و مطابق سال قمری 70 سال از عمر وی می گذشت.

 

فتوحات و گسترش دولت اسلامی در زمان عثمان رضی الله عنه

در زمان خلافت سیدنا عثمان رضی الله عنه فتوحات اسلامی به اوج رسید. محبت جهاد در راه خدا و شوق شهادت، دل نبستن به دنیا و تکیه نکردن به تعداد نفرات و امکانات جنگی و شجاعت و دلیری فوق العاده و مشاهده نصرت های آشکار خداوندی و عوامل دیگری که اسلام در قلوب مسلمین پدید آورده بود، سبب شد تا امواج خروشان فتوحات اسلامی به سرعت ممالک فارس، روم و شمال آفریقا را فراگیرد و حکومتهای بزرگ و شهرهای پرشکوه و جلال در مقابلشان سر تسلیم فرو آورند. شاید حکمت الهی و اراده خیری که خداوند نسبت به مسلمین داشت، موجب شد تا حضرت عثمان به جانشینی حضرت عمر رضی الله عنه برگزیده شود و سلسله فتوحات آغاز شده در زمان خلافت سیدنا عمر، کامل و گسترش یابد. زیرا اغلب کارگزاران شهرهای تازه فتح شده و اکثر فرماندهان لشکر و فاتحان، در دوران خلافت سیدنا عمر رضی الله عنه از خویشان نزدیک حضرت عثمان رضی الله عنه بودند، همچون معاویة بن ابی سفیان، عمرو بن عاص، عبدالله بن سعد بن ابی سرح، مروان ابن حکم و ولید بن عقبه، و در نتیجه این فتوحات میلیونها انسان به آغوش پر مهر اسلام درآمدند و این خود نعمت و خیر بسیار بزرگی بود.( 15 ) 

در زمان عثمان ذی النورین رضی الله عنه آذربایجان و طبرستان فتح شد. در همین دوران عبدالرحمن بن ربیعه باهلی فاتحانه به سرزمین خزر وارد شد. خزر سرزمین وسیعی در ساحل دریای خزر (CASPIAN SEA) است که بلاد دیلم و الجبل در آن واقع است. سپاه اسلام از آنجا به بلنجر و قهستان تا نیشابور و از طخارستان تا مرو رود و بلخ و خوارزم، و از ارمنستان تا قالیقلا (ارزروم) به فتوحات ادامه داد تا اینکه به تفلیس رسید. در زمان ایشان حضرت معاویه جزیره قبرص (Cyprus) را فتح کرد و سواحل شمالی قاره آفریقا از طرابلس تا طنجه در قلمرو حکومت اسلامی قرار گرفت.

در زمان عثمان رضی الله عنه دولت اسلامی به ناوگان دریایی دست یافت؛ تعدادی کشتی از

المزيد


امیرالمومنین عمر فاروق رضی الله عنه

فبراير 20th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , خلفاء الراشدين

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

امیرالمومنین عمر فاروق رضی الله عنه، دومین جانشین پیامبر صلی الله علیه وسلم

 

اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم از دیدگاه عمر رضی الله عنه

حضرت عمر به رغم هیبت و قدرت و اجرای عدالت بین مردم و به رغم اشتغال دایم به امور خلافت، شدیدا اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم را مورد اکرام قرار می داد و آنان را بر فرزندان خویش ترجیح می داد که در این جا به چند نمونه اشاره می شود:

حسین بن علی می گوید: روزی عمر به من گفت: فرزندم چه خوب بود همواره نزد ما می آمدی و با هم می بودیم. من نیز روزی نزد او رفتم اما او با معاویه به تنهایی مشغول صحبت بود و دیدم فرزند عمر بیرون در مانده و اجازه ورود به او داده نمی شود، لذا من از همانجا برگشتم.

