رجال تقابل

مارس 7th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , عقيده

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

رجال تقابل

 

از بین روشهای تقابل با فرهنگ مهاجم و افسار گسیخته غرب وحشی که به راحتی به مقدسات دین اسلام توهین می نماید بهترین و مؤثرترین روش، مبارزه مسلحانه در بلاد اشغال شده مسلمین توسط غربیها است. جای هیچ شک یا توضیحی نیست که اکثر سردمداران ممالک اسلامی نه تنها بر علیه تجاوز غرب وحشی به بلاد اسلامی اقدامی نکرده اند بلکه به یاری آنان در تهاجم بیشتر نیز پرداخته اند.

با اینکه روشهای تقابل دیگر در قبال افسار گسیختگی غرب وحشی مثل تحریم کالاها و ذکر انحرافات متعدد فرهنگ غربی می تواند در ضربه وارد کردن به غربیها مؤثر باشد ولی بیان و حتی اجرای این روشها توسط اشخاصی که خود از یاوران متجاوزین غربی در اشغال بلاد اسلامی هستند نه تنها از آنان مقبول نیست بلکه مبین مکر و خدعه این تظاهرکاران نیز می باشد. مثلاً مجلس و حکومت دست نشانده در افغانستان اشغالی برای حیله گری اقدام به بیان افاصاتی می کند که در عمل در جهت عکس آن در حال حرکت است. این حیله گریها را در بین رؤسای ممالکی که به غرب وحشی در اشغال بلاد اسلامی یاری می رسانند می توان مشاهده کرد.

روش دیگری که علی الظاهر برای تقابل با توهین غربیها به رسول الله صلی الله علیه و سلم وضع شده، ریختن عده ای به شوارع برای برپایی عزاداری است. گویا توهین غربیها به رسول الله صلی الله علیه و سلم برای عده ای این فرصت را فراهم کرده که بر خلاف تعالیم اسلامی و بیانات رسول الله صلی الله علیه و سلم، به رونق دادن هر چه بیشتر انحرافات خود که متعلق به جاهلیت است بپردازند.

وقتی غرب وحشی می بیند که مسلمین در قبال اشغال بلادشان توسط آنان هیچ عکس العملی نشان نمی دهند و حتی عده ای که اسم مسلمان را نیز بر خود دارند به یاری آنها برای ضربه زدن هر چه بیشتر به مسلمین روی می آورند مسلماً از توهین به رسول الله صلی الله علیه و

المزيد


اقدامات عملی در مبارزه با اروپاییها

فبراير 18th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , عقيده

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

اقدامات عملی در مبارزه با اروپاییها

 

اکنون مدتهاست که از اولین توهین هماهنگ اروپاییها به رسول الله صلی الله علیه و سلم می گذرد و نه تنها آنها از این عمل خود اجتناب نکرده اند بلکه علاوه بر استمرار روشهای سابق در توهین به اسلام، به اسلوبهای جدیدی نیز روی آورده اند.

سؤالی که مطرح می شود این است که مسلمین از کدامین راههای عملی می توانند در مبارزه با اروپاییها و بطور کلی صلیبیها و امرای آنها و دیگر اولیای شیطان استفاده نمایند.

روشی که عده ای از ابتدا به آن توصیه کرده بودند، تحریم بعضی کالاهای آنان بود. این روش بعلت اینکه اکثر امرای ممالک اسلامی روابط نزدیکی با ممالک متجاوز به حریم اسلام دارند نتوانسته چندان مؤثر باشد. بطوریکه مشاهده می کنیم ممالکی که در گرداگرد خلیج فارس و دریای عمان وجود دارند از سیاستهای خصمانه غرب وحشی در قبال مسلمین منطقه جانبداری می کنند و ممالک جنوبی این دو دریا از طریق تأمین مالی غربیها و ممالک شمالی این دو دریا در تأمین قوای کمکی آنها نقش مؤثری ایفا می کنند.

روش دیگر، معدوم کردن اشخاصی در غرب وحشی است که مشخصاً اقدام به توهین و تجاوز به حریم اسلام می کنند. این روش با وجودیکه یک روش مؤثر در جواب دادن به اعمال شنیع غربیهاست ولی احتمال موفقیت در آن به علت اختصاص دادن هزینه های کلان امنیتی توسط این ممالک، قلیل است.

روش دیگر، بیان کردن انحرافات و

المزيد


نامهاي ابوبكر و عمر و عثمان

يناير 23rd, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , عقيده

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

نامهاي ابوبكر و عمر و عثمان

 

یکی از خصوصیات روافض برای زمانی طولانی این بوده است که آنها از نامگذاری فرزندانشان با اسمهای ابوبکر، عمر و عثمان اجتناب کرده و می کنند. این عمل آنها ناشی از دشمنی و کینه ای است که آنها نسبت به خلفای راشدین المهدیین علیهم السلام دارند. ولی بالعکس تفکر رافضی، برخی از ائمه آنها نام فرزندان خویش را ابوبکر و عمر و عثمان می گذاشته اند. عده ای از رافضه می گویند که این نامگذاری آنها به این خاطر بوده که در آن زمان چنین نامهایی مرسوم بوده است. اگر این گفته رافضه درست باشد باید بررسی کرد که چگونه این نامها در بین روافض دیگر مرسوم نیستند. دلیل همین موضوع را می توان در همان کینه و دشمنی رافضه نسبت به خلفای راشدین المهدیین علیهم السلام یافت. بدین ترتیب می توان گفت که در این باره رافضه آشکارا بر خلاف روش ائمه خود عمل کرده اند. اگر داشتن اعتقاد رافضی موجب می شود که پدری نام فرزند خود را ابوبکر و عمر و عثمان نگذارد پس این نشان می دهد که ائمه نباید عقیده ای مانند رافضه داشته باشند و این خود می رساند که رافضه نه به طریق ائمه خود بلکه به طریق دلخواه خودشان عمل می نمایند.

بررسی احادیث موجود در کتب رافضه ما را با برخی از نامگذاریهای ائمه آنها که اسامی خلفای راشدین المهدیین علیهم السلام را برای فرزندان خود انتخاب کرده بودند آشنا می سازد. این نامها یا در متن حدیث وجود دارند یا در قسمت راویان احادیث. در ادامه به برخی از این احادیث اشاره می کنیم:

 

ابوبکر بن علی بن ابی طالب علیه السلام:

-  أبو بكر بن علي بن أبي طالب

سين [جخ‏] أخوه قتل معه، أمه ليلى بنت مسعود بن خالد بن مالك بن ربعي بن مسلمة بن جندل بن نهشل الدارمية. (رجال ‏ابن ‏داود ص: 393، فصل في ذكر جماعة اشتهرت كناهم و خفيت أسماؤهم).

 

عمر بن علی بن ابی طالب علیه السلام:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنْ كَانَ كَوْنٌ وَ لَا أَرَانِي اللَّهُ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ فَأَوْمَأَ إِلَى ابْنِهِ مُوسَى قَالَ قُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِمُوسَى حَدَثٌ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ بِوَلَدِهِ قُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِوَلَدِهِ حَدَثٌ وَ تَرَكَ أَخاً كَبِيراً وَ ابْناً صَغِيراً فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ بِوَلَدِهِ ثُمَّ وَاحِداً فَوَاحِداً (الكافي ج: 1 ص: 286، كِتَابُ الْحُجَّة، بَابُ ثَبَاتِ الْإِمَامَةِ فِي الْأَعْقَابِ وَ أَنَّهَا لَا تَعُودُ فِي أَخٍ وَ لَا عَمٍّ وَ لَا غَيْرِهِمَا مِنَ الْقَرَابَاتِ).

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنْ كَانَ كَوْنٌ وَ لَا أَرَانِي اللَّهُ ذَلِكَ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ فَأَوْمَأَ إِلَى ابْنِهِ مُوسَى ع قُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِمُوسَى حَدَثٌ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ بِوَلَدِهِ قُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِوَلَدِهِ حَدَثٌ وَ تَرَكَ أَخاً كَبِيراً وَ ابْناً صَغِيراً فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ بِوَلَدِهِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا أَبَداً قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَعْرِفْهُ وَ لَا أَعْرِفْ مَوْضِعَهُ قَالَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَلَّى مَنْ بَقِيَ مِنْ حُجَجِكَ مِنْ وُلْدِ الْإِمَامِ الْمَاضِي فَإِنَّ ذَلِكَ يُجْزِيكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ (الكافي ج: 1 ص : 309، كِتَابُ الْحُجَّة، بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع).

الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ إِذْ لَا كَانَ فَخَلَقَ الْكَانَ وَ الْمَكَانَ وَ خَلَقَ نُورَ الْأَنْوَارِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ أَجْرَى فِيهِ مِنْ نُورِهِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنْهُ الْأَنْوَارُ وَ هُوَ النُّورُ الَّذِي خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً فَلَمْ يَزَالَا نُورَيْنِ أَوَّلَيْنِ إِذْ لَا شَيْ‏ءَ كُوِّنَ قَبْلَهُمَا فَلَمْ يَزَالَا يَجْرِيَانِ طَاهِرَيْنِ مُطَهَّرَيْنِ فِي الْأَصْلَابِ الطَّاهِرَةِ حَتَّى افْتَرَقَا فِي أَطْهَرِ طَاهِرَيْنِ فِي عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبِي طَالِبٍ ع (الكافي ج: 1 ص: 442، أَبْوَابُ التَّارِيخِ، بَابُ مَوْلِدِ النَّبِيِّ ص وَ وَفَاتِهِ).

أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ الصَّغِيرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ نَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ إِنِّي قَدْ حَرَّمْتُ النَّارَ عَلَى صُلْبٍ أَنْزَلَكَ وَ بَطْنٍ حَمَلَكَ وَ حَجْرٍ كَفَلَكَ فَالصُّلْبُ صُلْبُ أَبِيكَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ الْبَطْنُ الَّذِي حَمَلَكَ فَآمِنَةُ بِنْتُ وَهْبٍ وَ أَمَّا حَجْرٌ كَفَلَكَ فَحَجْرُ أَبِي طَالِبٍ (الكافي ج: 1 ص: 446، أَبْوَابُ التَّارِيخِ، بَابُ مَوْلِدِ النَّبِيِّ ص وَ وَفَاتِهِ).

