بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين
علی رضی الله عنه، چهارمین جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم [1]
علی بن ابی طالب بنا بر قول صحیح ده سال قبل از بعثت به دنیا آمد.[2] ابن سعد می گوید: علی در قرن ششم میلادی سی سال بعد از عام الفیل پس از گذشت دوازده شب از ماه رجب به دنیا آمد.[3]
علی تحت کفالت رسول خدا
طبری با سند در تاریخ «الامم والملوک» به نقل از مجاهد می گوید: یکی از نعمتهای خداوند بر علی بن ابی طالب کفالت و سرپرستی پیامبر بر وی بود. سبب ظاهری آن این بود که قریش با بحران اقتصادی شدیدی مواجه شدند، ابوطالب که مردی عیالمند بود شرایط زندگی برایش سخت گشت، پیامبر به عمویش عباس که از سایر بنی هاشم زندگی بهتری داشت گفت: برادرت ابوطالب مردی عیالمند است، مناسب است در این موقعیت دشوار بار او را سبک کنیم. من یکی از فرزندانش را به نزد خود می برم تو هم یکی را پیش خود ببر. عباس با پیشنهاد پیامبر موافقت کرد بنابراین نزد ابوطالب رفتند و از او خواستند کفالت فرزندانش را تا رفع این بحران به آنان بسپارد. ابوطالب گفت: عقیل را برای من بگذارید و هر کدام را می خواهید ببرید؛ آنگاه رسول خدا علی را و عباس جعفر را به خانه خود بردند.[4]
اسلام آوردن علی
ابن اسحاق می گوید: روزی رسول خدا و همسرش خدیجه مشغول نماز بودند که علی متوجه آنان شد و از پیامبر پرسید این چه عملی است که شما انجام می دهید؟ رسول خدا فرمود: این همان دین برگزیده خداست که پیامبرانش را بدان مبعوث نموده است و از تو نیز می خواهم که تنها خدای یگانه را پرستش کنی و به لات و عزی کفر ورزی؛ علی گفت: این چیز جدیدی است که قبلا نشنیده ام، در این باره با پدرم مشورت می کنم. رسول خدا که نمی خواست قبل از دعوت عمومی رازش آشکار گردد به علی گفت: اگر تو ایمان نمی آوری پس این راز را پنهان نگه دار.
علی آن شب را پشت سر گذاشت تا خداوند در قلبش حقانیت اسلام را آشکار نمود. صبح روز بعد اول وقت نزد پیامبر حاضر شد و اسلام خود را عرضه داشت و از آن پس در خفا و پنهانی به همراه رسول خدا می رفت (و با او نماز می خواند) و اسلام خود را (بنا بر راهنمایی پیامبر) آشکار نساخت.[5]
هجرت
دعوت قریش و سایر قبایل به سوی اسلام، همچنان ادامه داشت و از سوی دیگر مخالفت و دشمنی قریش رو به افزایش بود، تا اینکه مسلمانان را تحریم اقتصادی نموده و در شعب ابی طالب مجبور به پناهندگی کردند. جعفر بن ابی طالب و عده زیادی از مسلمین به حبشه هجرت کردند. رسول خدا برای دعوت اهل طائف به آنجا رفت ولی مورد آزار و شکنجه قرار گرفت. حمزة بن عبدالمطلب و عمر بن خطاب و کسانی که خداوند نظر لطفی به آنها داشت به اسلام گرویدند. ابوطالب و خدیجه، دو مدافع و پشتیبان رسول خدا از دنیا رفتند، آزار قریش به مسلمین و پیامبر شدت گرفت و هرچه در توان داشتند برای خاموش کردن شعله های فروزان دعوت حق به کار می بردند.
اوس و خزرج ـ که دو قبیله بزرگ قحطان بودندـ به اسلام گرویدند، بیعت عقبه اول و دوم واقع شد و اسلام در مدینه انتشار یافت. پیامبر به اصحاب خود فرمان داد تا به یثرب (مدینه منوره) هجرت کنند. مسلمانان گروه گروه به مدینه هجرت کردند تا جایی که در مکه جز رسول خدا و علی و ابوبکر و چند تن دیگر از زندانیان و ضعیفان، کسی دیگر باقی نماند. از آن سو قریش احساس خطر کردند که به زودی رسول خدا نیز به مسلمانان در مدینه می پیوندد و در آنجا قدرت بزرگی تشکیل خواهد داد.