بعد از آن وقتی عمر رضی الله عنه مرا دید گفت: فرزندم چرا نیامدی؟ گفتم من آمدم ولی شما با معاویه مشغول سخن بودی و فرزندت را دیدم که برگشت من نیز برگشتم. آنگاه عمر گفت: تو از عبدالله فرزند عمر به ورود سزاوارتری، زیرا ایمانی که در قلب ما ریشه دوانده بر اثر لطف خدا و برکت شما (اهل بیت) بوده است. [35]

ابن سعد از جعفر صادق فرزند محمد باقر از پدرش علی بن حسین نقل می کند که وی گفت: پوشاک و لباسهایی از یمن نزد عمر رضی الله عنه آوردند، وی آنها را میان مردم تقسیم نمود، مردم لباسهای جدید را پوشیده به مسجد آمدند. عمر رضی الله عنه بین منبر و قبر رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بود، مردم می آمدند و سلام می گفتند و برای او دعای خیر می کردند. در این هنگام حسن و حسین از خانه مادرشان فاطمه رضی الله عنها بیرون آمدند و از کنار جمعیت رد شدند، در حالی که لباس جدیدی به تن نداشتند. عمر با دیدن آنها افسرده و غمگین شد. پرسیدند علت ناراحتی چیست؟ جواب داد: من از بابت این دو پسر ناراحت هستم که به اندازه قد آنها پوشاکی وجود نداشت. سپس نامه ای به کارگزاران خود در یمن نوشت تا هر چه سریعتر دو دست لباس برای حسن و حسین بفرستند. چون لباس رسید آنرا به آنان پوشاند، آنگاه مطمئن و مسرور گشت. [36]

ابن جعفر می گوید: چون دروازه فتوحات به روی مسلمین گشوده شد عمر رضی الله عنه تصمیم گرفت که برای تمام شهروندان مستمری مقرر کند. بدین منظور عده ای از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم را برای مشورت فرا خواند. عبدالرحمن بن عوف گفت: اول از خودت آغاز کن، فرمود: هرگز، بخدا سوگند خویشان رسول الله را بر همه مقدم قرار می دهم، سپس سهم سایر بنی هاشم را معین می کنم که قبیله رسول خدایند، و نخست سهم عباس، سپس علی را مقرر نمود. سپس شهریه پنج قبیله را تنظیم نمود که آخرین قبیله بنی عدی بن کعب (قبیله خود او) بود. روش تنظیم بدین گونه بود که نخست از بنی هاشم نام کسانی را ثبت می کرد که در جنگ بدر شرکت داشتند سپس بدریان بنی امیه سپس به ترتیب قرابت. و برای حضرت حسن و حسین سهمی جداگانه مقرر گردانید. [37]

در طبقات ابن سعد آمده (و حافظ ابن عساکر نیز در تاریخ خود روایت کرده) که وقتی عمر بن خطاب رضی الله عنه لیست مستمری بگیران را تهیه می کرد، برای حسن و حسین گرچه از اصحاب بدر نبودند ولی بعلت قرابتشان با رسول الله صلی الله علیه وسلم سهمی معادل سهم پدرشان که از اهل بدر بود، مقرر نمود و به هر یک پنج هزار درهم می داد. [38]

علامه شبلی نعمانی در کتاب «الفاروق» تحت عنوان «پاسداشت خاطر خویشان رسول الله صلی الله علیه وسلم» می نویسد:

فاروق اعظم امور مهم را بدون مشورت حضرت علی انجام نمی داد و مشاوره‌ی علی رضی الله عنه نیز مبنی بر نهایت اخلاص و خیر خواهی بود. چون فاروق اعظم رضی الله عنه به بیت المقدس سفر کرد، امور خلافت را به علی رضی الله عنه تفویض نمود. [39] رابطه دوستی و اتحاد بین آن دو به حدی مستحکم بود که حضرت علی دخترش ام کلثوم را که از بطن فاطمه زهرا رضی الله عنها بود به حباله‌ی نکاح فاروق رضی الله عنه در آورد. [40] و یکی از فرزندان خود را به نام عمر نام گذاری کرد همانگونه که یکی را به نام ابوبکر و دیگری را بنام عثمان نامید. [41] پر واضح است که انسان فرزند خود را به نامهای محبوب و پسندیده و با نامهای کسانی که آنها را الگو و نمونه می داند نامگذاری می کند. [42]