وَ فِي ثَوَابِ الْأَعْمَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ بَلَغَ رَسُولَ اللَّهِ ص أَنَّ قَوْماً مِنْ أَصْحَابِهِ صَفَّرُوا لِحَاهُمْ فَقَالَ هَذَا خِضَابُ الْإِسْلَامِ إِنِّي لَأُحِبُّ أَنْ أَرَاهُمْ قَالَ عَلِيٌّ ع فَمَرَرْتُ (عَلَيْهِمْ فَأَخْبَرْتُهُمْ) فَأَتَوْهُ فَلَمَّا رَآهُمْ قَالَ هَذَا خِضَابُ الْإِسْلَامِ قَالَ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِكَ مِنْهُ رَغِبُوا فَأَقْنَوْا فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ هَذَا خِضَابُ الْإِيمَا

المزيد


معناي لا إله إلا الله

يناير 21st, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , عقيده

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

معناي لا إله إلا الله  

ابن رجب در کتاب خود (کلمة الإخلاص) در باره حدیث رسول الله صلی الله علیه و سلم: «أمرت أن أقاتل الناس حتی یشهدوا أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله» گفت: حضرت عمر و گروهی از یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم این را دانستند که به مجرد گفتن شهادتین، از کیفر دنیا باز داشته مى شود و به همین سبب با کسانى که از دادن زکات امتناع ورزیدند جنگ نکردند ولی أبوبکر الصدیق این را فهمید که جنگ با آنها متوقف نمى شود تا اینکه حقِ لا إله إلاَّ الله را بدهند، چنانکه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «فإذا فعلوا ذلک منعوا منی دماءهم إلاَّ بحقها وحسابهم علی الله»: و اگر آنرا انجام دادند جان خود را مصون داشته اند، مگر به حقِ آن و حساب آنها بر خداست.

و گفت که: زکات حق مال است و این فهم و درک أبوبکر الصدیق بود. و در روایتی دیگر، ابن عمر و أنـس و غیره روایت کرده اند که بطور صریح چنین آمده: «أمرت أن أقاتل الناس حتی یشهدوا أن لا إله إلاَّ الله وأنَّ محمداً رسول الله ویقیموا الصلاة ویؤتوا الزکاة»: به من أمر شده تا با کفار بجنگم تا اینکه بگویند: معبودی بحق نیست مگر خدای یکتا، و نماز بپا دارند و زکات بدهند.

و همچنین آیه ذیل نیز بر این دلالت مى کند. خداوند فرمودند:

)فإن تابوا وأقاموا الصلاة وآتوا الزکاة فخلوا سبیلهم(. [التوبة 5].

[پس اگر توبه کردند و نماز بر پای داشتند و زکات پرداختند، راهشان را (باز) گذارید].

همچنین مى فرماید:

)فإن تابوا وأقاموا الصلاة وآتوا الزکاة فإخوانکم فی الدین(. [التوبة 11].

[پس اگر توبه کنند و نماز بر پای دارند و زکات بپردازند، برادرانِ دینی شما هستند].

برادری در دین تحقق نمى یابد مگر با ادای فرائض همراه با توحید و یگانگی خدا و همچنین توبه از شرک حاصل نمى شود مگر با توحید، و هنگامى که ابوبکر الصدیق اینرا به صحابه گفت، به قول او رجوع کردند و دیدند که قول او صحیح است.

و اگر دانسته شد که کیفر دنیا بر کسى که شهادتین را بگوید بطور کلی برطرف نمى شود، بلکه با مخالفت کردن با یکی از حقهای اسلام مجازات مى شود، پس همچنین کیفر آخرت چنین خواهد بود.

و ابن رجب نیز گوید: و بعضی از علما گفته اند که تلفظ به کلمه لا إله إلاَّ الله سبب ورود به بهشت و نجات از جهنم با موجبات آن میشود، ولیکن واجبات، عمل خود را انجام نمى دهد مگر با جمع بودن شروط آن و بر طرف شدن موانع آن. و ممکن است واجبات آن تخلف کند بسبب عدم تحقق شرطی از شروط یا وجود مانعی از آنها. و این قول حسن و وهب بن منبه است که این راجح تر است.

سپس از حسن البصری نقل کرده است که به الفرزدق در حالیکه همسر خود را دفن مى کرد گفت: برای این روز چه چیزی آماده کرده ای؟ در جواب گفت: از هفتاد سال تاکنون کلمه لا إله إلاَّ الله را آماده کرده ام، حسن البصری گفت: چه توشه والائی، ولی لا إله إلاَّ الله شروط دارد، و بر حذر باش از تهمت زدن به زنان مؤمن و با عفت.

و به حسن البصری گفته شد: کسانی هستند که مى گویند: هر کس کلمه لا إله إلاَّ الله را بگوید به بهشت داخل مى شود، در جواب گفت: هرکس لا إله إلاَّ الله را گفت و حق و فرایض آنرا بجا آورد، به بهشت وارد مى شود.

و وهب بن منبه در جواب کسى که از او پرسید: آیا لا إله إلاَّ الله کلید بهشت نیست؟ گفت: بلى لیکن هیچ کلیدی نیست مگر اینکه دندانه دارد، پس اگر کلیدی آوردی که دندانه داشت برایت باز مى کند وگر نه خیر.

و به نظرم این گفتار و کلامی که از علما نقل شد کافی است، آنهم درباره رد این شبهه که بعضی به آن تمسک می جویند و گمان کرده اند که هر کس لا إله إلاَّ الله را بگوید کافر نمى شود، اگر هم هر چه از انواع شرک اکبر که امروزه در نزد قبور صالحین و گنبدها مى شود انجام دهد که بطور کلی با کلمه لا إله إلاَّ الله مخالف و مناقض آن است.

و این روش گمراهان است که نصوص را بطور اجمالی گرفته و گمان مى برند که حجت و برهانی برای آنهاست و آنچه بطور مفصل آن را بیان مى کند ترک کرده اند. آنها شبیه به کسانى اند که به بعضی از قرآن ایمان آورده و بعضی دیگر از آن را قبول ندارند. و خداوند درباره چینن مردمی فرمودند:

)هو الذی أنزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن أم الکتاب وأخر متشابهات فأما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأویله وما یعلم تأویله إلاَّ الله والراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا وما یذکر إلاَّ أولوا الألباب. ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة إنَّک أنت الوهاب. ربنا إنَّک جامع الناس لیوم لا ریب فیه إنَّ الله لا یخلف المیعاد(. [آل عمران 7ـ9].

[اوست کسى که بر تو کتاب (قرآن) نازل کرده است که بخشی از آن آیه های محکمات هستند و آنها اساس و اصل کتاب هستند و بخشی از آن آیه های متشابهات هستند. و اما کسانیکه در دلهایشان کژی است برای فتنه انگیزی و تأویل و طلب نادرست به دنبال متشابهات مى افتند در حالیکه تأویل درست آنها را جز خدا (کسی) نمى داند، و راسخان و ثابت قدمان در علم مى گویند: ما به همه آنها ایمان داریم، همه (آن از محکمات و متشابهات) از سوی پروردگار ماست و جز خردمندان متذکر نمى شوند. پروردگارا! دلهای ما را پس از آنکه ما را هدایت کردی (از راه حق منحرف) مگردان و به ما از نزدِ خود بخششی ارزانی دار، به راستی (که) بخشنده تویی. پروردگارا! بىشک تو گردآورنده مردم در روزی هستی که شکی در (وقوع) آن نیست، بى گمان خداوند وعده (خود) را خلاف نمى کند].

بار خدایا! حق را به ما نشان ده و پیروی از آن را به ما عطا فرما و باطل را به نشان ده و ما را از آن دور فرما.

 

آثار و نتایج لا إله إلاَّ الله

این کلمه اگر بطور صادقانه و راستی و اخلاص گفته شود و به مستلزمات و واجبات آن ظاهراً و باطناً عمل شود، آثار و نتیجه های خوب و پسندیده ای بر فرد و جامعه خواهد داشت که مهمترین آنها عبارتند از:

1 ـ وحدت مسلمانان که نتیجه آن حصول قدرت و قوت مسلمانان و پیروزی آنها بر دشمنان اسلام خواهد بود چون دین و عقیده آنها یکی است. خداوند مى فرماید:

)وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ (. [آل عمران 103].

[وهمگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید].

و همچنین مى فرماید:

)هُوَ الَّذِی أَیدَک بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ وَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً مَّا أَلَّفَتْ بَینَ قُلُوبِهِمْ وَلَـکنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَینَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکیمٌ ([الأنفال 62ـ63].

[اوست که با یاری دادنش و با مؤمنان به تو توان داد. و بین دلهای آنان اُلفت داد که اگر هر آنچه را که در زمین است همگی خرج مى کردی، نمى توانستی بین دلهایشان اُلفت دهی ولی خداوند بین آنان اُلفت داد. بىگمان او پیروزمندِ فرزانه است].

و اختلاف در عقیده باعث تفرقه و جنگ و ستیز خواهد شد، چنانکه خداوند مى فرماید:

)إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَکانُواْ شِیعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیءٍ (. [الأنعام 159].

[آنان که دین خود را بخش بخش کردند و گروه گروه شدند تو را با کارِ آنان کاری (ومسؤولیتی) نیست].

و همچنین مى فرماید:

)فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَینَهُمْ زُبُرًا کلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیهِمْ فَرِحُونَ (. [المؤمنون 53].

[ولی در میانِ خود کار و بارشان را دستخوشِ تفرقه و اختلاف کردند، هر گروهی به آنچه نزد خود دارند، شادمانند].