سرانجام سران قریش در «دار الندوه» تشکیل جلسه دادند و به توافق رسیدند که از هر قبیله یک جوان شجاع و نیرومند انتخاب کنند و همه یک باره بر پیامبر حمله نمایند و او را از پای در آورند تا بدین گونه خون او در میان همه قبایل تقسیم شود و فرزندان عبد مناف نتوانند با تمام قبایل به مبارزه برخیزند و ناچار به گرفتن دیه و خون بهای او راضی شوند؛ بدین ترتیب مصمم شدند تا نقشه شوم خود را اجرا کنند.
مشرکان منتظر فرا رسیدن شب بودند تا تصمیم خود را عملی کنند. از آن سو خداوند پیامبرش را از این توطئه آگاه ساخت و آن حضرت به علی بن ابی طالب فرمود: «امشب تو در بستر من بخواب و همان چادری که من هنگام خواب بر خود می پیچیدم تو نیز بر خود بپیچ و مطمئن باش که اینان به تو آزاری نخواهند رساند». این کار آسان و ساده نبود و کسی که از ایمان قوی و محبت رسول برخوردار نباشد و به گفته و وعده پیامبر اطمینان کامل نداشته باشد و خود را برای فدا ساختن آماده نکرده باشد، هرگز چنین کاری از او ساخته نیست و در آن بستری که خطرها گرداگرد آن را فرا گرفته اند هرگز چشمانش را خواب نمی برد.
علی از شدت فشار قریش و جو اختناق آگاه بود و می دانست اگر مشرکین پیامبر را نیابند برای تسلی خاطر خود او را خواهند کشت، امام علی همه این تصورات را نادیده گرفت و با آرامش خاطر بر بستر رسول خدا خوابید.
مشرکان در مقابل درب خانه پیامبر گرد آمدند و آماده اجرای نقشه شوم خود بودند؛ در این هنگام آن حضرت مشتی خاک برداشته و به طرف آنان پاشید و از خانه خارج شد خداوند بر چشمان آنان پرده افکند که ایشان را ندیدند. وی همچنان که خاک بر سر مشرکان می پاشید آیات اول سوره یآسین تا «فاغشیناهم فهم لا یبصرون» را تلاوت می کرد.
پیامبر بدان سو که ماموریت داشته حرکت کرد و از نظرها ناپدید شد. ناگاه رهگذری از پیش کفار گذشته و به آنها گفت: به انتظار چه کسی در اینجا نشسته اید؟ گفتند: به انتظار محمد! رهگذر گفت: خدا نومیدتان گرداند، بخدا او از خانه خارج شد و به دنبال کار خود رفت. از این رو آنان به تفحص پرداخته از کناره در به داخل نگاه کردند، ولی چون علی در جای آن حضرت خوابیده و چادر مخصوص آن حضرت را بر سر کشیده بود تردیدی نداشتند که او شخص پیامبر است. این مطلب سبب شد تا آنان تا صبح در همانجا به انتظار خروج پیامبر بمانند. چون صبح شد و علی از بستر برخاست خجل گشته و ناکام برگشتند.[6]
حضرت رسول اکرم از آنجا نزد ابوبکر صدیق رفت و فرمود: خداوند متعال به من اجازه هجرت عنایت فرمود. ابوبکر بی درنگ عرض کرد: «الصحبة»؛ رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: تو همراه من هستی. اشک شوق از شدت خوشحالی از چشمان ابوبکر جاری شد، سپس دو شتر سواری را که از قبل برای چنین روزی آماده کرده بود به پیامبر تقدیم کرد.
حضرت رسول اکرم و ابوبکر صدیق مخفیانه از مکه خارج شدند و به سوی غار ثور رفتند. حضرت ابوبکر به فرزندش عبدالله سفارش کرد که واکنش اهل مکه را در مورد آنها زیر نظر بگیرد و به عامر بن فهیره دستور داد که گوسفندانش را در روز بچرخاند و شب نزد آنها بیاورد و به دخترش اسماء نیز توصیه کرد که به آنها غذا برساند.