 

پایه گذاری تقویم اسلامی از هجرت رسول الله صلی الله علیه وسلم

از جمله یادگارهای همیشگی و اقدامات پسندیده حضرت عمر رضی الله عنه که تا بقای تاریخ و امت اسلامی پایدار خواهد ماند تنظیم و تعیین مبدا تاریخ اسلامی است. مردم عرب تا قبل از اسلام و صدور اسلام تاریخ معینی نداشتند تا برای تدوین حوادث، تاریخی قید کنند. در زمان حضرت عمر برای ضبط حوادث و مراسلات و غیره در مورد تعیین تاریخ نظرات متفاوتی وجود داشت. حضرت عمر اهل شورا را جمع کرد و از آنان نظر خواهی نمود. عده ای گفتند شیوه اهل فارس را عمل کنید که تولد یا تاج گذاری شاه را مبدا تاریخ قرار می دهند. عده ای به تقلید از رومیان رای دادند. برخی گفتند روز تولد رسول الله صلی الله علیه وسلم و عده ای دیگر گفتند سالروز بعثت آن حضرت مبدا تاریخ قرار گیرد. حضرت عمر رضی الله عنه تمام آرا را با ذکر دلیل رد نمود، آنگاه حضرت علی پیشنهاد کرد که سال هجرت رسول خدا از مکه به سوی مدینه مبدا تاریخ اسلامی قرار گیرد. حضرت عمر رای او را مورد تایید قرار داد و به اتفاق آرای اصحاب تصویب گردید.

بدین ترتیب تقویم تاریخ اسلامی با حادثه ای آغاز می شود که معنی و مفهوم خود را دارد و رسالت خاص خود را ایفا می کند. تاریخ اسلام مانند سایر ادیان مربوط به هیچ شخصیتی نیست، حتی به شخصیت پیامبر اسلام که برجسته ترین شخص بشریت و محبوبترین آن نزد خدا و مسلمین است. همچنین متعلق به فتوحات و کشور گشاییها و جنگها نیست. ارتباط آن با هجرت بر اساس اندیشه ای عمیق و فلسفه ای بزرگ استوار است. زیرا بدینوسیله مهر یک دعوت و یک پیغام بر پیشانی این تقویم نقش بسته و هر فرد مسلمان و غیر مسلمان که در مورد راز این تعیین بیندیشد، در می یابد که نقطه شروع عظمت و شکوفایی همانا عقیده و ایمان است و این دو از تمام اشیای محبوب و از اهل و وطن عزیزتر و محبوب‌ترند. و نیز در آن جنبه‌ی مژده و نیک فالی هم وجود دارد و آن اینکه سرآغاز و سرفصل عهد جدیدی در تاریخ بشری و مسیر انسانی می باشد و از سوی دیگر این پیام را می رساند که چنگ زدن به عقیده و اصول اعتقادی و شهامت و از خود گذشتگی رمز پیروزی است و جنبه‌ی عقیدتی همیشه بر جنبه عرفی و طبعی مقدم بوده و ترجیح دارد. [43]

 