پس مردم را به وحدت نمى کشاند مگر عقیده و ایمان و توحیدی که مدلول لا إله إلاَّ الله

المزيد


معناى لا إله إلاَّ الله

يناير 21st, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , عقيده

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

معناى لا إله إلاَّ الله

 

معنى و واجبات لا إله إلاَّ الله

گوینده لا إله إلاَّ الله هیچ نفعی نخواهد برد مگر با هفت شرط:

1 ـ علم و معرفت به معنای آن بطور نفی و اثبات. پس کسیکه آنرا بر زبان آورده و معنی و واجبات آنرا نمى داند هیچ نفعی به او نمى رساند، زیرا اعتقاد بر آنچه به آن دلالت کرده، نداشته است مانند کسیکه با زبانی سخن گوید که آنرا نمى داند.

2 ـ یقین داشتن به آن. و آن هم کمال معرفتی است که منافی شک و تردید است.

3 ـ اخلاص داشتن در آن. اخلاصی منافی شرک و این مدلول لا إله إلاَّ الله مى باشد.

4 ـ صادق و راستگو بودن در اعتقاد به آن. که منافی نفاق است زیرا منافقین با زبانهای خود آنرا تلفظ کرده و قلبهایشان به معنای حقیقی آن اعتقاد ندارند.

5 ـ عشق به این کلمه و به آنچه دلالت مى کند و مسرور شدن به این عشق بر خلاف رفتار منافقین.

6 ـ تسلیم شدن به حقوق این کلمه یعنی به انجام اعمال و کرداری که از مستلزمات اخلاص در آن برای خدا و خشنودی او است.

7 ـ پذیرفتن (منافی سرباز زدن) و آنهم با اطاعت از اوامر خدا و ترک منهیات او سبحانه. [فتح المجید ص91].

و این شروط را علماء و دانشمندان از قرآن و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم بخصوص از این کلمه بزرگ و در بیان حقوق و شروط وارد شده بر آن استنباط کرده اند، نه اینکه مجرد لفظی باشد که آنرا فقط بر زبان آورند.
از آنچه گذشت واضح شد که معنای لا إله إلاَّ الله یعنى هیچ معبود بحقی جز خدای یکتا نیست و او خدایی است که یگانه است و هیچ شریکی ندارد، زیرا او مستحق عبادت مى باشد بنابر این کلمه عظیم شامل آن است که غیر از خدای یکتا، سائر معبودات خدا نبوده و باطل هستند زیرا مستحق عبادت و پرستش نیستند.

بهمین سبب است که در بیشتر مواضع، امر به عبادت خدا متصل به نفی عبادت غیر از خدا مى آید، چرا که عبادت خدا با شریک قائل شدن با او صحیح نیست، چنانکه خداوند مى فرماید:

)واعبدوا الله ولا تشرکوا به شیئاً(. [النساء 36].

[و خداوند را پرستش کنید و چیزی را با او شریک نیاورید].

و مى فرماید:

)فمن یکفر بالطاغوت ویؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم(. [البقرة 256].

[پس هرکس که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، (بداند که) به دستاویزی (بس) محکم چنگ زده است که گسستنی ندارد، و خداوند شنوای داناست].

و مى فرماید:

)ولقد بعثنا فی کل أمة رسولاً أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت(. [النحل 36].

[و به یقین در (میان) هر امتى رسولی را برانگیختیم، (با این دعوت) که خداوند را بندگی کنید و از طاغوت بپرهیزید].

و رسول الله صلی الله علیه و سلم مى فرماید:

«من قال لا إله إلاَّ الله وکفر بما یعبد من دون الله حرم دمه وماله» [مسلم].

هرکس بگوید: معبودی بحق جز خدای یکتا نیست سپس به آنچه غیر از خدا پرستش مى شود کفر ورزد، جان و مال او مصون است.

و هر پیامبری به قوم خود مى فرماید:

)اعبدوا الله ما لکم من إله غیره(. [الأعراف 59].

[خدا را بپرستید، جز او هیچ معبودی (بر حق) ندارید].

امام ابن رجب رحمه الله گوید: تحقیق این معنی و بیان آن قول بنده که گوید: لا إله إلاَّ الله مستلزم این است که از او اطاعت شود و معصیت او نشود و هیبت و شکوه و بزرگواری و عظمت و دوستی و ترس و دعا، همه برای او عز وجل باشد، و دعا کردن غیر از او صحیح و جایز نیست.

بهمین سبب رسول الله صلی الله علیه و سلم به کفار قریش فرمودند: «قولوا لا إله إلاَّ الله»: بگوئید: هیچ معبودی بحق جز خدای یکتا نیست، در جواب گفتند:

)أجعل الآلهة إلهاً واحداً إنَّ هذا لشیء عجاب(. [ص 5].

[آیا (همه) معبودان را یک معبود قرار داده است؟ بىگمان این چیزی شگفت است].

و از این کلمه دانسته می شود که عبادت تمامی بتها باطل و عبادت به خدای یکتا منحصر مى شود، در حالیکه کفار چنین نمى خواهند پس معنای لا إله إلاَّ الله و موجبات آن، یگانه دانستن خدای یکتا به عبادت و ترک عبادت غیر از او مى باشد.

و اگر بنده کلمه لا إله إلاَّ الله را گوید، یگانگی خدا را به عبادت اعلان کرده و عبادت غیر از خدا از عبادت قبرها و أولیاء و صالحین را باطل نموده است.

قبرپرستان و همانند آنها، معنای لا إله إلاَّ الله را اقرار کردن به اینکه خدا وجود دارد و او خالق و قادر بر اختراعات و مانند اینهاست و اینکه حاکمیت فقط برای خداست می دانند و گمان مى برند کسى که این اعتقاد را داشته باشد و اینها را تفسیر لا إله إلاَّ الله بداند توحید حقیقی را پیاده کرده است، هر چند که هر چه از عبادت غیر از خدا بخواهد انجام دهد! و هر چند که معتقد باشد که مردگان نفع و ضرر مى رسانند و به آنها بوسیله قربانی و نذر کردن و طواف بر قبرهاىشان و تبرک به خاک آن قبرها قصد قربت و نزدیکی کند.

اینها ندانسته اند که مشرکین صدر اسلام با آنها در این عبادت شرکی متفق و شریکند در حالیکه آن مشرکین مى دانستند که خدا روزی دهنده و قادر بر اختراعات مى باشد و به این اقرار داشتند و مى گفتند ما غیر از خدا را نمى پرستیم جز برای اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند، نه اینکه بتها خالق و روزی دهنده باشند! پس حاکمیت، جزئی از معنای لا إله إلاَّ الله است نه اینکه تمام معنای حقیقی آن باشد زیرا حکم به شریعت الهی در حقوق شخصی و کیفرها و مجازات شرعی و دادخواهی، با وجود شرک و شرک آوردن بخدا در عبادت او کافی نیست.

و اگر معنای لا إله إلاَّ الله آن بود که اینها گمان کرده بودند، پس بین رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و مشرکین صدر اسلام هیچ جهادی نبود! بلکه به دعوت رسول اکرم مى شتافتند و اقدام مى کردند اگر به آنها مى گفت اقرار کنید که خدا قادر بر اختراعات است و خدا وجود دارد یا اینکه مى گفت: در جان و مال و کیفرها به حکم خدا قضاوت کنید ولی در عبادت خدا ساکت مى شد.

لیکن آن مشرکین عرب زبان خوب مى دانستند که اگر گفتند: لا إله إلاَّ الله، به باطل بودن عبادت بتها اقرار کرده اند، و این کلمه مجرد تلفظ به آن نیست، به همین جهت از آن دوری جستند و گفتند: )أجعل الآلهة إلهاً واحداً إنَّ هذا لشیء عجاب(. [ص 32].

[آیا (همه) معبودان را یک معبود قرار داده است؟ بىگمان این چیزی شگفت است].

چنانکه خداوند به حکایت از آنها مى فرماید:

)إنَّهم کانوا إذا قیل لهم لا إله إلاَّ الله یستکبرون ویقولون أئنا لتارکوا آلهتنا لشاعر مجنون(. [الصافات 35ـ36].

[آنان (چنان) بودند که چون به آنان گفته مى شد: هیچ معبودِ (بحقی) جز خداوندِ (یگانه) نیست، سرکشی مى کردند و مى گفتند: آیا ما معبودانِ خویش را به خاطر (سخنِ) شاعری دیوانه ترک گوییم؟].

پس دانستند که کلمه لا إله إلاَّ الله مستلزم ترک عبادت غیر خدا و یگانه دانستن خدای متعال در عبادت مى باشد و اینکه اگر این کلمه را گفته و به عبادت بتها ادامه مى دادند، با خود تناقض کرده بودند در حالیکه آنها از تناقض اکراه داشته و بدشان مى آمد.

قبرپرستان این زمان از این تناقض قبیح اکراه ندارند و آنها کلمه لا إله إلاَّ الله را بر زبان آورده، سپس با پرستش مردگان و نزدیکی به گنبدها و با انواع عبادتها دچار تناقض مى شوند، پس وای بر کسانیکه أبوجهل و أبولهب از آنها به کلمه لا إله إلاَّ الله داناتر و آگاه ترند.

خلاصه اینکه هر کس این کلمه را آگاهانه بگوید و مستلزمات ظاهری و نهان آنرا از نفی شرک و اثبات عبادت برای خدا بجای آورد و با اعتقاد قاطع به آنچه متضمن آن است عمل کند، او مسلمان حقیقی است.

و کسیکه آنرا بگوید و به آن عمل کند و موجبات آنرا بطور ظاهری و بدون اعتقاد قاطع بر آنچه بر آن دلالت دارد انجام دهد، او منافق مى باشد.

و کسیکه به زبان گفته و عمل او مخالف آن باشد (با انجام شرک که منافی توحید است)، او مشرک و مخالف آن کلمه است، زیرا باید آن کلمه را بر زبان آورد و معنای آن را دانست چون آن وسیله ای برای انجام واجبات آن است، چنانکه خداوند مى فرماید:

)إلاَّ من شهد بالحق وهم یعلمون(. [الزخرف 86].