علی سه روز در مکه ماند و سپس به سوی مدینه رهسپار شد. وی شب راه می پیمود و روز در جایی خود را پنهان می کرد و سرانجام در نیمه ماه ربیع الاول در محل قبا به پیامبر اکرم پیوست.[7]
پیوند برادری در مدینه
در کتاب طبقات الکبری اثر ابن سعد و همچنین تاریخ ابن کثیر آمده است که: رسول خدا بین علی بن ابی طالب و سهل بن حنیف پیوند برادری برقرار نمود،[8] اما ابن اسحاق و دیگر سیره نویسان آورده اند که رسول خدا خود با علی عقد اخوت بست؛ امام شاه ولی الله دهلوی همین روایت را ترجیح داده است.[9]
ازدواج علی با فاطمه (رضی الله عنها)
در سال دوم هجرت رسول خدا دخترش فاطمه را به ازدواج علی در آورده و به فاطمه گفت: عقد نکاح تو را با محبوبترین فرد اهل بیت خودم بستم.[10]
در کتاب مسند علی حدیث مفصلی پیرامون خواستگاری فاطمه دختر رسول خدا آمده است؛ در آنجا علی می گوید: تصمیم گرفتم که از دختر رسول خدا خواستگاری کنم، باز به خود گفتم این چگونه ممکن است در حالی که من چیزی ندارم[11] سپس رابطه و محبت پیامبر نسبت به خودم را یادآور شدم و به خود جرأت دادم و از او خواستگاری کردم، پیامبر فرمود: آیا چیزی داری؟ گفتم خیر! سپس فرمود: زره حطمی که فلان روز به تو دادم کجاست؟ گفتم آن نزد من موجود است؛ فرمود: آن را (به عنوان مهریه) به فاطمه بده.[12]
[در برخی از کتب شیعه آمده است که علی این زره را در برابر چهارصد درهم به حضرت عثمان فروخت، چون علی پول را تحویل گرفت، حضرت عثمان زره را دوباره به او هدیه داد. وقتی علی ماجرا را برای رسول اکرم بیان نمود آن حضرت برای عثمان دعای خیر کرد، سپس مقداری از آن پول را به حضرت ابوبکر داد که برای فاطمه وسایل مورد نیاز را خریداری کند.[13]]
جنگ خیبر و جوانمردی علی
در آخر ماه محرم سال هفتم هجرت جنگ خیبر روی داد. در این جنگ جوانمردی شیر خدا و جایگاه او نزد خدا و رسولش بیش از پیش آشکار گشت و خداوند به دستور او خیبر را که از نظر موقعیت جنگی و استراتژیکی بسیار مهم بود، فتح نمود.
علی وقتی به قلعه قموص رسید، مرحب پهلوان مشهور یهود در حالی که رجز می خواند برای مبارزه بیرون آمد؛ علی و مرحب دو ضربه شمشیر رد و بدل کردند، آنگاه علی ضربه ای به او زد که شمشیر و کلاه آهنین و سر او را شکافت و تا به دندانهایش پیش رفت و بدینسان قلعه فتح شد.
نیابت از جانب رسول الله و فروتنی
در سال نهم هجری حج فرض شد، رسول خدا حضرت ابوبکر را امیر و سرپرست حجاج مقرر فرمود تا با آنها حج را اقامه کند، تا آن زمان هنوز مشرکان (همراه با مسلمین) به شیوه جاهلی خویش حج را ادا می کردند. حضرت ابوبکر با مسلمانان که سیصد تن بودن حرکت نمود.
پس از حرکت وی، پیک وحی سوره برائت را بر پیامبر فرود آورد. آن حضرت علی را به حضور خواست و فرمود: آیات نخستین سوره برائت را بگیر و در روز نحر (عید قربان) هنگامی که مردم در منا گرد هم می آیند قرائت کن و به آنها ابلاغ کن که هیچ کافری به بهشت وارد نخواهد شد و پس از این سال هیچ مشرکی حج نگذارد و هیچ برهنه ای خانه خدا را طواف نکند و هر کس با پیامبر خدا عهد و پیمانی دارد، آن پیمان تا پایان مهلت خود دارای اعتبار است.
علی بر شتر پیامبر موسوم به «عضباء» سوار شد و راه مکه را در پیش گرفت تا به حضرت ابوبکر رسید. حضرت ابوبکر از او پرسید آیا برای انجام مأموریتی آمده ای یا اینکه امارت و سرپرستی حجاج به تو سپرده شده است؟ علی گفت: برای انجام ماموریتی آمده ام سپس آن دو به راه خود ادامه دادند. مردم به سرپرستی حضرت ابوبکر مراسم حج را انجام دادند. چون روز نحر (دهم ذی الحجه) فرا رسید آنگاه علی در میان مردم ایستاد و آنچه را پیامبر به او فرموده بود به مردم ابلاغ کرد.[15]
حجة الوداع و خطبه غدیر خم
علی در حجة الوداع در حالی که از نجران (یکی از شهرهای یمن) باز می گشت خود را به پیامبر رسانید تا در رکاب آن حضرت مناسک حج را انجام دهد. در این حج رسول خدا یکصد نفر شتر برای قربانی به همراه داشت و شصت و سه شتر را به دست خویش نحر کرد (این تعداد برابر با سالهای عمر ایشان بود) و سپس به علی فرمود که باقی مانده را از جانب وی گلو ببرد (نحر کند) و بدین ترتیب یکصد قربانی کامل شد.