شهادت سیدنا عمر فاروق رضی الله عنه

حضرت فاروق اعظم رضی الله عنه به هیچ فرد ذمی بالغ اجازه ورود به مدینه نمی داد، تا اینکه یک بار مغیرة بن شعبه که استاندار کوفه بود در مورد غلامی صنعتگر بنام فیروز که معروف به ابولؤلؤ بود، از وی اجازه ورود به مدینه خواست. فیروز برده ای مجوسی و ایرانی بود و بعضی گفته اند نصرانی بوده و اصلیت او از «نهاوند» بوده است. رومیان او را اسیر کرده و از طریق آنان بدست مسلمین رسیده بود. هنگامی که در سال بیست و یکم هجری اسرای نهاوند به مدینه آورده شدند، ابولؤلؤ با هر کودکی که برخورد می کرد،

المزيد


امیرالمومنین عمر فاروق رضی الله عنه، دومین جانشین پیامبر صل®

فبراير 19th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , خلفاء الراشدين

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

امیرالمومنین عمر فاروق رضی الله عنه، دومین جانشین پیامبر صلی الله علیه وسلم

 

نقش انتخاب عمر رضی الله عنه به خلافت در مقطع حساسی از تاریخ اسلام

ابوبکر رضی الله عنه در روزهای آخر عمر خود با همه پرسی و مراجعه با آراء عمومی عمر رضی الله عنه را برای جانشینی خود انتخاب کرد. ابوبکر اگر چه به لیاقت و شایستگی عمر رضی الله عنه  اطمینان داشت و او را بخوبی می شناخت با این وجود او را به مقام خلافت انتصاب نکرد بلکه بخاطر احترام به افکار عمومی به آراء مردم مراجعه نمود و پس از اینکه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهی کرد به جانشینی سیدنا عمر وصیت کرد و متن وصیت نامه را در ملاء عام برای مردم خواند و به مسجد رفت و خطاب به مردم چنین گفت: من کسی را از میان بستگان و خویشان خود برای بدست گرفتن زمام رهبری شما انتخاب نکرده ام بلکه منتخب من عمر است مردم یکصدا جواب دادند: «سمعنا و اطعنا» -شنیدیم و اطاعت کردیم- و در کتاب اخبار عمر ص 61 آمده است که حضرت علی مرتضی فرمود: «ما جز به عمر به کسی دیگر راضی نیستیم. [1]

نویسنده و حقوقدان معروف شیعه سید امیر علی در کتاب «روح الاسلام» می نویسد ابوبکر قبل از فوت، عمر را به جانشینی انتخاب کرد و این مطلب به وسیله عامه مردم از جمله اهل بیت محمد صلی الله علیه وسلم پذیرفته شد. [2]

ابوبکر رضی الله عنه بخوبی می دانست که فاروق اعظم رضی الله عنه مردی قوی، قاطع و صبور است که توانایی گرداندن چرخ عظیم خلافت و تاب تحمل مشقات آن را دارد و می تواند در حساس ترین برهه از تاریخ، دین جدید و ملت نوپا را در سپیده دم فتوحات بزرگ رهبری کند.

و از سوی دیگر این امت فاتح با مشکلی دیگر مواجه بود و آن اینکه چگونه می تواند هم زندگی نمونه دینی و سلحشوری عربی و حفظ ارزشهای اسلامی و سنتهای پیامبر صلی الله علیه وسلم را داشته باشد و هم شهرهای پهناور فتح شده را اداره کند و رهبری ملتهای متمدن که فرهنگ و تمدنی متفاوت داشتند را بدست گیرد.

با در نظر گرفتن همه‌ این شرایط به این نتیجه می رسیم که انتخاب عمر رضی الله عنه انتخابی بموقع و موفق و الهام شده از جانب الله بوده است و بدین وسیله خداوند این دین را مورد لطف خود قرار داده و خواسته است آن را بر تمام ادیان غالب گردانیده و بر جهان پهناور و جامعه بیمار و قدرتهایی که زمام بشریت را بدست گرفته و آزادی آنها را سلب کرده بودند، پیروز بگرداند.

سیدنا عمر رضی الله عنه یگانه هماورد شایسته و امین توانایی بود که در تحقق بخشیدن به اهداف اسلام و آرمانهای پیامبر و جانشینی وی بی همتا بود.