[مگر کسانى که آگاهانه بر حق شهادت و گواهی داده (و خدا را به یگانگی پرستیده) باشند].

و عمل به موجبات آن، عبادت خدای یکتا و کفر به آنچه غیر از خدا عبادت مى شود است و این هدف نهائی از این کلمه مى باشد. و از موجبات کلمه لا إله إلاَّ الله قبول شریعت و آئین الهی در عبادات و معاملات و خرید و فروش و حلال و حرام و عدم قبول قانونی است که از طرف غیر خداى تعالی مقرر شده باشد، چنانکه خداوند مى فرماید:

)أم لهم شرکاء شرعوا لهم من الدین ما لم یأذن به الله(. [الشورى 21].

[آیا (کافران) شریکانی دارند که از دینْ آنچه را که خداوند به آنان اجازه نداده است، مقرر داشته اند؟].

پس بایستی شریعت خدا را در عبادتها و معاملات و خرید و فروش و قضاوت بین مردم در آنچه اختلاف کردند، در قوانین مدنی و غیر از آن قبول کرد و قوانین رسمی کشور که از غیر شریعت خدا گرفته شده است مردود دانست و معنای آن، رد کردن تمامی بدعتها و خرافات است که شیطانهای انس و جن آنرا در عبادت ایجاد مى کنند و کسى که چیزی از آنها را قبول کند مشرک است، چنانکه خداوند مى فرماید:

)أم لهم شرکاء شرعوا لهم من الدین ما لم یأذن به الله(. [الشورى 21].

[آیا (کافران) شریکانی دارند که از دینْ آنچه را که خداوند به آنان اجازه نداده است، مقرر داشته اند؟].

و همچنین مى فرماید:

)وإن أطعتموهم إنَّکم لمشرکون(. [ الأنعام 121].

[و اگر از آنان (شیاطین صفتان و اولیای آنان) پیروی کنید، بىگمان (مثل ایشان) مشرک خواهید بود].

و همچنین مى فرماید:

)اتخذوا أحبارهم ورهبانهم أرباباً من دون الله(. [التوبة 31].

[احبار (علماء) و رهبانشان (پارسایان) را به جای خداوند، به خدایی گرفته اند].

و در حدیث آمده که: رسول اکرم صلی الله علیه و سلم این آیه را بر صحابى جلیل عدی بن حاتم الطائى رضی الله عنه تلاوت فرمودند، عدی به رسول اکرم صلی الله علیه و سلم گفت: «یا رسول الله لسنا نعبدهم، قال: ألیس یحلون لکم ما حرم الله فتحلونه، ویحرمون ما أحل الله فتحرمونه، قال: بلی، قال النبی صلی الله علیه و سلم : فتلک عبادتهم». [الترمذی 3094].

ای رسول خدا، ما آنها را نمى پرستیم، فرمود: آیا حلال نمى کنند آنچه خدا آنرا حرام دانسته و حرام نمى کنند آنچه خدا آنرا حلال دانسته؟ عدی گفت: بلى، آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود: آن همان عبادت کردن آنهاست.

الشیخ عبدالرحمن بن حسن رحمه الله گوید: پیروی از آنان در معصیت، در حقیقت عبادت غیر خداست و با اطاعت کردن از آنان، آنها را ارباب و خدایان گرفته اند چنانکه واقع این امت چنین است و این همان شرک اکبر است که مخالف و منافی توحیدی مى باشد که دلالت دارد بر گواهی دادن به نبودن معبودی بحق جز خدای یکتا …. پس واضح گردید که کلمه اخلاص انکار کننده تمامی اینهاست زیرا مدلول این کلمه را منفی مى کند. [فتح المجید ص 107].

و همچنین دستورهای غیر إلهی و قوانین (رسمی کشور که غیر اسلامی است) بایستی در جوامع اسلامی رها شود و تحاکم فقط به کتاب خدا صورت گیرد. خداوند مى فرماید:

المزيد


معناى لا إله إلاَّ الله

يناير 21st, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , عقيده

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

معناى لا إله إلاَّ الله

 

کتاب معناى لا إله إلاَّ الله و مستـلزمات و تأثـیر آن در فرد و جامعه اسلامى

نوشته: دکتر صالح بن فوزان الفوزان

ترجمه: إسحاق بن عبدالله بن محمد الدبیرى العوضی

 

مقدمه مترجم

الحمد لله وحده والصلاة والسلام على من لا نبی بعده، أما بعد:

خداوند مى فرماید:

وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا [سورة النحل: 18].

[و اگر (بخواهید) که نعمت خداوند را بشمارید، نمى توانید همه آن را بشمارید].

و مى فرماید:

)وَمَا بِکم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ(. [سورة النحل: 53].

[واز نعمت هرآنچه دارید، از (جانب) خداوند است].

بزرگترین نعمت، نعمت هدایت بسوى عقیده صحیح و روش سلیم و منهج اهل سنت و جماعت بر فهم و ادراک سلف صالح مى باشد. توحید کلمه اخلاص است که شامل و متضمن (لا إله إلاَّ الله محمد رسول الله) است و انسان به دین اسلام داخل نمى شود مگر با نطق به این کلمه و عمل به موجبات و مقتضای آن. پس این کلمه قاعده بزرگ اسلام است که هیچ عملی بدون آن نزد خدا قبول نمى شود و خدا غیر از این کلمه برای بنده خود نمى پذیرد و هیچ راهی بسوی محبت او نیست مگر از طریق این کلمه و عمل به آن.

پس آن است سعادت اول، راه هدایت، آدرس پیروزى و معصوم بودن از اختلافات و … . اگر ما در حال جهان تدبر کنیم مى بینیم که هر صلاحی در زمین سبب آن توحید و عبادت خدای یکتاست و هر شر و بدی و فساد و فتنه و بلا و قحطی و غیر از این بدیها سبب آن مخالفت با رسول الله و دعوت بسوى غیر خداست. و باید دانست که توحید و یگانگی خدا اساس و پایه هر ملت است و خداوند زمین و آسمان و بهشت و دوزخ را بخاطر آن آفریده و پیامبران را به آن سبب فرستاده است. خداوند مى فرماید:

)وما خلقت الجن والإنس إلاَّ لیعبدون(. [الذاریات 56].

و در مقابل شرک از بزرگترین ظلمها و گناهان است. خداوند مى فرماید:

إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ [لقمان: 13].

[به راستی که شرک ستمی بزرگ است].

و این کتاب که بیان کننده حقیقت کلمه اخلاص (لا إله إلاَّ الله و آنچه بر آن دلالت دارد) است را برای فارسى زبانان جهان تقدیم مى داریم.

امید است با مطالعه آن حقیقت عبادت خدای یکتا را درک کرده و به آن پی برده و عمل کنند.

إسحق بن عبدالله دبیری

ریاض

2/1/1415هـ.ق

 

مقدمه مؤلف

إن الحمد لله نحمده ونستعینه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سیئات أعمالنا من یهده الله فلا مضل له ومن یضلل فلا هادی له وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شریک له وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله، وبعد:

خداوند ما را به ذکر و یادآوری خود امر کرده و به کسانیکه او را ذکر مى کنند نوید اجر و پاداش بسیاری داده است و همیشه به یاد و ذکر خود، حتی از پس عبادتها امر کرده، چنانکه مى فرماید:

)فإذا قضیتم الصلاة فاذکروا الله قیاماً وقعوداً وعلى جنوبکم(. [النساء 103].

[سپس چون نماز را گزاردید، خداوند را ایستاده و نشسته و بر پهلوی خویش (آرمیده) یاد کنید].

و مى فرماید:

)فإذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم آباءکم أو أشد ذکراً( [البقرة 200] .

[پس چون مناسک (حج) خود را به جا آوردید، خداوند را همچون یادکردِ پدرانتان، بلکه به یاد کردی (بهتر و) بیشتر، یاد کنید].

و به یاد خدا بویژه هنگام ادای مناسک حج اهمیت خاصی داده است، چنانکه مى فرماید:

)فإذا أفضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعر الحرام(. [البقره 198].

[پس چون از عرفات بازگردید به نزد مشعر الحرام، خداوند را یاد کنید].

و مى فرماید:

)ویذکروا اسم الله فی أیام معلومات على ما رزقهم من بهیمة الأنعام(. [الحج 28].

[و نام خدا را در روزهایی معلوم بر چهارپایان حلال گوشتی که به آنان، شما را روزى داده است، یاد کنند].

و مى فرماید:

)واذکروا الله فی أیام معدودات(. [البقرة 203].

[خداوند را در روزهایی معین (و معلوم ایام التشریق) یاد کنید].

و نماز را برای یاد خود آئین کرده است، چنانکه مى فرماید:

)أقم الصلاة لذکری(. [طه 14].

[و برای یاد کردنِ من نماز برپای دار].

و رسول اکرم صلی الله علیه و سلم مى فرماید:

«أیام التشریق أیام أکل وشرب وذکر الله» [مسلم].

روزهای تشریق (11،12،13 ذى حجه) روزهای خوردن و آشامیدن و ذکر خداست.

خداوند مى فرماید:

)یا أیها الذین آمنوا اذکروا الله ذکراً کثیراً وسبحوه بکرة وأصیلاً(. [الأحزاب 41ـ42].

[ای مؤمنان، خداوند را به یاد کردن بسیار، یاد کنید و او را صبح و شام تسبیح گویید].

بهترین وردها (لا إله إلاَّ الله وحده لا شریک له) است. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:

«خیر الدعاء دعاء یوم عرفة، وخیر ما قلت أنا والنبیین من قبلی لا إله إلاَّ الله وحده لا شریک له، له الملک، وله الحمد، وهو على کل شیء قدیر» [الترمذی].