بعد از آن که رسول الله سه روز ایام تشریق را در منا گذرانید رهسپار کعبه شد و طواف وداع را انجام داد و سپس به مردم فرمان داد که به خانه های خود برگردند و خود با همراهانش به سوی مدینه حرکت کرد. چون به غدیر خم[16] رسید خطبه ای ایراد نمود[17] و در آن خطبه فضایل علی را بر شمرد و فرمود:
«من کنت مولاه فهذا علی مولا اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»[18] : هر کس مرا دوست دارد علی را نیز دوست داشته باشد. خدایا هر که با او دوستی کند او را دوست بدار و هر که با او دشمنی کند او را دشمن بدار.
انگیزه ایراد این خطبه (از دیدگاه اهل سنت و بنا بر مستندات متواتر تاریخی) این بود که بعضی از مردم بر علی انتقاداتی داشتند و او را مورد ملامت قرار داده بودند؛ همچنین عده ای از سپاهیانی که در یمن با او همراه بودند به علت اجرای عدالت در اموری که آنان به گمان خود آن را ظلم و اجحاف و بخل می پنداشتند، در مورد ایشان سخنان نادرستی بر زبان آوردند در صورتیکه که حق با علی بود و اعتراض آنان موردی نداشت.[19]
در کتابهای معتبر تاریخی آورده اند که چون علی برای حجة الوداع از یمن حرکت کرد تا خود را به پیامبر برساند، یکی از یارانش را برای فرماندهی سپاه به جانشینی خود برگزید و پیش از آنان خود را به مکه نزد پیامبر رساند؛ آن مردم لباسهایی را که علی از یمنی ها به غنیمت گرفته بود بین همراهان خود تقسیم کردند. چون سپاهیان نزدیک مکه رسیدند علی به استقبال آنها رفت وقتی لباسها را بر تن آنها دید دستور داد تا همگی لباسها را از تن بیرون کنند. این جریان و همچنین دو جریان دیگر در مورد غنایم که در یمن پیش آمده بود موجب دلگیری آنان شد و در این باره به پیامبر شکایت بردند. از اینجا بود که رسول خدا برای شکستن جوی که علیه علی پیش آمده بود، در آن جمع که علی و سپاهیانش حضور داشتند سخنانی ایراد فرمودند و آنان را از نارضایتی و بدبینی از علی بر حذر داشتند. ابن اثیر اضافه می کند که: پیامبر چنین فرمود: «ای مردم از علی گلایه نکنید که او در راه خدا و برای خدا از همه سخت گیرتر است».[20]
ابن کثیر می گوید: هنگامی که پیامبر علیه السلام از انجام مناسک حج فراغت یافت و به مدینه بازگشت در بین راه در مکانی به نام غدیر خم زیر درختی روز یکشنبه هجدهم ذی الحجه توقف نمود و خطبه ای ایراد فرمود و در آن خطبه در مورد مطالب زیادی سخن گفت و همچنین درباره امانت، عدالت و صفات نیکوی علی و قرابت وی با پیامبر سخن راند و با این سخنان به کدورتی که در قلوب عده ای نسبت به علی پیش آمده بود پایان داد.
سپس ابن کثیر به تجزیه و تحلیل احادیث وارده پرداخته می گوید: احادیث صحیح و غیر صحیح در این مورد با هم آمیخته است و شیوه اکثر محدثین بر آن بوده که هر روایتی را كه در مورد یک موضوع یافته اند بدون بررسی و جدا نمودن صحیح از ضعیف آن را نقل کرده اند.[21]
بیعت علی با ابوبکر
رسالت پیامبر اسلام پایان یافت؛ ماموریت تبلیغ دین و تصویب شریعت و قانون الهی به پایه تکمیل رسید؛ خداوند دیدگان پیام آورش را با دخول دسته جمعی و گروهی مردم در دین اسلام خنک گردانید و آثار و علایم گسترش دین در جهان نمایان گشت و رسول خدا به وفاداری مردانی که در آغوش خویش پرورده و زیر نظر مستقیم خود تربیت نموده بود اطمینان کامل پیدا کرد و یقین نمود که آنان وفاداری خود را نسبت به این دین ثابت خواهند کرد و با بهره گیری از غیرت دینی، اصالت دین را حفظ نموده و تعالیم آن را به اجرا خواهند گذاشت. آنگاه خود را برای لقا و دیدار خداوند سبحان آماده ساخت. خداوند نیز دیدار او را دوست داشت و سرانجام رسول خدا در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول سال یازدهم هجرت به دیدار پروردگ
المزيد