حضرت عمر رضی الله عنه محبوبیت خاصی در قلوب مسلمین داشت و در عین حال از چنان ابهتی برخوردار بود که جلوي هر گونه خودسری را می گرفت که بهترین نمونه آن برکنار نمودن خالد بن ولید رضی الله عنه از سمت فرماندهی سپاه اسلام بود. آری همان خالد که رسول الله صلی الله علیه وسلم او را شمشیر خدا لقب داده بود. خالد بر اثر فتوحات و پیروزیهای پی در پی زبانزد خاص و عام بود. حضور او در جنگها نشانه‌ پیروزی محسوب می شد. بنابراین وجودش را هاله ای از حس سرافرازی فرا گرفته بود. ماجرای عزل او روزی صورت گرفت که مسلمین بیش از هر روز دیگر به او نیاز داشتند. حکم عزل وی درست هنگامی به او ابلاغ شد که سپاه اسلام در برابر رومیها در روز جنگ یرموک صف کشیده بود. حضرت عمر رضی الله عنه این سرباز با نفوذ و متهور را برکنار نمود و بجایش ابوعبیده را به فرماندهی لشکر اسلام برگزید. خالد که فرماندهی بی نظیر بود و برق شمشیرش عراق و سوریه را به اسلام پیوند داده بود بدون هیچگونه واکنشی در برابر این فرمان خاضعانه گفت: «سمعا و طاعتا لامیر المومنین»؛ فرمان امیر المومنین را از دل و جان پذیرا هستم. [4]

و هنگامی که یکی از سربازان به وقوع فتنه و مصیبت بر اثر این تغییر اشاره کرد خالد در پاسخ گفت: «تا زمانی که عمر زنده است از فتنه و آشوب نشان و اثری نخواهد بود». [5]

این حادثه از سویی عشق خالد به حقیقت و تسلیم او در برابر فرمان خلیفه محبوب را نشان می دهد که نظیری در تاریخ فرماندهی نظامی ندارد و از سویی دیگر قدرت و شکوه خلافت سیدنا عمر رضی الله عنه و تسلط او بر اوضاع را به نمایش می گذارد.

همچنین ماجرای محمد فرزند عمرو بن عاص فاتح و استاندار مصر قابل اهمیت است. در مدتی که عمرو بن عاص استاندار مصر بود یکبار مسابقه اسب دوانی برگزار شد. در این مسابقه اسب محمد در دست یکی از سوارکاران بود. در جریان مسابقه یکی از اسبها که شباهت زیادی به اسب محمد داشت از بقیه اسبها سبقت گرفت. محمد که در جمع تماشاچیان قرار داشت فکر کرد که اسب اوست، لذا گفت: به پروردگار کعبه سوگند که اسب من جلو افتاد. اما صاحب اصلی آن اسب که مردی مصری بود، فریاد زد بخدای کعبه سوگند که اسب من برنده شده است؛ محمد بن عمرو از خشم تازیانه ای به آن مرد زد و گفت: بگیر، من اشراف زاده هستم. آن مرد به حضرت عمر شکایت برد. وی عمرو بن عاص و فرزندش را به مدینه احضار کرد و پس از محاکمه به مرد مصری گفت: این تازیانه را بگیر و اشراف زاده را بزن! و سپس به عمرو گفت: ای عمرو! از کی مردم را برده قرار دادی؛ حال آنکه از مادر آزاد متولد شده اند؟ [6]

 

سیدنا عمر رضی الله عنه و حفظ زندگی ساده سلحشوری فاتحان عرب

سیدنا عمر برای مسلمین در سادگی و بی تکلفی و بی رغبتی در مظاهر دنیا، بهترین نمونه و الگو بود. او با تیزبینی، هرگونه تغییر در زندگی آنان را، در حالی که در معرض سیل خروشان فتوحات و غنایم قرار گرفته بودند، زیر نظر داشت و دقیقا مورد محاسبه قرار می داد.