بهترین دعاها دعای روز عرفه است و بهترین چیزی که من و پیامبران قبل از من مى گفتند: "لا إله إلاَّ الله وحده لا شریک له، له الملک، وله الحمد، وهو على کل شیء قدیر است".

این کلمه بزرگ، منزلت و مقام عالی و بلندی در بین سائر ذکرها و وردها دارد و شامل احکام و شروط و معانی و واجبات است و فقط مجرد کلمه ای نیست که بر زبان آورده شود. به همین سبب ترجیح دادم که این مطلب را یکی از سخنرانىهای خود بدانم و از خداوند خواستارم که ما و شما را از اهل این کلمه و از چنگ زنندگان به آن و درک کنندگان معنای آن و عمل کنندگان به ظاهر و باطن این کلمه بزرگ قرار دهد.

این مطلب بر چند جمله تقسیم مى شود:

  • منزلت و مقام لا إله إلاَّ الله در زندگی روزمره انسان.
  • فضیلت لا إله إلاَّ الله.
  • إعراب کلمه لا إله إلاَّ الله در لغت.
  • ارکان و شروط و معنای آن.
  • واجبات کلمه لا إله إلاَّ الله.
  • چه وقت کلمه لا إله إلاَّ الله در حال تلفظ آن به انسان سود و بهره مى رساند و چه وقت بهره نمى رساند و تأثیر و نشانه های آن.

 

منزلت لا إله إلاَّ الله در زندگی هر مسلمان

لا إله إلاَّ الله کلمه ای است که مسلمان در أذان و اقامه نماز و در خطبه ها و گفتگوی خود اعلان مى کند و بوسیله لا إله إلاَّ الله آسمانها و زمین بر پا شد و به سبب آن تمامی مخلوقات آفریده شدند و بوسیله آن پیامبران علیهم السلام فرستاده شدند و کتابهای آسمانی نازل گردیدند و حکم و شریعت الهی برپا شد و با این کلمه، ترازوی اعمال و کردار بنىآدم گمارده شد و بازار بهشت و دوزخ بنا شد و بخاطر این کلمه خلیقت به دو گروه مؤمن و کافر تقسیم شدند.

پس آن، سرچشمه خلق و طاعت و ثواب و کیفر و عقاب مى باشد و آن حقی است که برای جهانیان آفریده شد و از این کلمه و حقوق آن پرسیده خواهند شد و بر آن ثواب و عقاب خواهند دید و بر آن قبله بر پا شد و ملتها بر آن بنیان نهاده شدند و بخاطر آن در راه خدا شمشیر کشیده شد و این کلمه حق خدا برای تمامی بندگان خداست، پس آن کلمه اسلام و کلید بهشت مى باشد و اولین و آخرین مخلوقات از آن سؤال خواهند شد و دو پای بنىآدم از جای خود سپری نمى شوند و نمى گذرند تا اینکه از دو چیز پرسیده شوند: چه کسی را مى پرستیدید و جواب پیامبران را چه دادید؟

جواب اول حقیقت لا إله إلاَّ الله و اقرار به آن و درک به آن و عمل به آن است.

و جواب دوم: حقیقت أنَّ محمداً رسول الله و درک و مطیع بودن و اطاعت از اوست. [زاد المعاد 1/2].

و کلمه لا إله إلاَّ الله جدا کننده بین اسلام و کفر است و آن کلمه تقوی و پرهیزكاری است و آن حلقه عهد و پیمان است. ابراهیم علیه السلام آنرا کلمه ماندگار قرار داده است چنانکه خداوند مى فرماید:

)کلمة باقیة فی عقبه لعلهم یرجعون(. [الزخرف 28].

[و (خداوند) آن (سخن) را سخنی ماندگار در (میان) فرزندانش قرار داد، باشد که آنان بازگردند].

و مى فرماید:

)شهد الله أنَّه لا إله إلاَّ هو والملائکة وأولو العلم قائماً بالقسط لا إله إلاَّ هو العزیز الحکیم(. [آل عمران 18].

[خداوند (که همه امور هستی را تدبیر مى کند) و فرشتگان و عالمان گواهی دادند که معبودی (بر حق) جز او نیست. (آری) معبودی (بر حق) که پیروزمندِ فرزانه است].

و این کلمه اخلاص و گواهی حق و دعوت بسوی آن حق و برائت از مشرکان است و به همین سبب خداوند مخلوقات را آفریده است چنانکه مى فرماید:

المزيد


اهل کوفه

يناير 18th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , عقيده

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

اهل کوفه

 

شاید بارها در مملکت ایران، شعار «ما اهل کوفه نیستیم» استماع شده و درباره اینکه اهل کوفه چه کسانی بوده و چه خصوصیاتی داشته اند مطالب زیادی کتابت شده باشد و اینکه این قوم، چه نقشی در شهادت حسین بن علی علیهما السلام داشته اند. همان شیعیانی که به حسین علیه السلام رساله هایی نوشتند و بعد با سیوف مسلول به استقبال او و اهل بیتش در کربلا شتافتند و کردند آنچه کردند و اسم و عمل خود را در تاریخ اسلام به ثبت رساندند.

این قوم، ضربات مهلکی را از بدو بوجود آمدنشان به اسلام و مسلمین وارد ساخته اند و دماء بزرگان و صالحین اسلام را به ناحق بر زمین ریخته اند و فتنه گریهای زیادی را در تاریخ اسلام موجب شده اند.

یکی از خصوصیات این قوم چنین است که لسانشان با اعمالشان مطابقت ندارد بطوریکه دیدیم از ارسال کنندگان رسائل زیاد در حمایت از حسین علیه السلام، اثر و حضوری در کربلا در دفاع از او مشاهده نمی شد. همان عده ای که اسامی اهل بیت علیهم السلام دائما بر لسان آنها جاری است ولی اعمالشان از اعمال اهل بیت علیهم السلام بسیار بعید افتاده است.

یکی از وظایف خطیر مسلمین در عصر ما، تفحص در تاریخ برای شناسایی این قوم در حال حاضر است تا قادر باشند به نحو احسن از فتنه گریهای آنان اجتناب و ممانعت نمایند و در زمان مناسب به مقابله با فتن قیام کنند. ولی چگونه و با چه معیارهایی می توان این اخلاف خائنین به حسین بن علی علیهما السلام را شناسایی کرد؟

الحمد لله رب العلمین که انحرافات این قوم برای مسلمین واضح و مشهود است و با وجود سعی آنها برای اشاعه انحرافات خود، همین مورد موجب شده که شناسایی أخلاف اهل کوفه سهل گردد.

فی البدائه باید به دنبال عده ای بگردیم که بیش از دیگر مسلمین ادعای تبعیت از اهل بیت علیهم السلام را دارند و اسامی اهل بیت علیهم السلام دائما لقلقه لسانشان است. از این نظر مشکلی برای مسلمین وجود ندارد زیرا به راحتی می توانند شیعیان را در این بین شناسایی نمایند.

قدم بعدی باید این باشد که تفحص نماییم آیا آنها واقعا تابع اهل بیت علیهم السلام و محب آنها هستند یا خیر؟ الحمد لله که این مورد نیز چندان صعب و مشکل نیست و موارد زیادی وجود دارند که مشخص می کنند اعتقادات و اعمال شیعیان چقدر بر خلاف تعالیم اسلام هستند و علمای اسلام از گذشته تا به حال آنها را بیان کرده و می کنند و فقط در بین فرق مختلف شیعه، میزان این انحرافات ممکن است قلیل یا کثیر باشد.

اتفاقاً یکی از این انحرافات که ارتباط زیادی نیز با اهل کوفه و شهادت حسین بن علی علیهما السلام دارد، نحوه برخورد آنها با مسأله شهادت حسین علیه السلام است. با یک نگاه اجمالی متوجه می شویم که شیعیان در این مورد، بر خلاف یکی از صریح ترین اوامر اسلامی که در منع نیاحت و عزاداری است به وفور به برپایی عزاداری مبادرت کرده و می کنند. نکته جالب در چنین موردی این است که منع و نهی از عزاداری و حرمت نیاحت کثیراً در کتب خودشان موجود است ولی مثل اسلافشان، آنها نیز به این مسائل اصلاً توجهی ندارند و فقط به منافع و مطامع قلیل و گذرای دنیوی خود را دلخوش و مشغول کرده اند.

عزاداریهای شیعیان از مواردی است که می توان انحرافات زیادی را در آنها مشاهده کرد و شاید این مشیئت الله تعالی باشد تا برای مسلمین تعیین و مشخص نماید جماعتی را که ضدیت و عداوتی تمام با اه

المزيد


حرمت نیاحت

يناير 17th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , عقيده

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

حرمت نیاحت

 

یکی از مواردی که جزء اعمال جاهلیت محسوب می شود عزاداری و نیاحت است. اکنون ما برآنیم که این انحراف را در فرقه ای از مسلمین به نام رافضه مورد بررسی قرار دهیم زیرا روافض از کسانی هستند که این انحراف به وفور در بین آنها یافت می شود. بدین جهت به کتب آنها برای بررسی این موضوع مراجعه می نماییم:

عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ وَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الرَّنَّةِ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ نَهَى عَنِ النِّيَاحَةِ وَ الِاسْتِمَاعِ إِلَيْهَا (وسائل ‏الشيعة ج: 3 ص: 272، بَابُ كَرَاهَةِ الصُّرَاخِ بِالْوَيْلِ وَ الْعَوِيلِ وَ الدُّعَاءِ بِالذُّلِّ وَ الثُّكْلِ وَ الْحُزْنِ وَ لَطْمِ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزِّ الشَّعْرِ وَ إِقَامَةِ النِّيَاحَةِ).

از امام صادق از پدرانش علیهم السلام در حدیث مناهی روایت شده است که گفت: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از فریاد در هنگام مصیبت و از نیاحت (نوحه خوانی) و استماع به نوحه نهی کرد. (وسائل ‏الشيعة ج: 3 ص: 272، بَابُ كَرَاهَةِ الصُّرَاخِ بِالْوَيْلِ وَ الْعَوِيلِ وَ الدُّعَاءِ بِالذُّلِّ وَ الثُّكْلِ وَ الْحُزْنِ وَ لَطْمِ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزِّ الشَّعْرِ وَ إِقَامَةِ النِّيَاحَةِ).

این حدیث از حدیث مفصلی از رسول الله صلی الله علیه و سلم اخذ گردیده که طبق آنچه در متن حدیث وجود دارد به حدیث مناهی معروف می باشد که حدیثی است بسیار طولانی که در آن رسول الله صلی الله علیه و سلم منهیات کثیری را ذکر می نمایند. در این حدیث علاوه بر موارد فوق از اینکه زنان جنازه ها را اتباع کنند (در پشت جنازه حرکت نمایند) نیز منع شده است:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ الْفَقِيهُ نَزِيلُ الرَّيِّ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ أَرْضَاهُ رُوِيَ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص‏ … وَ نَهَى عَنِ الرَّنَّةِ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ وَ نَهَى عَنِ النِّيَاحَةِ وَ الِاسْتِمَاعِ إِلَيْهَا وَ نَهَى عَنِ اتِّبَاعِ النِّسَاءِ الْجَنَائِز … (من ‏لا يحضره‏ الفقيه ج: 4، ص: 4، بَابُ ذِكْرِ جُمَلٍ مِنْ مَنَاهِي النَّبِيِّ ص - بحار الأنوار ج: 73، ص: 329، باب جوامع مناهي النبي ص و متفرقاتها - الأمالي ‏للصدوق ص: 423، المجلس السادس و الستون‏ - مجموعة ورام لورام بن ابى فراس ج: 2، ص: 257، باب ذكر جمل من مناهي رسول الله ص - مكارم ‏الأخلاق لرضى الدين حسن بن فضل طبرسى ص: 424، الفصل الثاني في ذكر جمل من مناهي النبي ص).

از علی علیه السلام روایت شده است که گفت: رسول الله صلی الله علیه و سلم از فریاد در هنگام مصیبت و از نیاحت (نوحه خوانی) و گوش دادن به نوحه و از اتباع جنائز توسط زنان نهی فرمودند. (من ‏لا يحضره‏ الفقيه ج: 4، ص: 4، بَابُ ذِكْرِ جُمَلٍ مِنْ مَنَاهِي النَّبِيِّ ص - بحار الأنوار ج: 73، ص: 329، باب جوامع مناهي النبي ص و متفرقاتها - الأمالي ‏للصدوق ص: 423، المجلس السادس و الستون‏ - مجموعة ورام لورام بن ابى فراس ج: 2، ص: 257، باب ذكر جمل من مناهي رسول الله ص - مكارم ‏الأخلاق لرضى الدين حسن بن فضل طبرسى ص: 424، الفصل الثاني في ذكر جمل من مناهي النبي ص).

این حدیث دلالت بر یک سری نواهی دارد که از انجام برخی اعمال و آداب در هنگام فوت کسی نهی می نماید از جمله نوحه خوانی و گریه و شیون و زاری که هم نوحه خوان و هم کسی که به نوحه گوش می دهد از این عمل منع شده اند. همچنین می توان به اتباع زنان در پشت جنائز اشاره کرد که بیان می کند زنان نباید پشت جنازه ها همچون مردان به حرکت درآیند. از آنجا که زنان بیشتر به انحرافات سوگواری مبتلا هستند برخی احادیث صرفا آنها را مخاطب قرار داده است:

الصَّدُوقُ فِي الْعُيُونِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ رَأَيْتُ نِسَاءً مِنْ أُمَّتِي فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ إِلَى أَنْ قَالَ ص وَ رَأَيْتُ امْرَأَةً عَلَى صُورَةِ الْكَلْبِ وَ النَّارُ تَدْخُلَ فِي دُبُرِهَا وَ تَخْرُجُ مِنْ فِيهَا وَ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ رَأْسَهَا وَ بَدَنَهَا بِمَقَامِعَ مِنْ نَارٍ إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَمَّا الَّتِي كَانَتْ عَلَى صُورَةِ الْكَلْبِ وَ النَّارُ تَدْخُلُ مِنْ دُبُرِهَا وَ تَخْرُجُ مِنْ فِيهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ قَيْنَةً نَوَّاحَةً حَاسِدَةً. (مستدرك ‏الوسائل ج: 2، ص: 454، بَابُ كَرَاهَةِ الصُّرَاخِ بِالْوَيْلِ وَ الْعَوِيلِ وَ الدُّعَاءِ بِالذُّلِّ وَ الثُّكْلِ وَ الْحُزْنِ وَ لَطْمِ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزِّ الشَّعْرِ وَ إِقَامَةِ النِّيَاحَةِ).

از علی علیه السلام روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به او گفت: یا علی! در شب اسری زنانی از امتم را دیدم که در عذابی شدید بودند. تا اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گفت: زنی را دیدم که بر صورت سگ بود و آتش از عقب او داخل می شد و ملائکه با گرزهایی آتشین بر سر و بدنش می کوبیدند. این زنی که بر صورت سگ بود و آتش را از عقب به او داخل می کردند زنی خواننده و نوحه خوان و حسود بود. (مستدرك ‏الوسائل ج: 2، ص: 454، بَابُ كَرَاهَةِ الصُّرَاخِ بِالْوَيْلِ وَ الْعَوِيلِ وَ الدُّعَاءِ بِالذُّلِّ وَ الثُّكْلِ وَ الْحُزْنِ وَ لَطْمِ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزِّ الشَّعْرِ وَ إِقَامَةِ النِّيَاحَةِ).

این حدیث نشان می دهد که نوحه خوانی گناهی بس سنگین است که چنین عذابی برای آن در نظر گرفته شده بطوریکه رسول الله صلی الله علیه و سلم در احادیثی این عمل را از اعمال جاهلیت خوانده اند:

حدثنا أبي رضي الله عنه قال حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن الحسن بن أبي الحسين الفارسي عن سليمان بن حفص البصري عن عبد الله بن الحسين بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عن أبيه عن جعفر بن محمد عن آبائه عن علي ع قال قال رسول الله ص أربعة لا تزال في أمتي إلى يوم القيامة الفخر بالأحساب و الطعن في الأنساب و الاستسقاء بالنجوم و النياحة و إن النائحة إذا لم تتب قبل موتها تقوم يوم القيامة و عليها سربال من قطران و درع من جرب. (الخصال للصدوق ج: 1، ص: 226، باب أربع خصال لا تزال في أمة محمد ص - وسائل ‏الشيعة ج: 17، ص: 129، بَابُ جَوَازِ كَسْبِ النَّائِحَةِ بِالْحَقِّ لَا بِالْبَاطِلِ وَ اسْتِحْبَابِ تَرْكِهَا لِلْمُشَارَطَةِ - مستدرك ‏الوسائل ج: 2، ص: 450، بَابُ كَرَاهَةِ الصُّرَاخِ بِالْوَيْلِ وَ الْعَوِيلِ وَ الدُّعَاءِ بِالذُّلِّ وَ الثُّكْلِ وَ الْحُزْنِ وَ لَطْمِ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزِّ الشَّعْرِ وَ إِقَامَةِ النِّيَاحَةِ – بحار الأنوار ج: 22، ص: 451، فضائل أمته ص و ما أخبر بوقوعه فيهم و نوادر أحوالهم  - دعائم ‏الإسلام لنعمان بن محمد تميمى مغربى  ج: 1، ص: 227، ذكر التعازي و الصبر و ما رخص فيه من البكاء).

از علی علیه السلام روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گفت: چهار چیز در امت من تا روز قیامت باقی خواهند ماند: فخر بر احساب، طعن بر انساب، استسقاء به نجوم و نیاحت، و بدرستیکه نوحه خوان اگر قبل از مرگش توبه ننماید روز قیامت لباسی از قطران (مس مذاب) و جرب (نوعی بیماری) بر تن خواهد داشت. (الخصال للصدوق ج: 1، ص: 226، باب أربع خصال لا تزال في أمة محمد ص - وسائل ‏الشيعة ج: 17، ص: 129، بَابُ جَوَازِ كَسْبِ النَّائِحَةِ بِالْحَقِّ لَا بِالْبَاطِلِ وَ اسْتِحْبَابِ تَرْكِهَا لِلْمُشَارَطَةِ - مستدرك ‏الوسائل ج: 2، ص: 450، بَابُ كَرَاهَةِ الصُّرَاخِ بِالْوَيْلِ وَ الْعَوِيلِ وَ الدُّعَاءِ بِالذُّلِّ وَ الثُّكْلِ وَ الْحُزْنِ وَ لَطْمِ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزِّ الشَّعْرِ وَ إِقَامَةِ النِّيَاحَةِ – بحار الأنوار ج: 22، ص: 451، فضائل أمته ص و ما أخبر بوقوعه فيهم و نوادر أحوالهم  - دعائم ‏الإسلام لنعمان بن محمد تميمى مغربى  ج: 1، ص: 227، ذكر التعازي و الصبر و ما رخص فيه من البكاء).

رسول الله صلی الله علیه و سلم پیش بینی کردند که نیاحت و عزاداری، انحرافی است که از بین امتش رخت برنخواهد بست و مانند زمان جاهلیت برخی مسلمین به آن خواهند پردا

المزيد


پاسخی کوتاه به دو پرسش مهم

يناير 14th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , عقيده

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

پاسخی کوتاه به دو پرسش مهم

(پیرامون امامت و خلافت)

 

این آثاری است که شیعه امامیه در کتب تاریخ و حدیث خودشان از علی علیه السلام آورده اند و نظایر همین آثار را اهل سنت و شیعه زیدیه نیز از آن حضرت نقل کرده اند. مانند آنچه احمد بن حنبل در مسند جلد 1 صفحه 130 رقم 1078 آورده است که مضمون ما را بازگو میکند و همین آثار که خود امامیه ناقل آنند حجّت ما بر ایشان نزد پروردگار است.