در کتاب «البدایه و النهایه» پیرامون سفر تاریخی عمر به بیت المقدس آمده است: «به فرماندهان سایر بلاد اطلاع داده شد که خلیفه را در «جابیه» ملاقات کنند، وقتی به حضور خلیفه رسیدند، جامه های ابریشمی پر زرق و برق به تن داشتند. این منظره به شدت عمر رضی الله عنه را دگرگون ساخت و خواست که آنان را تنبیه کند اما آنان عذر آورده و گفتند: همراه جامه های ابریشمی بالاپوشهای زرهی بر تن دارند و برای حفظ روح نظامی و سلحشوری به آن نیاز دارند، و لباس تنها برای تجمل نیست بلکه لباس رزم نیز هست و گفتند: آنان فرزندان عمر و تربیت شده مکتب پیغمبرند. با شنیدن این سخنان عمر آرام گرفت و سکوت کرد. [7]

طارق بن شهاب می گوید: حضرت عمر رضی الله عنه در سفر شام خواست از نهر آبی عبور کند از مرکب پایین آمد و بدون تکلف کفشهای خود را بیرون آورد و بدست گرفت و مهار شتر را گرفت و از آب عبور کرد. ابوعبیده رضی الله عنه به او گفت: ای امیر مومنان شما امروز از نظر مردم این منطقه مرتکب کار شگفت انگیزی شدید. حضرت عمر دست بر سینه او زد و گفت: «کاش کسی دیگر این حرف را می گفت ای ابوعبیده نه تو! شما اعراب کمترین و حقیرترین اقوام بودید. خداوند بوسیله اسلام شما را عزت بخشید و هر گاه جز اسلام به وسیله ای دیگر طلب عزت کنید ذلیل خواهید شد. [8]

سیدنا عمر رضی الله عنه به بعضی از کارگزاران عرب خود که در شهرهای عجمی ها بودند، نوشت: «از تن پروری و تقلید از طرز پوشاک عجم اجتناب کنید، خود را با آفتاب سوزان عادت دهید، سخت کوش و مقاوم باشید، با لباس درشت و ساده عادی باشید، تیر اندازی و اسب دوانی و سلحشوری را لازم بگیرید. [9]

نیز این گفته –که بیانگر عزم آهنین و نظارت اخلاقی وی است- از وی منقول است: «همانا غنچه اسلام شکفته شد و قریش مال خدا را امداد و کمک حساب می کنند و از ادای فرایض آن غفلت می ورزند، آگاه باشید تا عمر زنده است، چنین چیزی ممکن نیست، من گردن و کمر مردم قریش را می گیرم و مانع افتادن آنها در آتش می شوم».

نمونه دیگری از سیاستهای حکیمانه و بینش عملی و مردم شناسی او این بود که بزرگان صحابه را در مدینه نگه داشت و از پراکنده شدن آنان جلوگیری کرد و به آنان گفت: «خطرناکترین ضربه بر این امت پراکنده شدن شما در بلاد دیگر است». او معتقد بود اگر در این باره تساهل شود در کشورهای فتح شده فتنه و آشوب بپا خواهد شد و مردم گرد شخصیتهای متفاوت جمع شده و سپس در باره آنان شک و شبهاتی ایجاد می شود و در نتیجه گروهها و احزاب گوناگونی تشکیل می شود و این موجب هرج و مرج و بی نظمی و چند رهبری می شود. حقوقدان و نویسنده معروف شیعه سید امیر علی –یکی از تواناترین نویسندگان مسلمان به زبان انگلیسی- در وصف عمر رضی الله عنه بحق گفته است: «حکومت کوتاه ابوبکر بیش از آن درگیر آرام کردن قبایل بیابان نشین بود تا بتواند فرصتی برای تدوین آیین نامه منظمی جهت ایالات مختلف اسلامی و فتح شده داشته باشد. اما در عهد زمامداری عمر رضی الله عنه که مردی واقعا بزرگ بود، بی وقفه رفاه ملتهای تابع که مشخص کننده حکومتهای مسلمین صدر اسلام بود آغاز شد. [10]