مانند آنچه در مستدرک وسائل الشیعه و بحار الانوار مجلسی آورده اند که علی علیه السلام فرمود:

(ولواجب فی حکم الله و حکم الإسلام علی المسلمین بعد ما یموت إمامهم أو یقتل ضالاً کان أو مهتدیاً، مظلوماً کان أو ظالماً، حلال الدم أو حرام الدم إن لا یعملوا عملاً و لا یحدثوا حدثاً و لا یقدموا یداً أو رجلاً ولا یبدوا بشی قبل إن یختاروا لأنفسهم(در بحار الأنوار-لجمیع أمرهم) إماما عفیفاً عالماً عارفاً بالقضاء و السنة) ‹ کتاب مسلم بن قیس ص171 چاپ نجف و جلد 11 بحار الانوار چاپ کمپانی ص 513›

یعنی:«در حکم خدا جل جلاله و اسلام بر مسلمین واجب است  پس از اینکه امامشان مُرد یا کشته شد، خواه گمراه باشد یا راه یافته، مظلوم باشد یا ظالم، خونش حلال باشد یا حرام، در هر صورت واجب است که مسلمین هیچ عملی انجام ندهند و کاری نکنند و دست بجلو نبرند و پای فرا پیش ننهند و عملی را شروع نکنند مگر آنکه پیش از هر کاری برای خودشان امامی انتخاب نمایند که عفیف و دانشمند و آگاه از قضا و سنت باشد».

در اینجا هم  چنانچه ملاحظه میشود علی علیه السلام امامت را امری اختیاری و انتخابی می شمارد نه انتصابی و تعین شده از جانب خدا جل جلاله.

از اینها گذشته چطور بقول امامیه 77000 تن در غدیر خم فهمیدند که علی علیه السلام از سوی خداوند جل جلاله بخلافت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  انتخاب شده ولی همه سکوت کردند و خلافت ابوبکر رضی الله عنه را پذیرفتند؟!    آن هم پس از گذشت کمتر از دو ماه؟!

آیا مهاجرین اولیه که خدا در سوره توبه آیه100 وعده بهشت به ‌آنها داده همه کافر شدند؟! گیرم که مهاجرین- معاذ الله- مرتد گشتند و امر خدا جل جلاله و نصب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را نادیده گرفتند، آیا انصار که سودی از آن میان نبردند و خلیفه از آنان انتخاب نشد، چرا سکوت کردند و چرا به حکم خدا جل جلاله و رسول اَلله صَلی الله عَلیه و آله وَ سَلّم نرفتند و با علی علیه السلام بیعت ننمودند؟ مگر ایشان نبودند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را پس از اینکه قومش قصد جان او را نمودند، یاریش دادند؟ مگر اینها آنهمه جانفشانی در راه اسلام نکردند؟ مگر خدا جل جلاله درباره ایشان در قرآن نفرمود:

وَالَّذِینَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِک هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کرِیمٌ  (الأنفال:74)

یعنی:«کسانی که به مهاجرین مأوی و مسکن دادند و ایشان را یاری کردند حقَاً مؤمن هستند و برای ایشان آمرزش و روزی پسندیده ای در آخرت مقرر شده است».

1-آیا این مؤمنان حقیقی همگی بدون دلیل و بدون نفع دنیا و آخرت فرمان خدای جل جلاله و رسول اَلله صَلی الله عَلیه و آله وَ سَلّم مبنی بر خلافت علی علیه السلام را کنار گذاشتند؟! آیا می توان همه این دلایل واضح را نادیده انگاشت؟!! (لقد وضح المقال إن استفادوا و لکن أین من ترک العناد)؟!! یعنی: براستی گفتار روشن است اگر گوش دهند و استفاده کنند لیکن کجاست آنکه لجاجت و دشمنی و تعصب بیجا را ترک کند.

2- ادّعای دوم شیعه امامیه آنست که اهل البیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از هر گونه سهو و خطا و فراموشی معصوم اند و به هیچ وجه اشتباه در آراء ایشان راه ندارد و لذا مسلمین باید در امور فقهی و تفسیری از ایشان تبعیت کنند و جز به آثار آنها که در کتب حدیث امامیه آمده بچیز دیگری متمسّک نشوند.

این ادعا نیز از چند جهت خطا است:

اول آنکه پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم که بتصدیق امامیه و دیگران از همه افراد خاندانش مقام بالاتر داشت، از اشتباه و خطا مصون نبودند چنانچه بنقل قرآن این موضوع ثابت می شود. خدای تعالی خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  میفرماید:

لِمَ أذنت لَهُم (التوبه 43)

«چرا به ایشان اجازه دادی»؟!

باز جل جلاله میفرماید:

یا أَیهَا النَّبِی لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَک تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِک (التحریم:1)

یعنی:«ای پیامبر چرا چیزی را که خدا برای تو حلال کرده است بر خود حرام می کنی و از این راه خشنودی همسرانت را میجویی؟

این قبیل آیات در قرآن مجید نشان میدهند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گاهی دچار اشتباه هم می شده است و به کسانی اجازه میداده که از جنگ تخلّف کنند یا به خاطر رضای همسرانش خود را به سختی می افکنده است و از امر حلالی خود را محروم می ساخته است.

ولی فرق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با دیگران در این بود که خدای سبحان او را از اشتباهش آگاه میفرمود و به اصلاح دستور میداد ، امّا این نوع ارتباط میان خدا جل جلاله و غیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبود. لذا آنها اشتباه می کردند امّا چون مقام نبوت نداشتند خدا جل جلاله آنها را بوسیله وحی مطلع نمی کرد و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم شامل همین حکم میشدند و اشتباهاتی در تاریخ از آنها نقل شده که خواهد آمد.

دوّم آنکه آیاتی صریح در قرآنِ الکریم آمده که نسبت نسیان و فراموشی به رسول اَلله صَلی الله عَلیه و آله وَ سَلّم میدهد. از قبیل:

وَاذْکرْ رَبَّک إِذَا نَسِیتَ (الکهف:24)

یعنی:«خدایت را یاد کن چون دچار فراموشی شدی».

که در سوره کهف آمده و به اتفاق مفسّران رسول اَلله صَلی الله عَلیه و آله وَ سَلّم به مشرکان مکه که دربارة أصحاب کهف سؤال کرده بودند وعده داد فردا پاسخ شما را از پیک وحی میگیرم ولی گفتن (انشاء الله) را از یاد برد و وحی الهی برای تربیت رسول خد ا صلی الله علیه و آله و سلم مدتی نیامد و پس از تأخیر چنین نازل شد که:

وَلا تَقُولَنَّ لِشَیءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِک غَداً إلا أن یشَاءَ اللَّهُ وَاذْکرْ رَبَّک إِذَا نَسِیت (الکهف:23و24)

یعنی:«در هیچ موردی مگو که من آنرا فردا انجام میدهم مگر آنکه بگوئی: اگر خدا بخواهد و خدای خود را بیاد آور چون فراموش کردی».

در این صورت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چگونه از همه نوع فراموشی یا اشتباه مصون بودند؟

مگر خدای تعالی به پیامبرش نفرمود:

وَإِمَّا ینْسِینَّک الشَّیطَانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (الأنعام:68)

یعنی:«اگر شیطان یاد مرا از یاد دل تو فراموش کرد بعد از یادآوری مجدد من، دیگر با ظالمان منشین».

سوم آنکه آثار تاریخی نشان میدهند که برای اهل بیت اشتباهاتی پیش می آمده است چه در موضوعات و چه در احکام.

به عنوان نمونه در نهج البلاغه نامه ای از علی علیه السلام آمده به فرماندار خود در شیراز یعنی منذر بن جارود عبدی نوشته است:

(أما بعد، فإن صلاح أبیک غرنی منک و ظننت أنک تتبع هدیه و تسلک سبیله) (نامه شماره‌:71)

یعنی:«شایستگی پدرت مرا درباره تو فریب داد و گمان کردم که دنبال هدایت او میروی و از طریقی که پدرت رفت رهسپار می شوی».

ومنذر بن جارود کسی بود که علی علیه السلام درباره وی اشتباه کرد و او را به حکومت شیراز فرستاد و او هم 4000 درهم از بیت المال را تصرف کرده بنزد معاویه گریخت چنانچه شارحین نهج البلاغه نوشته اند.

می بینید که اشتباهی رخ داده ولی خداوند جل جلاله فرشته ای نازل نفرمود و به علی علیه السلام وحی نکرد و او را از خیانت منذر بن جارود خبر نداد بلکه پس از گریختن وی علی علیه السلام از حال او و به تاراج رفتن اموال مردم آگاه شد.

شاهد دیگر آنست که در تهذیب الأحکام شیخ طوسی که از کتب اربعه شیعه است در جزء سوم صفحة 40 ء چاپ نجف مینویسد:

(صلى علی علیه السلام على الناس على غیر طهر و کانت الظهر ثم دخل، فخرج منادیه: إن أمیر المؤمنین صلى على غیر طهر فأعیدوا فلیبلغ الشاهد الغائب)

یعنی:«علی علیه السلام نماز ظهر را بدون وضو خواند پس داخل منزل شد، آنگاه منادی آن حضرت بیرون آمد و إعلام کرد که امیر مؤمنان بدون وضو نماز خوانده و نمازتان را اعاده کنید و حاضر به غائب ابلاغ کند».

بنابر این فراموشی و سهو حتی در أعمال دینی اهل بیت راه داشته است.

محمد بن إدریس حلی از أعلام شیعه امامیه در صفحه 484 از کتاب السرائر از فضل روایت کرده است که:

(ذکرت لأبی عبدالله علیه السلام السّهو فقال و یفلت من ذالک احد؟ ربما أقعدت الخادم خلفی حتى یحفظ علی صلواتی)

یعنی:«نزد ابو عبدالله صادق علیه السلام از سهو سخن گفتم، فرمود: مگر ممکن است کسی از سهو بر کنار ماند؟ بسا میشود که من خدمتکار خود را پشت سرم می نشانم تا حساب نماز مرا نگاه دارد».

در کتب علماء و تواریخ شیعه امامیه مضبوط است امام حسن علیه السلام با پدر بزرگوارش در مسائل سیاسی و دینی اختلاف داشتز اگر بگوئیم حق با امام حسن علیه السلام بود، در آن صورت پدرش یعنی امام علی علیه السلام اشتباه می کرده و اگر گفتیم حق با پدر بوده، پسر خطا کرده است. اینک به نقل روایت توجه کنید:

دینوری (متوفی282هـ ) در کتاب أخبار الطوال بمناسبت حرکت علی علیه السلام برای جنگ جمل در صفحه 125 از کتاب خود مینویسد:

(فدنا منه الحسن فقال یا آبت أشرت علیک حین قتل عثمان وراح الناس إلیک وغدوا وسألوک إن تقوم بهذا الامر إلا تقبله حتى تأتیک طاعة جمیع الناس فی الآفاق و أشرت علیک حین بلغک خروج الزبیر و طلحة بعایشة إلى البصرة إن ترجع إلى المدینة فتقیم فی

المزيد


پاسخی کوتاه به دو پرسش مهم

يناير 14th, 2008 كتبها احمد بن عباس بن علی نشر في , عقيده

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين

 

پاسخی کوتاه به دو پرسش مهم

(پیرامون امامت و خلافت)

 

نویسنده: حیدر علی قلمداران

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیم الحمد لولیه و الصلاة على نبیه

 

دوست گرامی سلام بر تو باد! از من خواسته بودی نظر خود را در باره اساس مذهب امامیه و همچنین فقه امامیه بطور اجمال بنویسم. اینک  در خواست تو را اجابت کردم و از خداوند متعال مسألت می کنم که بفضل عظیم خود مرا از هر گونه تعصب جاهلانه باز دارد و از بصیرت و انصاف بهره مند فرماید و میکوشم تا گفتارم موجز باشد. والله المستعان و علیه التکلان.

 

1- بنیان مذهب إمامیه در برابر دیگر مذاهب إسلامی بر این اصل استوار است که علی و یازده فرزندش از سوی خداوند جل جلاله بوسیله رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به خلافت و وصایت آنحضرت انتخاب شده اند، پس شورای مهاجرین و انصار برای انتخاب خلیفه و امام مسلمین نامشروع و باطل بوده است! امّا این ادّعا با نامه صریحی که خود فرقه امامیه از علی علیه السلام نقل کرده اند مخالفت دارد چنانچه در نهج البلاغه نامه ای از علی علیه السلام بدین صورت گزارش شده است:

(انه بایعنی القوم الذین بایعوا أبا بکر و عمر و عثمان علی ما بایعوهم علیه فلم یکن للشاهد أن یختار ولا للغائب أن یرد، و إنما الشورى للمهاجرین والأنصار فان اجتمعوا على رجلٍ و سموه إماما کان ذالک لله رضی فان خرج عن أمرهم خارجٌ بطعنٍ أو بدعه ردّوه إلى ما خرج منه فان أبى قاتلوهُ علی إتباعه غَیرَ سبیل المؤمنین…) ( نامه ششم نهج البلاغه)

یعنی:«گروهی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند بهمان طریق با من بیعت کردند پس کسی که شاهد بوده نباید دیگری را اختیار کند و کسی که غایب بوده نباید منتخب آنها را رد کند و جز این نیست که شوری برای مهاجرین و انصار است، بنابراین اگر آنها بر مردی اتفاق کردند و او را امام نامیدند این کار موجب رضای خداست، پس کسی که بسبب طعن و بدعت از امر ایشان بیرون رفت او را بر میگردانند، اگر از برگشت خودداری نمود با او می جنگند که غیر راه مؤمنان را پیروی کرده است».

این نامه علاوه بر نهج البلاغه در یکی از کتب معتبر و قدیم شیعه نیر دیده میشود که آن‹وقعة صفین› تألیف نصر بن مزاحم السفری متوفی 412 هجری قمری است که اخیراً در ایران تجدید چاپ شده است که در صفحه 29 آن همین نامه آمده. مفاد نامه مزبور با قرآن کریم نیز می سازد، که در سورة شریفه توبه میفرماید:

وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِک الْفَوْزُ الْعَظِیم (التوبة:100).

یعنی:«و پیشی گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانیکه بوسیله نیکوکاری از ایشان پیروی کردند خدا از همه آنان راضی شده و آنها نیز از خدا خشنودند و برای ایشان باغستانهایی مهیا فرموده که نهرها از زیر درختان آنها روان است و همیشه در آنجا خواهند ماند و این رستگاری بزرگی است».

چنانکه ملاحظه میشود در این آیه کریمه صریحاً به پیشی گیرندگان مهاجر و انصار وعده بهشت داده است و نیز در باره امور آنها فرموده است:

وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَینَهُمْ (الشورى: 38)

یعنی:«وکارشان را بمشورت یکدیگرانجام دهند».

اینک اگر عدّه ای بهشتی بشوری بنشینند و کسی را بعنوان پیشوا تعیین کنند، آیا این کار مخالفت رضای خداست؟ یا بقول علی علیه السلام (کانَ ذلک للهِ رضی) شگفتا که فرقه امامیه نه به آنچه خودشان از علی علیه السلام روایت میکنند توجّه کافی دارند و نه به آیات صریح قرآن!!

در نهج البلاغه مینویسد، علی علیه السلام فرمود:

(والله ما کانت لی فی الخلافة رغبة ولا فی الولایة إربة و لکنکم دعوتمونی إلیها و حملتمونی علیها)(خطبة276 )

یعنی:«سوگند بخدا من رغبتی به خلافت نداشتم و نیازی بولایت در من نبود شما مرا بسوی خلافت خواندید و مرا بدان وادار کردید».

اگر علی (ع) از سوی خدا جل جلاله برای خلافت و ولایت تعیین شده بود چرا میل و رغبت نداشت و از آن روی گردان بود؟ آیا رسول اَلله صَلی الله عَلیه و آله وَ سَلّم هم به نبوت و رسالت خود بی میل و بی رغبت بود؟!

اگر علی علیه السلام از سوی خدا انتخاب شده بود چرا با ابوبکر رضی الله عنه و عمر رضی الله عنه بیعت کرد؟ چنانچه در کتب شیعه امامیه بدان تصریح شده است؟(در کتاب غارات ثقفی و مستدرک نهج البلاغه و دیگر کتب امامیه آمده).

بعنوان نمونه در ‹الغارات› اثر ابو إسحاق ثقفی ‹متوفی 283 هجری› میخوانیم: که علی علیه السلام پس از قتل محمد بن ابی بکر نامه ای به یاران خود در مصر نوشت و ضمن آن نامه از خلافت ابوبکر رضی الله عنه یاد کرده مینویسد:

(فمشیت عند ذالک إلی أبی بکر فبایعته) ‹الغارات جزء اول ص 204›

یعنی:« در آن هنگام بسوی ابوبکر رفتم و با او بیعت کردم».

و در باره عمر رضی الله عنه مینویسد:

(تولى عمر الأمور و کان مرضی السیرة میمون النقیبة)‹صفحة207›

یعنی:«عمر کارهای خلافت را بعهده گرفت و پسندیده سیرت و فرخنده نفس بود».

(قال الجوهری فی الصحاح: فلان میمون النقیبه، اذا کان مبارک النفس)

اینها مضمون نامه های علی علیه السلام است که علاوه بر اهل سنّت، خود شیعه آنها را نقل کرده و قدمای امامیه بدانها تصریح نموده اند.

آیا علی رضی الله عنه با غاصب بیعت میکند؟ آیا بیعت بخلافت ابوبکر رضی الله عنه از سوی کسی که خداوند متعال او را خلیفه کرده است صحیح است؟ آیا علی رضی الله عنه از ظالم و غاصب تعریف و تمجید مینماید و او را پسندیده سیرت و فرخنده نفس میشمارد؟! پس چرا از خدا جل جلاله نمی ترسند و انصاف پیشه نمی کنند؟ در کتاب ‹الصفین› آمده که علی علیه السلام درباره ابوبکر رضی الله عنه و عمر رضی الله عنه گفت:

(أحسنا السیرة و عدلا فی الأمة)‹ص201›

یعنی:«آن دو رفتار نیکو داشتند و در میان امّت بعدالت رفتار کردند».

امّا شیعه امامیه میگویند: آن دو غاصب و ظالم بودند و پهلوی فاطمه زهرا را شکستند!!

اما اگر ادّعای شیعه امامیه را به قرآن عرضه کنیم می بینیم قرآن درباره مهاجرین میفرماید:

«اگر به آنها در زمین قدرت دهیم نماز بر پای میسازند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند».

ولی شیعه میگوید چون خدا به ایشان قدرت داد، خلافت علی علیه السلام را غصب کردند و ظلم نمودند و فاطمه را آزردند! خدای متعال در سوره حج میفرماید:

الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ………الَّذِینَ إِنْ مَکنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور (الحج40/41)

آیا ما دست از نامه های موثق علی علیه السلام و آیه های قرآن برداریم و ادّعاهای این و آن را باور کنیم و در میان امّت اسلام اختلاف اندازی و فرقه بازی راه بیندازیم؟ مگر خداوند نمی فرماید:(وَلاَ تَفَرّقوا) : «پراکنده نشوید». مگر علی علیه السلام در نهج البلاغه نگفته است:

(والزموا السواد الأعظم فان ید الله مع الجماعة و إیاکم و التفرقة)‹خطبة147›

یعنی:«از سواد اعظم و اکثریت مسلمانان جدا نشوید که دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهیزید».

شگفتا آنروز که مسلمین به در خانه علی علیه السلام ریختند و خواستند که با آنحضرت بیعت به خلافت کنند ، فرمود:(دعُونی و التمسوا غیری)‹خطبة 91›

یعنی:«مرا ر

المزيد


التالي