وی در کتاب دیگرش می نویسد: نشستن عمر به خلافت، منافع بیشماری برای اسلام داشته است. او پایه‌ی اخلاقش بر اصول محکم و غیر قابل تزلزلی قرار داشته و در عدل و داد، شدید و سخت و فعالیت و پشت کارش، خستگی ناپذیر و بالاخره ساختمان روحی وی قوی و محکم بوده است. [11]

سپس می افزاید: «او شدید و سخت، ولی ناشر عدل و داد بود. دوراندیش، به روحیات مردم کاملا آشنا و بویژه برای ریاست و پیشوایی اعراب وحشی و خونخوار بسیار مناسب و شایسته بوده است. این مرد زمام امور را سخت و محکم بدست گرفته و در آن موقع که یک مشت اعراب صحرا نورد و مردم نیمه وحشی مواجه با تجمل و تفنن و هوس رانیهای اهالی بلاد و شهرها شده بودند از اشاعه‌ی فساد اخلاقی و نشر ملاهی و مناهی در میان آنها شدیدا جلوگیری نمود. همیشه خود را در دسترس حتی پست ترین رعایای خود می گذاشت. شبها برای اطلاع از حال بینوایان بدون هیچ نگهبان و پاسبانی از منزل بیرون می رفت و اطراف و جوانب شهر را می گشت. این بود وضع بزرگترین و مقتدرترین پادشاه زمانی که گفتیم. [12]

سر ویلیام میور (Sir William Muir) می نویسد: عمر رضی الله عنه بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم بزرگترین فرد در مملکت اسلامی بشمار می آید. او بوسیله ذکاوت و استقامت خود توانست در مدت این ده سال مناطق شام، مصر و فارس را در برابر قدرت اسلام خاضع گرداند، که از آن زمان تاکنون جزو قلمرو اسلام هستند. به رغم اینکه فرمانروای مقتدر مملکت پهناوری بود، هرگز فراست، متانت و اجرای عدالت در امور کلی و جزئی را از دست نداد. او دوست نداشت خود را با لقبهای بزرگ ملقب کند، غیر از لقب ساده و عادی که «رئیس عرب» [13] بود. مردم از ولایات دور دست برای ملاقات خلیفه و امیر مومنان می آمدند و از او سراغ می گرفتند و از اهل مسجد سؤال می کردند حال آنکه امیر مومنان در مسجد با لباسهای ساده در میان مردم نشسته بود. [14]

 [دانشمند معاصر شیعه پرفسور مهرین می نویسد: «عمر شهنشاهی بود که بجای تخت مرصع و جواهرآگین، بر روی خاک می نشست و عوض لباس فاخر که از شرق و غرب به بیت المال سرازیر بود به جامه‌ی وصله دار که پوشاک مفلس ترین رعیت او بود بدنش را مستور می نمود و به جای تاج زرین و پر از جواهر پر بها که از ایران و روم می آوردند عمامه ای خشن، به رعب و جلالش می افزود. با ادنی رعیت به درجه مساوی می نشست و یک بنده حبشی را برادر مسلم خود می دانست. شهنشاه بود ولی رنج رعیت را داشت و شبها در کوچه های مدینه می گشت که ضعیفی را حمایت کند و بیوه زنی را سرپرستی و یاری نماید. می خواست که رعیتش بجای اینکه در مقابل او سر فرود آورند به آیین اسلام زندگی کنند، مربی ایتام و غمخوار بیچارگان و مروج عدل و فاتح روم و ایران بود]. [15]

 

گسترش قلمرو اسلام در زمان عمر ر

المزيد


التالي